عمرى كه خدا از فرزند آدم پوزش را مى پذيرد شصت سال است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
سيره سياسي امام علي

اخلاق سياسي در نامه هاي نهج البلاغه(3)

نويسندگان: آيت الله احمد بهشتي (1) و پيام صدريه (2)
- عدالت گرايي، حق گرايي. رفتار امام(عليه السلام) از ابتداي حکومت بر اجراي تام و تمام عدالت و حق بنا نهاده شد. اين سفارش در نامه هاي نهج البلاغه بارها به صورت مستقيم و غير مستقيم به کارگزاران شده است؛ گرچه مردم هم براي برپاداري حق و عدل مخاطب امام(عليه السلام) بوده اند (نک: ن38).
امام(عليه السلام) گرچه اطاعت از کارگزار را بر مردم واجب مي داند، اما شرطي در اطاعت قائل مي شود و آن، مطابقت با حق است؛ زيرا به فرموده ي پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله)هيچ مخلوقي در راه معصيت خالق، سزاوار اطاعت نيست. بر اين اساس امام(عليه السلام)به مردم سفارش مي کند که از گفتن حق و راي زني به عدالت خودداري نکنند و خود را ايمن از خطا نمي داند و ايمني خود را از خطا و اشتباه تنها بر کفايت خداوند مي داند. (نک: نهج البلاغه، خ214).
طبق اعتقاد شيعه امام(عليه السلام) در مقام عصمت و مصونيت از گناه و اشتباه قرار دارد، اما امام نمي خواهد از اين مقام با مردم سخن بگويد، بلکه مي خواهد انسان ها را به گونه اي تربيت کند که همواره با استبداد حاکمان و تملّق چاپلوسان مبارزه کنند، و زبان از بيان حقيقت و عدالت باز ندارند.
مساوات در حکومت علوي، بر حسب لياقت، استعداد، ملاک، قواعد و ضوابط، حاکم است. چنانکه فرمود:
الا و ان حق من قبلک و قبلنا من المسلمين في قسمه هذا الفيءسواء يردون عندي عليه و يصدرون عنه؛
بدان مسلماناني که نزد من و تو به سر مي برند، حقشان در تقسيم اين اموال مساوي است. آنان بر من وارد مي شوند و با گرفتن حقوق خود، از نزد من خارج مي شوند. (نهج البلاغه، ن43).
در نتيجه اموال بيت المال بايد به همه ي مسلمانان به طور يکسان داده شود (ابن ميثم 412/1).
برنامه ي ديگر امام براي برقراري عدالت در سطوح جامعه، سر و سامان دادن به وضعيت درآمدي دولت (زکات، خمس، فيء، انفال) بود. افزون بر اين در حکومت اميرالمؤمنين براي دريافت ماليات منصفانه از صاحبان درآمد نيز اقدام شد(نک: نهج البلاغه، ن 53).
امام(عليه السلام) در نامه ي 25 نهج البلاغه منشوري را براي مأموران زکات ترسيم مي کند که بيانگر جايگاه برخورد عادلانه نزد او و حفظ حقوق رعيت است. مواردي مانند عدم ورود بي اجازه به ملک افراد، رعايت احترام افراد، احترام به نظر افراد در مورد پذيرش يا رد دين، رعايت رضايت صاحب مال، عدم ترساندن افراد، عدم رفتار خشن و ترساندن حيوانات، ارسال اموال دريافتي در اسرع وقت به مقر بيت المال، رعايت انصاف، رعايت ادب و خلق و خوي انساني، رعايت حقوق زکات دهندگان و زکات گيرندگان و حيوانات که به عنوان زکات گرفته شده اند (در نامه ي 25 مواردي آمده که بيانگر رعايت حقوق حيوانات در حکومت علوي است). تأکيد امام(عليه السلام) درمورد رعايت امانت در امر زکات و حفظ حقوق زکات گيرندگان در نامه ي 26 فزوني مي يابد، امام پس از توجه دادن کارگزار خود که مجاز به خرج زکات بود بر اين نکته که حقوقش محفوظ است، فرمود:
ان لک في هذه الصدقه نصيبا مفروضا و حقا معلوما و شرکاء اهل مسکنه و ضعفاء ذوي فاقه و انا موفوک حقک فوفهم حقوقهم و الا تفعل فانک من اکثر الناس خصوما يوم القيامه و بوسي لمن خصمه عند الله الفقراء و المساکين و السائلون و المدفوعون و الغارمون و ابن السبيل؛
براي تو در اين زکات سهمي معين، و شريکاني از مستمندان و ضعيفان گرفتار است. ما حق تو را به طور کامل مي دهيم، تو قيامت، دشمنان و شاکيانت نيازمندان و مستمندان و سؤال کنندگان و دفع شدگان و وام داران و درراه ماندگان باشند (همان، ن26).
قضاوت نزد امام جايگاه ويژه اي دارد. مکتب اهل بيت مسند قضاوت را تنها شايسته ي آناني مي داند که به سلاح علم و تقوي مسلح بوده و دل در گرو دنيا ندارند. لذا امام صادق(عليه السلام)مي فرمايد قاضيان چهار دسته اند، سه دسته ي آنها جهنمي و يک دسته بهشتي اند. آن هايي که به باطل حکم مي کنند چه بدانند و چه ندانند آن هايي که ندانسته به حق حکم کنند، طعمه ي جهنم خواهند بود. تنها قضاتي به بهشت مي روند که عالمانه به حق حکم کنند (بحارالانوار 247/78).
اگر قاضي اهل زهد و پرهيزکاري نباشد و تفکر مادي و دنيوي داشته باشد. از مسير حق و عدالت منحرف خواهد شد. افزون بر اين نظم اجتماع و امنيت قانوني و آرامش و اعتماد از مردم سلب شده و حق کشي و قانون گريزي و گرايش به رشوه در نزد مردم تقويت مي شود. بر همين اساس محقق حلي (ره) بلوغ، کمال عقل و ايمان و عدالت و حلال زاده بودن و علم و مذکر بودن را از شرايط قضات برشمرده و معتقد است کسي که اهليت بر فتوا ندارد و بر فعل واجبات محافظت نمي کند، شايستگي قضاوت را ندارد (شرايع الاسلام، کتاب القضا، ص 120).
مسئله ي عدالت اجتماعي نزد اميرالمؤمنين مسئله اي کليدي و حياتي است. لذا امام در اولين روزهاي به دست گرفتن امور بدون هيچ مجالي براي سياست ورزي بر اين امر به عنوان وظيفه ي حاکم اسلامي صحه گذاشته و آنرا پيگيري کرد و وعده ي بازگشت اموال به ناحق خارج شده از بيت المال را ولو اينکه به مهر زنان و بهاي کنيزان رفته باشد، مي دهد(نک: نهج البلاغه، خ15).
- مردم سالاري ديني، مکتب اهل بيت براي مردم در حکومت نقشي اساسي قائل است. دغدغه شيعه بعد الهي حکومت است. حاکم بايد يا منصوب بي واسطه ي خداوند باشد، يا منصوب با واسطه، مانند مالک اشتر، در مکتب اهل بيت حکومت تنها حق معصوم است. شيخ الرئيس در مقاله ي الهيات و شفا بحثي مبسوط در اين خصوص ارائه کرده است. او معتقد است پيامبر بايد خود جانشين خود را معرفي کرده و وجوب اطاعت از او را به مردم ابلاغ کند. اگر خليفه ي منصوص و منصوب در بين مردم نبود مانند زمان غيبت افراد سابقه دار بايد بر کسي اجماع و اتفاق کنند... در عين حال اتفاق سابقه دارها کافي نيست، بلکه جمهور هم بايد بر آن شخص داراي شرايط که خود فقيهي جامع الشرايط و مدير و مدبر است اتفاق کنند، تا جمهوريت و اسلاميت که همان مردم سالاري ديني است تحقق يابد (نک: الشفاء و الالهيات، مقاله 10، ص 451-452).
پس شورا به تنهايي کافي نيست، بلکه راي مردم را نيز بايد پشتوانه داشته باشد. البته در مورد معصوم مردم راهي جز پذيرش و اطاعت ندارند، چنانکه پيامبر اکرم فرمود:
ابناي هذان امامان قاما او قعدا؛
اين دو فرزند (حسن و حسين) امام اند، چه به امامت قيام کنند، چه گوشه نشين و منزوي شوند(بحار307/16؛ 279/307؛ 279/21؛ 266/35؛ 7/37؛ 278/43).
اما در مورد غير معصوم نيز بايد اصلح را انتخاب کنند. امامت معصوم، در حقيقت، به نص صريح شخصي، و امامت غير معصوم به نص صريح کلي است و مردم بايد با عنايت بر ضوابط و معيارها مصداق يابي کنند بر همين اساس امام(عليه السلام) در جواب شبهه افکني معاويه مي نويسد:
انه بايعني القوم الذين بايعوا ابابکر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه؛ مردمي که با ابوبکر، عمرو عثمان بيعت کردند؛ به همان طريق با من هم بيعت کردند (نهج البلاغه، ن6).
استدلال امام بر اين پايه استوار است که اگر ملاک انتخاب، روش پيشين است که در مورد من مصداق دارد؛ اما اگر ملاک بر مبناي نص و نصب نباشد و بر مبناي رأي مردم صورت گيرد، حکومت امام(عليه السلام) مصداق بارز مردم سالاري و بيعت اکثريت است. امام(عليه السلام)در نامه ي 6 نهج البلاغه به اجتماع و اتفاق مهاجران و انصار در نصب خليفه اشاره مي کنند که در صورت اين اجماع خليفه انتخابي، هم منصوب خدا و هم منصوب مردم است. زيرا در اين اجتماع آحاد گروه ها نيز حضور خواهند داشت. امام(عليه السلام) در جواب معاويه که به امام نوشت:
لکن ها ما صحت لک، اني بصحتها و اهل الشام لم يدخلوا فيها؛
لکن خلافت براي تو صحيح نيست. چگونه ممکن است صحيح باشد؛ حال آنکه اهل شام در بيعت دخالت نداشته اند (مصادر نهج البلاغه و اسانيده 211/3).
در اين نامه معاويه بُعد مردم سالاري حکومت علوي را به دليل شرکت نکردن مردم شام زير سؤال برد. گرچه نوع انتخاب خلفاي پيشين نيز خارج از اين ايراد نبود، اما طبق عقيده ي شيعه اگر اين انتقاد وارد باشد، مشروعيت مردمي حکومت از بين مي رود، اما مشروعيت الهي به قوه ي خود باقي است. آنچه اهميت دارد حکومت الهي بايد مقبوليت مردمي داشته باشد. در مورد شام نيز اگر اغفال معاويه نبود، شاميان نيز مي توانستند آزادانه انتخاب کنند. نکته اي که در اين بين مطرح است، و تجربه ي حکومت هاي دموکراتيک امروزي نيز خارج از آن نيست، هيچ گاه بي دليل آراي مردم مورد خدشه واقع نمي شود. چطور امام(عليه السلام) بر مبناي نظر تني چند از افراد بيعت آزادانه مردم را باطل اعلام کند؟ لذا فرمود:
لانها بيعه واحده لا يثني فيها النظر و لا يستانف فيها الخيار الخارج منها طاعن و المروي فيها مداهن؛ بيعت يکي است و دوگانگي نظر نمي پذيرد و تجديدنظر و دادن اختيار مجدد بر نمي تابد. هر کس از بيعت خارج شود، به طعنه روي آورده و سر جنگ دارد و هر کس در آن تأمل و انديشه نمايد، به نفاق و دورويي گراييده است (نهج البلاغه، ن7).
- اخلاق سياسي در ميدان جنگ. امام علي(عليه السلام) در نامه ي سيزدهم نهج البلاغه منشوري تدوين مي کند که بيانگر ديدگاه او درباره ي جنگ است. در ديدگاه امام جنگ پديده اي مقطعي است و اصالت با شرايط صلح است. بشر چه در ميدان جنگ و چه در شرايط صلح نيازمند رعايت اصول اخلاقي است. امام(عليه السلام) در طليعه ي منشور خود سپاهيانش را فرمان مي دهد که آغازگر جنگ نباشند، زيرا حجت با آنان است:
لا تقاتلوهم حتي يبدوو کم، فانکم- بحمدالله- علي حجه (نهج البلاغه، ن14).
در واقع امام تأکيد مي ورزد که ما منطق و حجت داريم و نبايد آغازگر نبرد باشيم. در مکتب علوي هدف از هر عملي تعالي روح بشر و ترقي او در ميدان ارزش ها و تکامل او در ميدان اوصاف پسنديده و فضايل و مکارم الهي است. امام(عليه السلام) در فراز فوق براي موضع حق خود شکر برجاي مي آورد. در رويکرد امام مقابله با لشکر فاسقان، نشاني از فضل و احسان پروردگار است و آنان به لطف پروردگار در سايه ي حجت و برهان مي رزمند، اما پيشدستي نکردن در جنگ خود براي آنان حجت ديگري است:
و ترککم اياهم حتي يبدووکم حجه اخري لکم عليهم؛
و رها کردنشان تا آن ها آغازگر جنگ باشند و دست به پيکار گشايند حجتي ديگر براي شماست بر آن ها (همان).
در بيان امير(عليه السلام) اگر کار به کارزار کشيد و به اذن خدا دشمن شکست خورد، همانگونه که در شروع نبرد تابع منطق و برهان بودند، در ادامه نيز اين منطق را در اقدام خويش حاکم کنند. امام(عليه السلام) اولاً هزيمت دشمن را مي بيند، ثاًنيا ياران خود را به خويشتن داري و رعايت عدل و انصاف فرا مي خواند؛
فاذا کانت الهزيمه باذن الله فلا تقتلوا مدبرا، و لا تصيبوا معورا، و لا تجهزوا علي جريح...؛
اگر به اذن خداوند شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند، آن را که پشت کرده است، نکشيد به کسي که دچار عجز شده و نمي تواند از خود دفاع کند، آسيب نرسانيد و مجروح جنگي را از پاي در نياوريد(همان).
آنچه در برنامه ي امام علي نمود دارد، عدل و داد و پرهيزکاري اوست و هرگز در برابر کينه توزي ها از مسير عدل و انصاف خارج نمي شود. رفتار امام(عليه السلام) مصداق سفارش قرآن کريم (نک: مائده/8) است. در انتهاي نامه با تکيه بر سيره ي رسول اکرم درباره ي زنان و برخورد آن ها و برخورد با آن ها مطالبي را بيان مي فرمايد.
و لا تهيجوا النساء باذي، و ان شتمن اعراضکم، وسببن امراءکم، فانهن ضعيفات القوي و الانفس و العقول؛
و زنان را با آزار رساندن به هيجان نيارويد، هر چند به نواميس شما دشنام دهند و به سرداران و اميران شما بدگويي کنند، زيرا زنان از لحاظ نيرو و روان و عقل و خرد ضعيف و ناتوانند(همان).
در واقع در اخلاق سياسي علوي برخورد با زنان نبايد از روي خشونت و معامله ي به مثل باشد. سيره ي سياسي امام گرچه نسبت به جنگ روي نشان نمي دهد، اما هنگامي که کينه توزي و عداوت دشمن او را به جنگ وادار مي کند، شيوه اي منطقي و عقل گرايانه را پي مي گيرد. امام(عليه السلام)هنگام نبرد دست به دعا و نيايش بر مي دارد تا قرب خود را به معبود بيش از پيش هويدا کند. در دعاهاي امير(عليه السلام) در ميدان جنگ نکاتي داراي اهميت است. اول توکل امير به قدرت و اراده الهي و توجه به اين نکته که همه چيز براي اوست نه براي هواي نفساني، لذا با تمام وجود متوجه ذات باري است.
اللهم اليک افضت القلوب، و مدت الاعناق، و شخصت الابصار، و نقلت الاقدام، و انضيت الابدان...؛
خداوندا! دل ها به تو پيوسته و گردن ها سوي تو کشيده شده، چشم ها خيره ي درگاه تو گشته، گام ها سوي تو برداشته شده، و بدن ها در راه تو دست خوش فرسودگي گشته است(نهج البلاغه، ن15).
دوم، هدف امير(عليه السلام) از دعا براي کسب پيروزي، چيزي جز ترويج دين و اجراي احکام الهي و احياي سنت پيامبر و پاسداري از آن نيست. امام(عليه السلام) توجه به کلام پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله)دارد که فرمود: دعا سلاح مؤمن، و ستون دين و نور آسمان و زمين است (سفينه البحار446/1).
سوم، برائت امير از جنگ و خبر از دشمني هاي پوشيده و کينه هايي که اکنون توسط دشمنان زمينه ي بروز يافته است. کينه هايي که دشمنان اسلام از زمان ظهور آن به دل گرفته اند و در طول تاريخ گاه به صورت جنگ فرصت بروز يافت:
اللهم قد صرح مکنون الشنان، و جاشت مراجل الاضغان؛
خداوندا عداوت هاي نهفته آشکار گرديد و ديگ هاي کينه به جوش آمد(نهج البلاغه، ن15).
چهارم، تأکيد بر اين نکته که امير(عليه السلام) از قدرت طلبي تبري جسته و عملکرد او فقط به قصد اصلاح امور و اجراي احکام است، فرمود:
اللهم انک تعلم انه لم يکن الذي کان منا منافسه في سلطان و لا التماسشيء من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دينک و نظهر الاصلاح في بلادک فيامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک؛
خدايا تو مي داني آنچه از ما صادر شد، به دليل رغبت در قدرت و طلب زيادت و فزوني اموال نبوده، بلکه هدف ما بازگرداندن نشانه هاي دين و اصلاح در سرزمين هايت بود؛ تا مظلومان ايمني يابند و حدود تعطيل شده ات اجرا گردد (نهج البلاغه، خ129).
پنجم، در سايه ي ادعيه هاي امام در هنگامه ي نبرد مي توان به شخصيت شناسي امام نيز واقف شد چنانکه در فرازي از خطبه ي 129 خدا را شاهد مي گيرد که نخستين مسلمان و نمازخوان پس از پيامبر عظيم الشأن اسلام بوده است.
ششم، نيايش هاي امام در هنگامه ي نبرد حرکتي است از سوي او به سوي خدا، و بازگشتي دوباره به سوي خلق و به همين دليل شجاعانه در ميدان نبرد حضور مي يابد.
هفتم، از خداوند مي خواهد که بين ما و قوممان به حق داوري فرما که تو بهترين داوراني (نهج البلاغه، ن15). امير(عليه السلام) ذات باري را بهترين داور بين خود و دشمنانش بر مي شمرد، از طرفي اوج توکل امام را به نتيجه اي که از نبرد حاصل مي شود به تصوير مي کشد که هر چه ذات باري تعالي در سرنوشت حکم کند، امري قطعي و مبارک است.
- سياست مدارا. رفتار سياسي امام حاکي از رفتاري با ملاطفت و مدارا با مردم است. چنانکه به ابن عباس کارگزار بصره توصيه مي کند که با بني تميم رفتاري همراه با رأفت داشته باشد (نک: نهج البلاغه، ن18). با توجه به ويژگي هاي مردم بصره و کارشکني هاي آنان، اين توصيه امام گواه بر اين است که اخلاق اسلامي نزد امام مورد توجه خاص بوده است. البته اخلاق اسلامي نه تنها در برابر دوستان که در برابر دشمنان نيز متجلي است. اين سياست علوي را مي توان با سياست پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله)در فتح مکه منطبق دانست. امام(عليه السلام)به ابن عباس و ديگر کارگزارانش فرمود: اگر مرتکب خطايي شوند خليفه نيز در اين خطا شريک است و برعکس (همان).
سيره ي سياسي امام در ارتباط با مشرکين نيز تأکيد بر رعايت اعتدال دارد، به گونه اي که به کارگزار خود، در گزارشي که از سخت گيري او نسبت به برخي از دهقانان مشرک حکايت داشت، فرمود:
... و نظرت فلم ارهم اهلا لان يدنوا لشرکهم و لا ان يقصوا و يجفوا لعهدهم...؛
من در کار ايشان نظر کردم، نه آن ها را به دليل شرکشان شايسته ديدم که نزديک شوند؛ و نه اينکه به علت عهد و پيمانشان رانده و مورد ستم قرار گيرند...(نهج البلاغه، ن19).
از متن نامه بر مي آيد که انگيزه ي عمربن ابوسلمه (مصادر نهج البلاغه 243/3) در بدرفتاري با دهقانان، انگيزه ي ديني بوده است. امام(عليه السلام) گرچه شرک را ظلمي بزرگ (نک: نهج البلاغه، ق252) مي داند که هرگز آمرزيده نمي شود (نهج البلاغه، خ174)، اما در عين حال به کارگزار خود تذکر مي دهد که روش خود را تعديل کند و در ادامه فرمود:
فالبس لهم جلبابا من اللين تشوبه به طرف من الشده و داول لهم بين القسوه و الرافه و امزج لهم بين التقريب و الادناء و الابعاد الاقصاء؛
پس براي آن ها جامه اي از نرمي به تن کن که آميخته به درشتي باشد. گاهي با آنان سنگدلي و گاهي مهرباني کن و دوري و نزديکي را با هم در آميز(همان، ن19).
پي نوشت ها :
1. استاد دانشگاه تهران
2. ويراستار بنياد نهج البلاغه

منبع: فصلنامه پژوهش هاي نهج البلاغه(النهج)؛ شماره 30

اخلاق سياسي در نامه هاي نهج البلاغه(4)

نويسندگان: آيت الله احمد بهشتي (1) و پيام صدريه (2)
- وفاي به عهد. سياست علوي که همراه با ساير برنامه هاي حکومتي طريق حق و عدل را پيش مي گيرد، اقتضا مي کند که هم جانب اسلام و مسلمانان و هم احترام تعهدات و معاهدات را حفظ کند. بنابراين وفا بر تعهدات غير مسلماناني که عهد بسته اند امري واجب تلقي مي شود. دستور اميرالمؤمنين در ارتباط با آنان در قالب مدارا مي گنجد، اما به گونه اي که بين آن ها و مسلمانان از يک سو، و آن ها و کفار محارب از سوي ديگر تفاوت وجود داشته باشد(نک: نهج البلاغه، ن19). سيره ي اميرالمؤمنين(عليه السلام) به گونه اي است که حتي در مواجهه با فتنه هاي قومي و قبيله اي حساب معاهدان پاي بند به عهد را از ديگران جدا مي کند و گمان آنان را از در امان بودن آسوده مي گرداند. فرمود:
غير متجاوز متهما الي بري و لا ناکثا الي وفي؛ هرگز بي گناهي را به جاي متهمي و وفادار به بيعت و پيمان را به جاي پيمان شکني نخواهم گرفت (نهج البلاغه، ن29).
از متن نامه بر مي آيد که اگر قومي دچار فتنه و براندازي شدند، در پيکار با آنان، آنان که پاي بند در عهد و پيمان خويش اند، مصون خواهند ماند.
- اخلاق اجتماعي. اميرالمؤمنين(عليه السلام) به افکار عمومي توجه و حساسيت نشان مي دهد و داوري مردم را درباره ي کارگزار داراي اهميت مي داند. بنابراين در منظر امام(عليه السلام) مردم به عنوان ناظري بر اعمال حاکم مطرح اند (نک: ن53). بنابراين، کارگزار بايد زماني را براي ملاقات با مردم اختصاص دهد، و هيچگاه خود را براي مدت طولاني از چشم مردم دور نکند (نک: ن53). از ديدگاه امام(عليه السلام) ايجاد شکاف بين مردم و مسئولين داراي مفاسدي است: نشانه ي کم حوصلگي و عدم آگاهي مسئول از امور، عدم اشراف برکارها و کوچک شمردن کارهاي بزرگ يا بزرگ شمردن کارهاي کوچک، استهاله ي امور به گونه اي که حق با باطل در آميخته؛ امر نيکو، زشت و امر زشت، نيکو نشان داده مي شود؛ بنابراين مسئول از اجراي حق غافل مي ماند (نک: ن53). مسئول، بايد در شرايطي با مردم روبرو شود که اطرافيان و پاسبانانش از گفتگو مطلع نشوند تا مردم به راحتي بتوانند موضوع خود را مطرح کنند (همان).
امام(عليه السلام) در نهج البلاغه مواردي را در ارتباط با اخلاق اجتماعي کارگزار مورد توجه قرار داده است که عبارت اند از مساوات و مواسات، در عين برخورداري از رأفت و گشاده رويي و فروتني، فرمود:
فاحفض لهم جناحک و الن لهم جانبک و ابسط لهم وجهک و اس بينهم في اللحظه و النظره؛
براي آن ها بال محبت بگستران و پهلوي خود را براي آنان نرم گردان و براي آن ها گشاده رو باش و در نيم نگاه و خيره شدن، ميان آنها به مساوات رفتار کن (نهج البلاغه، ن27).
برخوردي اين گونه با مردم به دور از تبعيض و همراه با قاطعيت، موجب اميدواري مستضعفان و يأس مستکبران مي شود، در اين صورت افزون بر موارد فردي، امکانات عمومي نيز به طور يکسان توزيع شده و همه مي توانند در برخورداري از منابع ملي سهمي يکسان داشته باشند، فرمود:
حتي لا يطمع العظماء في حيفک لهم و لا يياس الضعفاء من عدلک عليهم...؛
تا بزرگان کشور در ستم کاري تو طمع نورزند و ضعيفان از عدالت تو نوميد نشوند (همان، ن27).
از ديگر موارد مورد توجه امام(عليه السلام)، نماز اول وقت و جماعت است. بديهي است اگر کارگزار نسبت به نماز توجه نشان ندهد، رعيت نيز، به پيروي از او، اقبالي نشان نمي دهند. امام(عليه السلام) به کارگزار خود سفارش مي کند که هنگام فرا رسيدن وقت نماز به هيچ کاري نپردازد و هيچ کاري را بر نماز مقدم ندارد (نک: نهج البلاغه، ن52، 27).
امام(عليه السلام) کارگزار خود را متوجه اين نکته مي کند که امامت حق و باطل در برابر هم قرار داشته و هر کدام ياران خود را جذب کرده و پيرامون خود را به وجود مي آورند، در واقع سنخيت، عامل جذب است. بنابراين مؤمنين حول تو گرد آمده و مشرکين از تو تبري مي جويند، در اين بين هشدار امام درباره ي منافقين است:
لقد قال لي رسول الله(صلي الله عليه و آله)اني لا اخاف علي امتي مؤمنا و لا مشرکا اما المؤمن فيمنعه الله بايمانه و اما المشرک فيقمعه الله بشرکه و لکني اخاف عليکم کل منافق الجنان عالم اللسان يقول ما تعرفون و يفعل ما تنکرون؛
پيامبر خدا به من فرمود من برامت خويش از مؤمن و مشرک نمي ترسم. مؤمن را خداوند به سبب ايمانش باز مي دارد، و مشرک را به دليل شرکش از پاي در مي آورد؛ ولي از منافقي مي ترسم که به زبان داناست، چيزي مي گويد که نيکو مي شماريد و کاري مي کند که آنرا زشت مي داريد (همان).
امام(عليه السلام) هشدار مي دهد کارگزار را از منافقين و نقش آنان در اغفال جامعه آگاه مي کند.
يکي ديگر از مواردي که در سيره ي امام(عليه السلام) مطرح است دل جويي و محبت او نسبت به مردم است. اين مورد نسبت به کارگزاراني که بنابه دليلي رنجيده خاطر مي شدند نيز مصداق پيدا مي کند. چنانکه در نامه ي 34 نهج البلاغه محمد بن ابي بکر را مورد تفقد قرار مي دهد. همچنين حق نيکي، پايداري و وفاداري ياران را نيز به جاي مي گذارد. چنانکه پس از شهادت مالک در وصف او فرمود: براي ما خيرخواه و براي دشمنانمان سخت کوش و انتقام جو بود؛ خدايش رحمت کند... ما از او خشنوديم، خداوند رضوانش را بدو ارزاني کند و پاداشش را دو چندان سازد (نهج البلاغه، ن34)؛ و در رساي محمدبن ابي بکر نيز از او به عنوان فرزندي خيرخواه و کارگزاري کوشا و شمشيري بران و ستوني پا برجا و مدافع نام مي برد.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) هنگام مشاهده ي فساد در جامعه، قبل از هر اقدامي به اتمام حجت مي پردازد. چنانکه هنگام فتنه اي که در بصره به وقوع پيوست، در نامه اي به اهالي بصره فرمود: خداوند حليم و صاحب گذشت است و پيش از اتمام حجت تعجيل در عقوبت نمي کند و گنه کار را در وهله ي نخست گرفتار عقوبت نمي کند؛ بلکه توبه را قبول مي کند، بردباري را تداوم مي بخشد و انابه را مي پسندد، تا اتمام حجت بزرگ تر و معذرت رساتر باشد...(نک: مصادر نهج البلاغه 279/3؛ همچنين نک: ن10، ن30، 32، 65، 75) در عين حال حساب وظيفه شناسان را از ديگران جدا مي کند و حق آنان را به جا مي آورد، چنانکه فرمود:
مع اني عارف لذي الطاعه منکم فضله و لذي النصيحه حقه؛
من به ارزش کار فرمانبردارانتان آگاهم و حق نصيحت کنندگانتان را شناسايم (نهج البلاغه، ن 29).
اميرالمؤمنين در اين نامه بر مصونيت کساني که بر عهد و پيمان خود استوار ماندند، تأکيد مي ورزد.
يکي ديگر از مصاديق رفتار اجتماعي اميرالمؤمنين، که بيانگر توجه امام به اطلاع رساني و پاسخ گويي به مردم است، معرفي کارگزار اعزامي خود به مردم سرزمين هاي گوناگون است. امام(عليه السلام)در نامه هاي خود به بيان ويژگي ها و خصوصيات کارگزار خود پرداخته و مردم را از ويژگي هاي او آگاه مي کرد (نک: نهج البلاغه، نه38).
امام(عليه السلام) در معرفي افراد از افراط و تفريط پرهيز کرده و مطالبي که بيان مي فرمود مطابق با واقعيت وجودي آنان بود. بديهي است که امام همانگونه که حق مردم را ادا کرده و کارگزاري متناسب با ويژگي هاي بومي مناطق گسيل مي داشت، بر حق کارگزار هم تأکيد ورزيده و مردم را به وظايفشان، که اطاعت و فرمانبري از کارگزار است، متذکر شود (همان). امام(عليه السلام)اگر به دليلي، فردي شايسته و مورد اعتماد را از مسند برکنار مي کرد، اما ارائه توضيح و حفظ شخصيت و آبروي او را مورد توجه قرار مي داد. چنانکه در برکناري يکي از کارگزاران لايق او را ستوده و علت برکناري را مسئوليتي مهم تر بيان مي کند (نک: نهج البلاغه، 42). اگر برکناري به دليل سنگيني مسئوليت و ناتواني فرد در اجراي آن بود، به او نيز تفهيم مي شد که او مناسب آن مسئوليت نيست (نک، نهج البلاغه، ن34).
- اطلاع رساني. امام علي(عليه السلام) در تبيين اخلاق سياسي حاکم، اطلاع رساني به مردم را امري ضروري مي داند. سياست مدار الهي هيچ رازي را از مردم پنهان نمي کند، مگر در مورد اسرار نظامي و نقشه ها و برنامه هاي جنگي که افشاي آن موجب بهره گيري و استفاده دشمنان عليه حکومت مي شود. به همين جهت امام(عليه السلام) در گزارشي به مردم کوفه در شرح فتنه ي خون خواهي عثمان مي نويسد:
فاني اخبرکم عن امر عثمان حتي يکون سمعه کعيانه؛
شما را از کار عثمان چنان آگاه کنم که شنيدن آن، چون ديدن آن باشد (نهج البلاغه، ن1).
امام(عليه السلام) سياستي شفاف در قبال مردم برگزيده و در همه ي امور، غير از احکام دين، با مردم به مشورت نشست و فرمود:
الا و ان لکم عندي الا احتجز دونکم سرا الا في حرب و لا اطوي دونکم امرا الا في حکم و لا اواخر لکم حقا عن محله و لا اقف به دون مقطعه و ان تکونوا عندي في الحق سواء؛
هان! حق من بر شما اين است که رازي را از شما پنهان نکنم، مگر در مورد جنگ؛ و کاري را بدون رأي زدن با شما انجام ندهم، مگر در مورد حکم شرع؛ و حقي از شما را از موقع خود به تأخير نياندازم، و وقفه اي را در آن روا نشمارم، و همه شما را در حق برابر دانم (همان، ن50)
- اخلاق مديريتي. افزون بر آنچه آمد، فرمان امام به مالک اشتر حاوي مطالبي است که مي تواند بنيان اخلاق مديريتي را بر پادارد. موارد عبارت اند از: مشورت در انجام کارها، سفارش امام بر مشورت با دانشمندان؛ مشورت با مردم براي آگاهي از نيازهاي آن ها و پاسخگويي به خواسته هايشان؛ امير(عليه السلام) بر انجام به موقع امور تأکيد ورزيده و از تأخير در انجام کار منع مي کند؛ توجه ويژه امير بر اجراي بي چون و چراي عدل نسبت به همگان و انذار نسبت به آثار ستم که جنگ با خدا تلقي شده و عامل تغيير نعمت و شتاب در عذاب است؛ معيار عملکرد نزد امام ميانه ترين آن در حق و فراگيرترين آن در عدالت عنوان شده است، در اين صورت رضايت توده مردم کسب خواهد شد؛ توجه به عدالت، به عنوان عامل رستگاري کارگزاران، نزد امام علي(عليه السلام)اهميت دارد. نزد اميرالمؤمنين نظر مردم درباره ي مسئولان داراي اهميت زياد است، بنابراين کارگزار را به توضيح و در صورت نياز عذرخواهي از مردم دستور مي دهد؛ سفارش امام بر مهرباني و محبت نسبت به مردم استوار است؛ نزد امام ملاک محبت به افراد، انسانيت است و گرايش هاي ديني در آن نقش ندارد؛ امام(عليه السلام) مالک را بر عفو و بخشش خطاهاي فردي مردم سفارش مي کند و او را به ياد نياز و احتياجش نزد حضرت باري اشارت مي دهد، مسئول را از منت گذاشتن بر مردم پرهيز مي دهد، در اين صورت گمان خوش مردم نسبت به حکومت حاصل مي شود. تأکيد امام بر رعايت حال محرومان و طبقه فرودست جامعه تأکيدي مضاعف است، در اين بين توجه امام بر اين نکته که آنان، که خواسته خود را ابراز مي دارند، را به گونه اي درياب که دورترين آنان نسبت به مرکز حکومت با نزديک ترين آنان بهره اي يکسان ببرند، رعايت حقوق فقرا مورد سفارش امام است و امام در اين مورد رضاي خدا را واسطه قرار مي دهد. توجه امام نسبت به افرادي که امکان درخواست ندارند، کودکان يا سالخوردگان يا آبرومندان، فزوني مي يابد و به مثابه اجراي حق بازگو مي شود که در صورت احقاق حق بشارت با رحمت الهي است. امام(عليه السلام) کارگزار را نسبت به نزديکان و بار آن ها بر حکومت هشدار مي دهد و از توده ي مردم به عنوان پشتيبان اصلي حکومت ياد مي کند. اميرالمؤمنين بر اجراي حق در هر شرايط تأکيد کرده و کارگزار را در تحمل سختي هاي اجراي حق به پايان نيک آن بشارت مي دهد. رسيدگي به امور مسئولان و نرمي و ملاطفت با آنان، لزوم رعايت مساوات بين زيردستان؛ لزوم برقراري آسايش زندگي زيردستان براي جلب احسان و نيک خواهي آنان نسبت به کارگزار (نک: ن53).
نتيجه گيري
 
اکنون با کمي تأمل متوجه مي شويم که سياست و اخلاق علوي چنان در هم تنيده که به هيچ وجه نمي توان آن ها را از يکديگر تفکيک کرد. حضرتش افزون بر اينکه خود در زندگي فردي و اجتماعي بهترين الگوي اخلاق سياسي و سياست اخلاقي بود، توانست در فرصت کوتاه دوران زمامداري- که از پردغدغه ترين دوران زندگي اش بود و جنگ هاي تحميلي ناکثان و قاسطان و مارقان اوقات شريفش را تقريباً پر کرده بود، عالي ترين و کامل ترين رهنمودها را ارائه دهد.
مطالعه ي بيش از هشتاد نامه ي کوتاه و بلند و متوسط هر انسان متفکري را با بهترين روش زندگي سياسي و اجتماعي و مديريتي همراه با اخلاق، آشنا مي کند.
نهج البلاغه همه اش درس است، ولي درس هايي که از نامه ها مي آموزيم بهترين آيين کشورداري و سياست مداري را در برابر ما ترسيم مي کند. باشد که کام تشنه ي خود را از اين درياي معرفت و اخلاق سياست سيراب کنيم.
منابع:
- آمدي، عبدالواحدين محمد (م: 510ق). غررالحکم و دررالکلم. قم: حوزه علميه، مکتب الاعلام الاسلامي، مرکز النشر، 1420ق.
- ابن ابي الحديد، عبدالحميدبن هبه الله (586-655ق). شرح نهج البلاغه، مصر: داراحياء الکتب العربيه، 1961م.
- ابن بابويه، محمد بن علي (311-382ق). معاني الاخبار. قم: ارمغان، طوبي، 1389.
- ابن سينا، حسين بن عبدالله (370-428ق). الشفا: الفن الثالث عشر من کتاب شفا في الالهيات، تعليقات صدرالمتعلهين، تحقيق: حامد ناجي اصفهاني، مقدمه مهدي محقق. تهران: انجمن آثار و مفاخر ايران، 1383.
- ابن ميثم، ميثم بن علي (689-636ق). شرح نهج البلاغه. مشهد: بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي، 1375.
- حرعاملي، محمد بن حسين (1033-1104ق). وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه. قم: مکتبه الاسلاميه، مکتبه المحمدي، 1376ق.
- حسيني، عبدالزهراء (1921-1993م). مصادر نهج البلاغه و اسانيده. بيروت: دارالاضواء، 1985م.
- طباطبايي، محمد حسين (1281-1360)، الميزان في تفسير القران. تهران: دارالکتب الاسلاميه، 1361.
- قمي، عباس (1254-1319ق). سفينه بحارالانوار و مدينه الحکم و الاثار. تهران: فراهاني، 1363.
- مجلسي، محمد باقر (1037-1111ق). بحارالانوار. بيروت: موسسه الوفاء. 1983م.
- محقق حلي، جعفربن حسين (602-676ق). شرايع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام. م: ابوالقاسم احمد يزدي، به کوشش محمد تقي دانش پژوه. تهران: دانشگاه تهران، 1353.
- منتسکيو، شارل لوئي دوسکوندا (1689-1755م). روح القوانين. تهران: اميرکبير، 1343.
پي نوشت ها :
 1. استاد دانشگاه تهران
2. ويراستار بنياد نهج البلاغه

 منبع: فصلنامه پژوهش هاي نهج البلاغه(النهج) 30

اخلاق سياسي در نامه هاي نهج البلاغه(2)

نويسندگان: آيت الله احمد بهشتي (1) و پيام صدريه (2)
2. اخلاق سياسي و اداري
 
- درک صحيح از مسئوليت. نگاه اميرالمؤمنين(عليه السلام) به حکومت، با عنوان وظيفه و عهدي که خداوند از علما و دانشمندان گرفته است، معنا مي يابد. اين اصل زماني مجال تحقق مي يابد که به خواست مردم شرايط حکومت توسط امام(عليه السلام) فراهم شد. بنابراين اصل دموکراسي و مردم سالاري ديني براي اولين بار در تاريخ با بيعت مردم با امير(عليه الصلاه و السلام)به وقوع پيوست. امام(عليه السلام) در نهج البلاغه گزارش شرايط پذيرش مسئوليت را اين گونه بيان مي کند:
لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه به وجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء الا يقاروا علي کظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبل ها علي غاربها و لسقيت آخرها بکاس اولها و لا لفيتم دنياکم هذه ازهد عندي من عفطه عنز...؛
اگر مردم در صحنه حاضر نمي شدند و با وجود ياران متعهد، اتمام حجت نمي شد و خداوند از عالمان وظيفه شناس پيمان نگرفته بود که بر سيري ظالم و گرسنگي مظلوم آرام ننشينند، افسار شتر خلافت را بر کوهانش مي انداختم و فرجام خلافت را به جام آغازين، آب مي دادم و شما مرا آزموده و دانستيد که دنياي شما نزد من از عطسه ي يک ماده بز خوارتر است (نهج البلاغه، خ3).
امام(عليه السلام) در مسند حکومت حقه ي خويش، آن گونه استوار بود که در جواب نامه ي برادرش عقيل فرمود:
من رايي في القتال فان رايي قتال المحلين حتي القي الله لا يزيدني کثره الناس حولي عزه و لا تفرقهم عني وحشه و لا تحسبن ابن ابيک و لو اسلمه الناس متضرعا متخشعا و لا مقرا للضيم و اهنا و لا سلس الزمام للقائد و لا وطي ء الظهر للراکب المتقعد؛...
رأي من اين است که با آنان که جنگ را روا داشتند، بجنگم؛ تا خداي را ديدار کنم. نه انبوه مردم در اطرافم برعزتم مي افزايد؛ نه از پراکندگي مردم اساس ترس و خوف مي کنم. گمان مکن برادرت- هر چند تنها بماند تن به خواري دهد و به سستي زير بار ستم رود و مهار خود را دست قائد سپارد و پشت خود را به سواري خم نمايد...(نهج البلاغه، ن36)
- رعايت حقوق شهروندي، امام(عليه السلام) در ابتداي نامه ي 53 نهج البلاغه وظيفه ي حکومت يا به عبارتي حق مردم بر حکومت را چهار مورد بر مي شمارد.
«جبايه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عماره بلادها».
اصل رعايت حقوق شهروندي تنها بر مبناي انسان بودن و بدون در نظر گرفتن گرايش هاي ديني و سياسي مورد توجه امير است. چنانکه فرمود: «مردمان تحت حکومت تو دو دسته اند، يا برادران ديني تواند، يا انسان هايي هستند همانند تو...» (نهج البلاغه، ن 53). بنابراين امام حق را براي همگان مي بيند (نک: همان، خ215). حقوق نيز در ديد امام امري دو طرفه است و طرفين، به نسبت در برابر هم داراي حقوق اند. بنابراين حق در برابر تکليف بين افراد و نظام ها به وجود مي آيد (همان). در منظر امام رعايت دوسويه ي حقوق، منفعتي دوسويه داشته و موجب برپاداشتن دين مي شود. در اين صورت جامعه به برپاداري حق و عدالت و ثبات مي رسد (همان)، بديهي است در غير اين صورت به عنوان يک اصل تاريخي، با حاکميت و اقتدار گروه يا حزب، حکومت پايدار نمي ماند. در مکتب امام آزادي بيان و انديشه نقشي برجسته دارد. اگر معيار در رفتار مسئول با زيردستان تنها انسان بودن افراد باشد(همان، ن53)، پس همه ي افراد و پيروان اديان مي توانند مطابق با آيين خود رفتار کرده و به عبادات مشروع خود بپردازند، و از امکانات موجود نيز مطابق با ديگران بهره مند شوند. فراهم آوردن شرايط مناسب براي آموزش و پرورش مردم، تامين اجتماعي و حقوق بازنشستگي (نک: ن53؛ حرعملي، وسائل 49/11) و اصلاح وضع زندگي افراد، اجراي دو اصل آزادي و عدالت، حق سؤال و استيضاح مسئولين و حق نظارت برامور (نک: ن 53)، حق مالکيت و بازرگاني البته با ذکر قيودي که در نهج البلاغه آمده است (همان، ن51 و 53)، از جمله مواردي است که اميرالمؤمنين براي مردم بر مي شمارد.
- حفظ حقوق مخالفين. اخلاق سياسي امام(عليه السلام) نوعي ضرورت پاسخ گويي، را حتي در برابر مخالفان، پديد مي آورد. لذا امام(عليه السلام) هميشه پاسخ گوي انتقادات و نامه هاي مخالفان و افراد فاسدي چون معاويه است؛ در حالي که از نصيحت و ايجاد فرصت براي بازگشت آنان نيز فرو گذار نمي کند(نک: نهج البلاغه، ن: 6، 7، 9، 10، 17، 28، 30، 32، 37، 48، 49، 55، 64، 65، 73 و 75).
امام(عليه السلام) از جنگ و خون ريزي تا حد امکان پرهيز مي کند. برخورد امام با سران ناکثين سراسر خيرخواهي و نصيحت است. آنان گرچه سازو برگ جنگ برافراشته بودند، اما امام(عليه السلام) با آنان مدارا کرده و به روشنگري پرداخت. گر چه سرانجام کار به نزاع و ريختن خون آنان ختم شد. همچنين در برخورد با معاويه قبل از شروع جنگ صفين مي کوشد تا با موعظه او را از خواب غفلت بيدار کند، تا آتش جنگ شعله ور نشود و افراد نيز چهره ي معاويه را بشناسند، لذا به انذار او مي پردازد و براي پرهيز از خون ريزي، او را به نبرد تن به تن فرا مي خواند. (نک: ن10).
جنگ و مقابله با دشمن در منظر امير(عليه السلام) تنها در جهت رفع فتنه و شرارت توجيه پذير است. چنانکه مي نويسد:
فان عادوا الي ظل فذاک الذي نحب...؛
اگر اشرار و سرکشان به سايه ي فرمانبري و تسليم بازگردند، اين همان است که دوست داريم (نهج البلاغه، ن4).
آغاز جنگ نزد امام(عليه السلام) همراه با تجاوز و تعدي معنا مي يابد. در منظر امام حتي اگر دشمنان و معاندان درگير با نظام حکومت شدند و در بين راه از ادامه مبارزه سرباز زدند، ادامه ي جنگ منتفي است. اما اگر به جنگ ادامه دادند، سرکوب آن ها نيز امري مقتضي و واجب خواهد بود. بر همين منطق جنگ هاي امير(عليه السلام) هميشه جنبه ي تدافعي داشت و امام هيچ گاه آغازگر جنگ نبود. امام(عليه السلام) در سفارشي به امام حسن(عليه السلام) فرمود:
...لا تدعون الي مبارزه فان دعيت اليها فاجب فان الداعي اليها باغ و الباغي مصروع؛
کسي را به پيکار فرا نخوان و اگر فرا خوانده شدي، بپذير؛ زيرا فراخواننده ي به پيکار، تجاوزگر؛ و تجاوزگر شکست خورده است (نهج البلاغه، ق233).
امام(عليه السلام) گرچه رويکردي به جنگ نشان نمي دهد، اما هميشه آمادگي خود را براي رويارويي با دشمن حفظ مي کند. آمادگي دفاعي نيز ازدو جهت قابل دست يابي است. اول مسلح بودن به ابزار روزآمد جنگي، و دوم تربيت افراد با ايمان و گوش به فرمان (نک: نهج البلاغه، ن4).
در سيره ي سياسي امام(عليه السلام) فرصت دادن به دشمن براي چاره انديشي و غلبه ي عقل بر احساس و بازگشت به جبهه ي حق نيز معنا مي يابد؛
لا توخذ باکظامها فتعجل عن تبيين الحق و تنقاد لاول الغي...؛
نبايد کاري کرد که زمينه ي فرونشيني خشم امت از ميان برود و در جستجوي حق به شتاب گرفتار شوند و عجولانه به تصميم هاي واهي روي آورند و تسليم اولين انديشه ي گمراه کننده شوند (نهج البلاغه، خ123).
اين سخن بيانگر اين است که نبايد در ميدان نبرد تسليم احساسات شد و به بهانه ي انتقام و سرکوب دشمن از جاده ي عدل و انصاف خارج شد. در اخلاق سياسي امام راه جبران و بازگشت براي افرادي که زمينه ي بيداري و آگاهي دارند، باز است. اين بيان امام نشئت گرفته از فرهنگ قرآني است که مي فرمايد:
و قاتلوهم حتي لا تکون فتنه؛
با دشمنان اسلام بجنگيد تا فتنه اي تداوم نيابد (بقره/193).
در عين حال هنگامه ي نبرد عرصه ي استقامت، شجاعت و همت است.
سيره ي سياسي امام بيانگر حقوق زندانيان است. اطعام زندانيان و احسان بر آنان از حقوقي است که امام براي آن ها برمي شمارد(حرعاملي، وسائل 69/11). در اين بين حقوق خطاکاران و متهمين نيز مورد توجه امام است (سفينه البحار، 167/2؛ مستدرک الوسائل، 197/3).
- قدرداني از مردم. در اخلاق سياسي اميرالمؤمنين(عليه السلام) اگر مردمان دعوت امام را لبيک گويند و به ياري دين خدا بپردازند، شايسته ي قدرداني و سپاس اند. امام(عليه السلام)در دومين نامه ي نهج البلاغه پيش از آنکه به گزارش جنگ جمل و پرده برداري از فتنه ي ناکثين بپردازد، به قدرداني از مردم پرداخته و مي فرمايد:
و جزاکم الله من اهل مصر عن اهل بيت نبيکم احسن ما يجزي العاملين بطاعته و الشاکرين لنعمته فقد سمعتم و اطعتم و دعيتم فاجبتم؛
خداوند به شما- مردم کوفه- از جانب اهل بيت پيامبر بهترين پاداش بدهد که به مردم فرمان بردار و به سپاس گزاران نعمتش عطا مي فرمايد. زيرا شما دعوت ما را شنيديد و اطاعت گرديد، به جنگ فرا خوانده شديد و اجابت کرديد (نهج البلاغه، ن2).
همچنين در نامه اي که به مصر، در معرفي مالک اشتر مي نويسد از مجاهدت هاي آنان براي تحصيل رضاي خداوند هنگامي که در روي زمين نافرماني مي شد و حق پايمال مي شد، قدرداني مي کند(نهج البلاغه، ن38).
- مراقبت از کارگزاران و برخورد با کارگزاران مختلف. امام(عليه السلام) کارگزاران را بر اساس معيارهايي خاص و در کمال دقت انتخاب مي کرد، هنگام عزيمت آنان به محل مأموريت دستورالعمل و سفارش هاي شفاهي يا کتبي لازم را ابلاغ مي کرد. در عين حال آنان را به حال خود وانگذاشته و مأموراني براي کنترل آن ها به کار مي گمارد، تا از کم و کيف امور و نحوه ي مديريت عوامل خود با خبر شود. سياست امام در ارتباط با کارگزاراني که از مسير حق و اعتدال خارج مي شدند، همراه با خشم و ناراحتي بود. چنانکه فرمود:
... لله انتم اتتوقعون اماما غيري يطا بکم الطريق و يرشد کم السبيل...؛
سرو کارتان با خدا، آيا پيشوايي غير از من سراغ داريد که شما را به راه آورده و ارشاد کند (نهج البلاغه، خ181).
نکته ي درخور توجه آنکه اميرالمؤمنين در برخورد با اشتباه مردان سياسي اش هيچ مماشات و مسامحه اي ندارد. عبدالله ابن عباس که بارها مورد ستايش پيامبر و جانشينانش قرار گرفته، در نامه ي 18 نهج البلاغه به دليل رفتار نامناسب، خشونت بار و به دور از مصلحتش با اهالي بني تميم مورد نکوهش قرار مي گيرد. امام به او فرمود:
... آگاه باش که آسمان و زمين به حق پايدار مانده است تا حقوق بندگان رعايت شود. بايد سريره و باطن تو همان فعل ظاهري تو و حکم تو يکي، و راه تو مستقيم باشد (شرح ابن ميثم2/ذيل نامه 18).
در اخلاق سياسي علوي ملاک برتري اطاعت و قوت است. رعايت حقوق بندگان امري هم آهنگ با نظام آفرينش بوده که عدم رعايت آن عواقبي سخت خواهد داشت. از نظر امام همه ي آحاد جامعه نزد حاکم بايد با يک چشم ديده شوند. مي توان اين گونه پنداشت که براي کارگزاران و همکاران نظام علوي بزرگ ترين امتياز، اين است که هميشه در جايگاه حسن ظن پيشواي خود باشند. چنانکه خطاب به ابن عباس فرمود:
و کن عند صالح ظني بک، و لا يفيلن رايي فيک؛
و مواظب باش که راي من نسبت به تو دگرگون نشود (نهج البلاغه، ن18).
از جمله ي اخير و سلامي که امام در انتها به ابن عباس مي دهد معلوم مي شود. که نظر امام در مورد او برنگشته، بلکه دارد به کارگزار خود تذکر مي دهد. اما اگر قصور، خطا يا خيانت کارگزاري ولو نسبت خويشي با امام داشته باشد (نک: ن41). بر امام روشن شود، با سختي با او برخورد کرده و وي را مورد نکوهش، تذکر و تهديد و قرارداده، و يا برکنار مي کند، (نک: نامه هاي 20، 40، 41، 43، 45، 61، 63، 71). نکته ي مهم اين که گزارش هر گونه خطايي، هر چند کوچک، واکنش امام را بر مي انگيزد. البته امام تنها به گزارش مأموران خود اکتفا نمي کند، بلکه صحت گزارش را موکول به مستندات مي کند و تأکيد دارد تا حکمي به ناحق صادر نشود(نک:ن40، 43).

پي نوشت ها :
 1. استاد دانشگاه تهران
2. ويراستار بنياد نهج البلاغه
 منبع: فصلنامه پژوهش هاي نهج البلاغه(النهج)؛شماره  30

 

اخلاق سياسي در نامه هاي نهج البلاغه(1)

 نويسندگان: آيت الله احمد بهشتي (1) و پيام صدريه (2)
مقدمه
 
نامه هاي نهج البلاغه به مباحث حکومتي پرداخته است. مطالعه ي نامه هاي نهج البلاغه سيره ي سياسي اميرالمؤمنين(عليه السلام) را آشکار مي سازد. ديدگاه سياسي امام(عليه السلام) حکومت را در ذات فاقد ارزش دانسته و تنها در صورت احقاق حقوق پايمال شده، داراي ارزش مي داند. کارگزار که مجري قوانين الهي است، بايد شرايط ويژه اي را احراز کند. نهج البلاغه در يک تقسيم بندي کلي ويژگي هاي اخلاق سياسي کارگزار را در سه طرح کلي مورد نظر قرار داده است: ويژگي هاي فردي، سياسي اجتماعي و مديريتي. حاصل اخلاق حسنه ي فردي ضامن بروز فضايل اخلاقي و دوري کارگزار از رذايل است که بسياري از صفات، چون تقوي، بينش صحيح نسبت به خود، بينش صحيح نسبت به مسئوليت، آزادگي، زهد و...، را در بر مي گيرد؛ وجود ويژگي هاي سياسي و مديريتي ضامن تدبير لازم در امور و بر پاداشتن حکومت الهي مي شود، ويژگي هايي چون: عدالت محوري و حق گرايي، حفظ حقوق مردم، حفظ حقوق مخالفين، مردم سالاري و...، در سايه ي اجراي اين فرامين، جامعه به عدالت اجتماعي، کرامت انساني و آزادي معقول دست خواهد يافت. ابعاد ويژگي هاي اخلاقي کارگزار در ديدگاه اميرالمؤمنين به گونه اي در هم تنيده شده است، که عدم احراز هر يک از آن ها صلاحيت کلي را خدشه دار مي کند.
1. اخلاق فردي
 
- درک صحيح از خود. امام علي(عليه السلام) درک و نگاه آدمي را نسبت به خود داراي اهميت دانسته و جايگاه او در نظام آفرينش را جايگاهي والا مي داند. چنانکه فرمود:قيمه کل امري ما يحسنه
ارزش انسان به آن چيزي است که در نزدش زيباست و بدان دانا است (نهج البلاغه، ق81).
اگر آدمي به ارزش وجودي خويش آگاه شود، هرگز تن به خواري و ذلت گناه نمي دهد(نک: نهج البلاغه، ق 449)، زيرا آدمي، در هر مقامي، خود را در محضر حضرت باري مي بيند. اين معنا در نامه هاي نهج البلاغه نمود دارد. اولين موردي که در آغاز برخي نامه ها مورد توجه قرار مي گيرد، عبارتي است که اميرالمؤمنين در معرفي خود بيان مي دارد و بر بندگي خود تأکيد مي ورزد:«من عبدالله علي اميرالمؤمنين...؛ از بنده ي خدا علي اميرالمؤمنين؛ نهج البلاغه، نامه اي:1-38-50-51-60-63-75). در آغاز نامه ي 53 نيز امام(عليه السلام)خود را بنده ي خدا مي خواند و مالک را به اين امر توجه مي دهد که من، که تو را به عمارت مصر منصوب مي کنم؛ خود دريد قدرت لايزال الهي هستم. خدا ناظر بر اعمال من و تو است. اشارت آگاهانه ي امام، متذکر توجه والي به فرامين الهي و خضوع او در برابر ذات باري است. اين گونه توجه، تقابل و تعامل مداوم انسان در برابر خدا و تأکيد به قوه ي ناظره ي الهي، خود عامل دوري انسان از توجهات نفساني و استکبارپيشگي و کبر است.
- تقواي الهي. امام علي(عليه السلام) بر رعايت تقوا توسط آحاد مردم تأکيد دارد. اما درنامه هاي نهج البلاغه اين اصل در مورد کارگزاران نمود بيشتري يافته است. در مکتب سياسي امام علي(عليه السلام) تقوي سر لوحه ي همه ي برنامه ها از جمله سياست مداري، جنگاوري، مردم داري، قضاوت، داوري و تنظيم برنامه هاي دولت و تدوين برنامه هاي اقتصادي است، همچنين رعايت اصل تقوي براي کارگزاران سطوح پايين چون مأموران ماليات، زکات و توزيع بيت المال نيز مدنظر است (نک: ن25-26). امام(عليه السلام) تقواي الهي را، افزون بر جنبه هاي فردي، عامل اصلاح امور کارگزاران ذکر مي کند. امام(عليه السلام) به اشعث بن قيس، که وجود خصلت هاي زشت در او مانع از گرايش وي به حق و حقيقت شده بود، فرمود: «ولعل امرک يحمل بعضه بعضا، ان اتقيت الله؛ شايد اگر تقوي پيشه سازي کارهاي تو به گونه اي رديف شود که تو را به خير و سعادت رهنمون کند». قرآن کريم نيز رعايت تقوا را عامل بصيرت و تمييز حق از باطل معرفي مي کند (انفال/29؛ طلاق/2-3).
امام(عليه السلام) هنگامي که روي سخن با صاحب منصبان دارد، روش انذار را پيش مي گيرد. چنانکه به يکي از فرماندهان سپاه در شروع نامه مي فرمايد:
اتق الله الذي لا بد لک من لقائه و لا منتهي لک دونه؛
از خدايي بترس که ناچار ديدارش مي کني و سرانجامي جز ديدارش نداري (نهج البلاغه، ن12).
يعني کارگزاران بايد توجه داشته باشند که سرانجام با خداي خود، ملاقات مي کنند پس نبايد از قدرت سوءاستفاده کنند. در سايه ي تقواي الهي، تقواي سياسي شکل مي گيرد، که متضمن احقاق حقوق و آزادي هاي سياسي و اجراي عدالت در جامعه است.
- نگاه کارگزار به مسئوليت. مسئوليت در فرهنگ علوي يک وظيفه است، نه موقعيت؛ فرد معادانديش مي داند که کوچک ترين خطايي در مسير مسئوليت در پيشگاه الهي محاسبه شده و اگر جبران آن را نتواند، در عرصه ي حاکميت الهي مورد مؤاخذه قرار مي گيرد. اميرالمؤمنين(عليه السلام)به محمدبن ابي بکر فرمود:
و ان الله تعالي يسائلکم معشر عباده عن الصغيره من اعملکم و الکبيره، و الظاهر و المستوره فان يعذب فانتم اظلم. و ان يعف فهو اکرم؛
خداوند متعال بندگانش را در مورد کارهاي بزرگ و کوچک و آشکار و نهان بازخواست مي کند، اگر شما را کيفر دهد استحقاق بيش از آن راداريد، و اگر ببخشايد، بزرگوارتر است(نهج البلاغه، ن27)
و در ادامه فرمود:
و اعلم يا محمدبن ابي بکر انني قد وليتک اعظم اجنادي في نفسي اهل مصر فانت محقوق ان تخالف علي نفسک و ان تنافح عن دينک و لو لم يکن لک الا ساعه من الدهر؛
من تورا برمردم مصر که نزد من بزرگ ترين سپاهيان هستند، فرماندهي دادم. پس هر چند از عمر تو ساعتي بيش نمانده باشد برتو است که بر خواهش نفست مخالفت کني و از دين خود پشتيباني نمايي (نهج البلاغه، ن27).
در مکتب اميرالمؤمنين، کارگزار تا پاي جان در راه اهداف دين مي ايستد؛ گرچه فرامين اسلام و نهج البلاغه نشان از رأفت و رحمت بر مردم و دوستان که گاه در عرصه ي اجتماعي دچار لغزش هايي مي گردند؛ دارد. اما در برابر کفار و معاندين تا پاي جان بايد ايستادگي کرد. لذا فرمود:
و ابتذل نفسک فيما افترض الله عليک راجيا ثوابه و متخوفا عقابه؛
جان خويش را در راه مسئوليتي که خدا برعهده ات نهاده است؛ نثار کن (نهج البلاغه، ن 59).
نهج البلاغه هشدار مي دهد که مسئوليت امانتي است از طرف خداوند که بايد آنرا پاس دارد و او را از تمسک به ابزار زر و زور و تزوير باز مي دارد، که اين سه عامل شيوه ي مستکبران در حکومت است در مکتب امام علي(عليه السلام) حکومت چون طعمه نيست، بلکه امانتي نزد کارگزار است(نهج البلاغه، ن5).
- آزادگي عقلاني. انديشه ي علوي انسان را موجودي مي داند که آزاد آفريده شده است. امام(عليه السلام) در وصيتش به امام حسن(عليه السلام) فرمود بنده ي ديگري مباش که خدا تو را آزاد آفريد (همان، ن31). در بيان امير(عليه السلام) حريت و آزادي معني زيبايي دارد. حريت در مقابل عبوديت قرار دارد؛ عبوديت نه به معناي نيايش و تسليم در برابر معبود مطلق، که به معناي خواري و بردگي در برابر ديگران، که در حقيقت «بردگي هواي نفساني و شهوات شيطاني و گريز از من» عقلاني است. اگر انسان در اطاعت و مخالفت، و بايد و نبايدها از عقلانيت فاصله بگيرد، گرفتار بندگي شوم و بردگي مذموم مي شود. بنابراين آزادي معقول به معناي حفظ اعتدال در همه ي ابعاد زندگي و پرهيز از افراط و تفريط است. منتسکيو مي گويد: «آزادي عبارت از اين است که انسان حق داشته باشد هر کاري را که قانون اجازه داده و مي دهد، بکند و آنچه قانون منع کرده و صلاح او نيست، مجبور به انجامش نباشد (منتسکيو، روح القوانين، 293)».
- زهد و ساده زيستي. امام(عليه السلام)، چه در دوران حکومت و چه پيش از آن، به پرهيز از دنيا و زهد و ساده زيستي اهتمام داشت و کارگزاران خود را به اين امرتوصيه فرمود. زهد در کلام امام با عنايت به حکمت 431 نهج البلاغه تعريف مي شود.
الزهد کله بين کلمتين من القرآن قال الله سبحانه (لکيلا تاسوا علي ما فاتکم و لا تفرحوا به ما آتاکم) و من لم ياس علي الماضي و لم يفرح بالاتي فقد اخذ الزهد بطرفيه؛
زهد، بين دو کلام از قرآن کريم تعريف مي شود، اول آنکه آدمي از چيزي که از دست مي دهد اندوهگين نشود؛ ديگر به جهت آنچه به دست آورده شادمان و دل بسته نگردد. بديهي است آنکه زهد را به تمام معني در نظر آورد؛ تنها او مي تواند با تمام وجود و هستي خويش در راه خدا گام بردارد (نهج البلاغه، ق431).
نهج البلاغه در بسياري از فرازها به ترسيم و بازگويي حقيقت دنيا مي پردازد. در اين بين سند تنظيمي امام براي خانه اي که شريح به بهايي گزاف خريداري کرده بود نيز خواندني و جالب توجه است (نک: نهج البلاغه، ن4).
- متخلق به فضايل و دوري از رذايل اخلاقي. امام(عليه السلام) در گزينش افراد فضايل فردي اخلاقي را مورد توجه قرار مي دهد. به طور قطع نفس آدمي هراندازه به خدا نزديک تر باشد، صفات الهي در او تجلي بيشتري مي يابد. مالک اشتر يکي از کساني است که امام در قالب بيان خصوصيات او، برخي خصوصيات فردي سياست مدار و فرمانده را بيان مي کند. امام(عليه السلام) در امر سياست ميانه روي را به عنوان يک اصل در خصوصيات فردي مورد تأکيد قرار داده و در معرفي مالک اشتر فرمود:فانه ممن لا يخاف وهنه و لا سقطته و لا بطوه عما الاسراع اليه احزم و لا اسراعه الي ما البطء عنه امثل؛
... او از مرداني است که نه از سستي و لغزش او ترسي است و نه از کندي او در جايي که سرعت لازم است و نه از سرعت او در جايي که کندي پسنديده است، بيمي است (نهج البلاغه، ن13).
ابن ابي الحديد نيز از مالک اينگونه ياد مي کند:
او ميان نرم خويي و درشت خويي جمع کرده بود. آنجا که بايد سطوت و قاطعيت به خرج دهد، با سطوت و قاطعيت و آنجا که بايد مدارا کند، به نرمي و مدارا برخورد مي کرد (شرح نهج البلاغه 102/15).
مالک در نگاه اميرالمؤمنين داراي خصوصياتي بود که او را از تاريکي و ظلمت خارج ساخته بود. دو فضيلت برجسته ي او حسن خلق و شجاعت بود. او به پيروي از بيان قرآن (فرقان/63؛ همان/72) بي تکبر در زمين راه مي رفت و در برابر اهانت ديگران گذشت و بردباري نشان مي داد (سفينه البحار686/1). امام براي دوري از تکبر حاصل از قدرت سياسي راه کارهايي ارائه مي دهد که عبارت اند از: تفکر در عظمت ملک خداوند، تدبر در قدرت لايزال الهي، تفکر به کوچکي انسان در برابر قدرت خدا و گواهي تاريخ در خواري گردن کشان (نک: ن53). شجاعت اشتر نيزبه گواهي اميرالمؤمنين نشئت گرفته از حکم عقل بود. ابن ابي الحديد براساس تاريخ و با الهام از کلام امام(عليه السلام) او را به سخت کوشي، جود، رياست مداري، حلم و بردباري، فصاحت و بلاغت و شاعري مي ستايد (ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج15). افزون بر اين از کلمات امام صفاتي به دست مي آيد که در مورد کارگزاران به طريق اولي مورد توجه است، صفاتي چون توانمندي در دين، صدق ايمان در حد يقين و آموزنده ي علم (نهج البلاغه، ن31)؛ حلم و بردباري دربرابر جهل (غرر/3357)؛ حلم و بردباري در بحران و سختي (نهج البلاغه، ن31)؛ خردمندي (غرر/10591)؛ شکرگزار (نهج البلاغه، ن 31)، صدق و جوانمردي (همان، ق47)؛ سخاوت(غرر/2899)؛ تسلط بر نفس (همان/3188)؛ هنگام خشنودي داخل گناه نشود، هنگام خشم از سخن حق باز نماند، هنگام قدرت از دادوستد چيزي که حق نيست، دوري گزيند (معاني الاخبار366/1)؛ خويشتن دار و مسلط بر نفس باشد (بحار 377/78)، اشتهار به نيکي (نهج البلاغه، ن 31)؛ يادآور معاد، متواضع، انفاق (نهج البلاغه، ن21)، اداي کامل حق مردم (همن، ن26)؛ حق گرا و معترف به حق (همان، ن 31)؛ دوري گزيني از دنيا (در موارد بسيار از جمله خطبه هاي 49-107-110-113-186-230)؛ مرگ آگاهي (همان، ن27)؛ قناعت، امانت داري، کسب حلال (همان، ن31)؛ خوف و رجا (همان، ن27)؛ توجه به نماز (همان، ن27و52)؛ شب زنده داري، پرهيز از گناه، توجه به قرآن (نهج البلاغه، ن31). برخي صفات سلبي نيز در بيان امام وجود دارد، که به طريق اولي، نبايد در فرد مسئول وجود داشته باشد. از آن جمله است: تکبر(همان، ن31، ن53)؛ جبن و ترس (همان، ق3)؛ حرص، ترس و بخل (غرر/2582)؛ پرهيز از اسراف (نهج البلاغه، ن21)، ريا (همان، ن 26)؛ برخورد همراه با ترش رويي و دروغ و بهتان با مردم (همان)؛ بدزباني (همان، ن31)؛ رفاه طلبي (همان). اميرالمؤمنين(عليه السلام) در بيان صفات مزدوران اموي، هفت صفت کوردلي، کرگوشي، کورديدگي، جستن حق به باطل، در راه معصيت خالق اطاعت از مخلوق، به دست آوردن دنيا به وسيله ي دين و خريد منافع دنيوي به پاداش نيکان پرهيزکار، چهار مورد اخير به عنوان اخلاقيات يعني افعالي که برآمده از خوي هاي بد است مطرح است (نهج البلاغه، ن 33).
پي نوشت ها :
 
1. استاد دانشگاه تهران
2. ويراستار بنياد نهج البلاغه

 
منبع: فصلنامه پژوهش هاي نهج البلاغه(النهج)؛ بهشتي، احمد؛ صدريه، پيام (پاييز 1389)شماره  30 ؛ ص 13-40.