ستودن بيش از آنچه كه سزاوار است نوعى چاپلوسى ، و كمتر از آن ، درماندگى يا حسادت است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
حکومت

فرهنگ سازي از ديدگاه امام علي (ع)(1)

محمدمهدى ماندگار

تعريف فرهنگ

در تعريف فرهنگ، تعابير فراواني وجود دارد. انسان شناسان كلاسيك، فرهنگ را در يك معناي وسيع، معادل (سبك زندگي) تعريف مي كنند؛ ولي جامعه شناسان، فرهنگ را مجموعه اي از انديشه ها و ارزش ها مي دانند.(2) در جاي ديگري، فرهنگ مشخص كننده باورداشت ها، مسلك ها و اسطوره ها، يعني صور ذهني دسته جمعي يك اجتماع كه به تعبيري، عوامل روحي و رواني آن جامعه مي باشد، تعريف شده است.(3) به بيان ديگر، فرهنگ، عناصر زيادي را در سطوح مختلف از جمله: عقايد، عواطف، ارزش ها، هدف ها، كردارها، تمايلات و اندوخته ها را در برمي گيرد.(4)

در جاي ديگر آمده است كه فرهنگ، مجموعه اي است از فضايل و هنرها و آداب و دانش ها و معارف و كليه نيروهاي اخلاقي و روحي كه بشر را از حالت بدوي و ابتدايي خارج ساخته و به سوي كمال معنوي سوق مي دهد.(5)

(ادوارد تايلور)، مردم شناس انگليسي، در سال 1871 ميلادي در كتاب فرهنگ ابتدايي، فرهنگ را كليتي در هم بافته شامل: دانش، هنر، اخلاق، قانون، آداب و رسوم و هرگونه قابليت و عادت كه به وسيله انسان، به عنوان عضوي از جامعه، كسب شده است، مي داند.(6)

از مجموع اين تعاريف، مي توان اين گونه استنباط و استخراج كرد كه: (فرهنگ، مجموعه دانش ها، بينش ها، نگرش ها، منش ها و ارزش هاي يك ملت) محسوب مي شود.

براي اين فرهنگ، ويژگي هايي را مطرح مي كنند كه اولا، هويت دهنده است؛ ثانيا، مصونيت آور است؛ ثالثا، هم پويا و هم پاياست؛ رابعا تاثيرپذير است؛ خامسا، فطرت ثانوي است.(7)

بنابراين، وقتي كه مي توان گفت فرهنگ، مجموعه اي از دانش ها، بينش ها، نگرش ها، منش ها و ارزش هاي يك ملت مي باشد، پس مي توان گفت كه فرهنگ هر جامعه نيز به عنوان پديده اي بي همتا، به تدريج، در حيات جامعه شكل گرفته و قوام مي يابد.

نخستين منبع موثر در شكل گيري فرهنگ هر جامعه، بنيان گذاران، مديران و رهبران شاخص جامعه مي باشند.(8)

فرهنگ سياسي نيز (مجموعه ارزش ها، باورها و ايستارهاي احساسي مردم نسبت به نظام سياسي خودشان) تعريف شده است. (9)

كاركرد فرهنگ سياسي را در دو مقوله بايد بررسي كرد: اول اين كه فرهنگ سياسي، مشروعيت دهنده به نظام سياسي، فرآيند تصميم گيري و سياست گذاري مي باشد؛ دوم اين كه انگيزه مشاركت به مردم مي دهد. از اين روست كه گفته مي شود، آنچه نظام سياسي را شكل مي دهد، باورهاي سياسي جامعه است و يا به عبارت ديگر، گفته مي شود نظام سياسي، مانند درختي ريشه در آداب و سنن و رسوم و هنجارهاي جامعه دارد. اين باورهاست كه كنش هاي اجتماعي و سياسي خاصي را شكل مي دهد و تعامل اين كنش ها، زندگي سياسي و نظام سياسي خاصي را درست مي كند. به بيان ديگر، همين رفتار و كنش هاي نشات گرفته از باورها و پندارها، موجب بروز نقش هاي اجتماعي براي انسان مي شود و اين نقش ها در طول زمان استمرار يافته و به خلق الگوهاي جمعي مشترك و مستمر انجاميده و در نهايت، نهادهاي اجتماعي از آن متولد مي گردد. (10)

ويژگي هاي فرهنگ جاهلي

آنچه را كه مي توان به عنوان ويژگي هاي فرهنگ جاهلي عرب در دوره امام علي(عليه السّلام) بيان نمود، عبارتند از:

1- زندگي قبيله اي كه در آن فرد، مسووليتي ندارد و كل قبيله، حتي در قبال اعمال اشخاص، پاسخ گو مي باشد.

2- مبارزه دايمي با طبيعت به دليل كمبود منابع حيات و به تبع، جنگ و خونريزي و قتل و غارت دايمي.

3- بت پرستي

4-نژادپرستي و تعصب نژادي و به تبع، نابرابري اجتماعي بين عرب و غيرعرب، حتي در قبايل و در بين جنس زن و مرد.

5-فحشا، فساد و حرام خواري.

اين ويژگي ها در برخورد با بعثت پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) ؛ به خصوص در مدينه و در دوران حكومت پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)، دچار انقلاب شدند و به اين ترتيب، زيربناي تمدن اسلامي با فرهنگ ناب توحيدي پايه گذاري شد. اما پس از رحلت پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بعضي از اين ويژگي ها، دوباره زنده شد و حيات مجدد آنها تا زمان حكومت امام علي(عليه السّلام) ادامه يافت.

عمده ترين اين ويژگي ها، تعصب نژادي، برتري نژاد عرب و قريش و انتصاب گرايي به جاي شايسته سالاري است كه اوج اين فرهنگ، در زمان خلافت عثمان مي باشد. لذا بعد از رحلت رسول گرامي اسلام(صلّي الله عليه و آله و سلّم) عنصر شيخوخيت در فرهنگ عرب (ساختار قبيله اي)، ابوبكر را حاكم نمود و منزلت قريش به وي مشروعيت داد و سپس در ساير خلفاي تا دوره علي(عليه السّلام) ادامه يافت.

با توضيحاتي كه گذشت، فرهنگ سياسي عرب را مي توان در قالب فرهنگ محدود- تبعي تعريف كرد؛ چون تنها به منافع خود و خويشاوندان مي انديشيدند و مفهوم كشور و منافع ملي براي آنان بيگانه بود.

بر اين اساس در جنگ هاي جمل، صفين و نهروان، مردم متوجه نبودند كه حفظ كشور و نظام اسلامي واجب است، اگرچه با كشتن مسلمانان محقق شود؛ لذا عليه نظام اسلامي خروج كردند. و به دليل اين عدم آگاهي، به راحتي تحت تاثير تبليغات امثال معاويه در جنگ صفين قرار گرفتند.

ديگر اين كه با توجه به سطوح چهارگانه اي كه در قبيله بود (شيخ، اشراف، اعضاي عادي و بردگان)، قشربندي اجتماعي در اين زمان عبارت بود از:

1- شيوخ و روساي قبايل:

2- ثروتمنداني كه از راه تجارت مال فراوان اندوخته بودند:

3- طبقه متوسط (شامل بازرگانان جزء و عشيره هاي متنفذ):

4- بردگان و ستم كشان.

امام علي (عليه السّلام) با توجه به اين كه در دامان پيامبر گرامي اسلام (صلّي الله عليه و آله و سلّم) تربيت شده بودند، شخصيت ايشان با فرهنگ مذهبي اسلام رشد كرده بود و از فرهنگ عرب جاهلي، بسيار فاصله داشت. مراد از فرهنگ مذهبي، فرهنگي است كه هنجارها، سنت ها، آداب و رسوم و ارزش هاي آن، همه از سرچشمه وحي نشات گرفته باشد و يا مورد تاييد منبع وحي الهي باشد.

نكته مهم اين كه فرهنگ مذهبي اسلام كه با بعثت پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) مطرح شد، نتوانست به طور كامل جايگزين فرهنگ سنتي عرب جاهلي بشود: لذا هر چند در زمان حضور پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) با توجه به ويژگي هاي شخصيتي ايشان، حالت غلبه بر فرهنگ جاهلي را نشان مي داد: اما در زمان بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) نشان داد كه فرهنگ مذهبي غلبه كاملي بر فرهنگ سنتي عرب جاهلي پيدا نكرده است. اگر چه در زمان خليفه اول و دوم، به دليل تقيد حفظ ظواهر، بحران تعارض فرهنگ ها خود را نشان نداد: ولي در زمان خليفه سوم كه مدافع ارزش هاي فرهنگ سنتي عرب جاهلي بود و نيز در زمان حكومت امام علي (عليه السّلام) كه به شدت مدافع ارزش هاي فرهنگ مذهبي اسلام بود و با ارزش هاي جاهلي مبارزه مي كرد، بحران به صورت جدي بروز نمود.

ويژگي هاي فرهنگ مذهبي اسلام

1- خدا محوري

گفتيم كه از ويژگي هاي فرهنگ سنتي عرب جاهلي، بت پرستي و تكثر در الوهيت بوده است؛ اما آنچه در فرهنگ مذهبي اسلام به عنوان اولين ارزش مورد توجه مي باشد، يكتاپرستي و خدامحوري است كه در عينيت فرهنگ و سياست جلوه هايي دارد.

2- عدالت خواهي و تساوي همه افراد در برابر قانون

در فرهنگ سنتي عرب جاهلي، حق و حقوق و قانون، جايگاه مشخصي نداشت تا نيازمند سنجشي به نام عدل باشد. هر آنچه كه رئيس قبيله به عنوان حاكم مطرح مي كرد، همان قانون و حق بود و بقيه مجبور به اطاعت و فرمان برداري بودند؛ اما در فرهنگ مذهبي اسلام، قانون الهي مطرح است و از فرد و جامعه، هر كدام حقوقي دارند كه براي اجراي درست قانون و استيفاي دقيق حقوق، سنجش عدالت مطرح است و افراد و حاكمان براساس اين معيار عادل و يا ظالم خوانده مي شوند. در اين كه در حكومت امام علي (عليه السّلام) اين فرهنگ بيش از شاخصه هاي ديگر مورد توجه بوده، جاي هيچ شك و شبهه اي نيست و در مباحث مختلف اين تحقيق نيز به اين معنا اشاره شده است.

3- شايسته سالاري

در فرهنگ سنتي عرب جاهلي، شايستگي ها جايگاهي در عزل و نصب ها نداشت؛ بلكه نژاد و خون و نيز انتصاب به قبيله بود كه در موقعيت هاي اجتماعي و سياسي، بيشترين دخالت را داشت. اما در فرهنگ مذهبي اسلام تقوا (11)، جهاد (12) و علم (13) از جمله ارزش هايي است كه براي افراد شايستگي درست مي كند و جز مقام انبيا ء و ائمه كه نصب خاص الهي دارد، همه جايگاه هاي ديگر اجتماعي براساس شايستگي هاي خاص، قابل تعريف مي باشد.

4- مصلحت گرايي

آنچه در فرهنگ جاهلي مطرح بود، برتري يك نژاد و افرادي از يك قبيله و اين كه بايد تنها منافع ايشان مدنظر باشد. اما در فرهنگ مذهبي كه امام علي (عليه السّلام) معلم و مروج آن است، مصلحت جامعه جايگاه ويژه اي دارد؛ به طوري كه امام (عليه السّلام) در مقابل وقايعي كه پس از رحلت پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) اتفاق افتاد، با اين كه امامت و جانشيني از آن حضرت (عليه السّلام) بود؛ ولي وقتي كه مصلحت چنين ايجاب كرد كه جامعه اسلامي نوپا دچار پراكندگي نشود، از حق فردي خود گذشت و به مصلحت عمومي جامعه انديشيد و نه تنها مخالفتي با آنچه انجام گرفته بود، ابراز نداشت؛ بلكه به شهادت تاريخ، خلفاي سه گانه را نيز ياري نمود تا جامعه اسلامي از بحران مصون بماند.

5- مسئوليت فردي و اجتماعي

از شاخصه هاي فرهنگ جاهلي، اين بود كه اشخاص در برابر اجتماع و حتي در قبال اعمال خود هيچ مسئوليتي نداشتند و تنها قبيله، پاسخ گوي اعمال ايشان بود اما در فرهنگ مذهبي اسلام، فرد در برابر اعمال خود مسئوليت دارد؛ لذا امام (عليه السّلام) در فرمان حكومتي خود به مالك اشتر، هشدار مي دهد كه تو و خاندانت و نزديكانت، همگي موظف هستيد كه با مردم با انصاف رفتار كنيد: (انصف الناس من نفسك و من خاصه اهلك...) (14)

مسئوليت هاي اجتماعي را نيز حضرت (عليه السّلام) در موارد متعدد يادآور شده است كه به ذكر چند مورد اكتفا مي كنيم:

حضرت (عليه السّلام) در نامه 31 خود، به چهار ارزش مهم كه در واقع، مسئوليت هاي اجتماعي نيز محسوب مي شوند، توصيه مي فرمايد:

الف: امر به معروف و نهي از منكر؛

ب - تحمل سختي ها و مشكلات در راه حق و در مسير جهاد في سبيل لله؛

ج - ياري مستمندان (در اين فراز، امام (عليه السّلام) حقيقت انفاق را سرمايه گذاري براي آخرت خود مي داند):

د - قرض الحسنه.

6- ملت گرايي

در فرهنگ جاهلي، شاخصه پراكندگي از ويژگي هاي مهم آن فرهنگ بوده است؛ چون ساختار جامعه، يك ساختار قبيله اي بود. اما با ظهور اسلام و در تحت لواي آن، همه افراد يك جامعه علي رغم داشتن عقايد مختلف، اولاً در برابر قانون مساوي هستند و ثانياً، از حقوق طبيعي و سياسي- اجتماعي برخوردار بوده و دولت موظف است كه از حقوق همه افراد ولو غير مسلمان دفاع كند. از اين رو، در فرهنگ مذهبي اسلام، پراكندگي وجود نخواهد داشت و مفهوم ملت و كشور به شكل امروز، تحقق پيدا مي كند.

در فرهنگ مذهبي كه حاكم بر حكومت امام علي(عليه السّلام) بود، حتي اهل كتاب (يهوديان، مسيحيان، زرتشت و...) هم بايد احساس امنيت، برابري در برابر قانون و نيز امكان استيفاي حقوق خود را داشته باشند؛ لذا حضرت(عليه السّلام) ضمن سفارش زرتشتيان به حاكم فارس، تأكيد مي نمايد كه بايد با ايشان خوش رفتاري شود و نسبت به شكايت دهقانان اين منطقه، به والي فارس هشدار مي دهد.(15)

همچنين عتاب امام(عليه السّلام) در جريان حمله به شهر انبار كه اموال مسلمين و غيرمسلمين غارت شده بود و خلخال از پاي زن يهودي كشيده بودند،(16) دلالت بر اين دارد كه امام(عليه السّلام) به كل جامعه و ملت به جهت اين كه زير مجموعه نظام اسلامي هستند، توجه خاص دارد.

7- تقواگرايي

از جمله تأكيدات حضرت، ارزش هايي است كه انسان را در زمره متقين و پارسايان قرارمي دهد. روايت شده است كه يكي از ياران پرهيزكار امام(عليه السّلام) به نام همام بن شريح گفت: اي اميرمؤمنان! پرهيزكاران را براي من، آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مي نگرم. امام (عليه السّلام) در پاسخ او، درنگي كرد و فرمود: (اي همام! تقواي الهي پيشه كن و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است.)(17) اما همام قانع نشد و اصرار ورزيد، تا آن كه امام(عليه السّلام) تصميم گرفت صفات پرهيزكاران را بيان فرمايد. سپس خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پيامبرش درود فرستاد و صفات متقين را برشمرد.(18)

8- پاسداري از كرامت انسان

در مسير حركت امام(عليه السّلام) به شام در جنگ صفين، عده اي از دهقانان شهر انبار به امام(عليه السّلام) برخورد كردند، از اسبان و اشتران خود پياده شدند و پيشاپيش آن حضرت(عليه السّلام) مي دويدند. حضرت(عليه السّلام) فرمود: چرا چنين مي كنيد؟ گفتند: اين كار در فرهنگ و عادت ما، براي بزرگداشت و احترام فرمان روايان مي باشد. حضرت(عليه السّلام) فرمود:

والله ما ينتفع بهذا امراوكم و انكم لتشقون علي انفسكم في دنياكم و تشقون به في آخرتكم، و ما اخسر المشقه وراها العقاب، ورابح الدعه معها الامان من النار؛(19) به خدا سوگند كه اميران شما از اين كار سودي نبردند، و شما در دنيا با آن، خود را به زحمت مي افكنيد و در آخرت، دچار رنج و زحمت مي گرديد، و چه زيان بار است رنجي كه عذاب درپي آن باشد، و چه سودمند است آسايشي كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.

در مورد مشابهي نيز حضرت(عليه السّلام) فرمود:

ارجع فان مشي مثلك مع مثلي فتنه للوالي و مذله للمومن؛ (20) برگرد، كه چنين حركتي از چونان تويي (رئيس قبيله) با چون مني (امام و زمامدار)، زمامدار را عامل انحراف خواهد بود و مؤمن را موجب زبوني.

فرهنگ سياسي حكومت علوي

نهج البلاغه مجموعه اي از كلمات كسي است كه خود را امام، رهبر و هادي جامعه مي داند. نهج البلاغه كه نقش اول را در فرهنگ سازي دارد، محتوي فرهنگ عمومي و خصوصي جامعه مي باشد. در واقع، نهج البلاغه آينه تمام نماي راه ها و چاه ها، سعادت ها و شقاوت هاست. نهج البلاغه يك كتاب تربيت و تكامل در بعد فردي و اجتماعي براي همه زمان ها و مكان هاست و گويي براي امروز و فردا و فرداها نوشته شده است كه با مرور زمان كهنه نمي شود، بلكه تازه تر مي گردد.

نهج البلاغه پس از قرآن، بزرگ ترين منبع شناخت معارف دين، ارزش ها و ضدارزش هاست؛ لذا خود حضرت(عليه السّلام) مي فرمايد: (ينحدر عني السيل ولا يرقي الي الطير(21)؛ سيل علوم و معرفت، از دمن كوهسار من جاري است و مرغان دور پرواز انديشه ها به نداي ارزش من نتوانند پرواز كرد.) ابن ابي الحديد، شارح نهج البلاغه در اين باره مي گويد: (وجري الوادي فتم علي القري(22)؛ سيل در بيابان به جريان افتاد؛ ولي به آخر نرسيد و در بيابان فرورفت.)

از آن جا كه باورهاي ديني به جامعه و نهادهاي آن، شكل خاصي مي دهد و باورهاي سياسي نيز شكل خاصي از نظام سياسي ايجاد مي كند، مردم هر جامعه اي براساس باورهايشان با نظام سياسي ارتباط برقرار مي كنند و همچنان كه معيار مشروعيت نظام اسلامي، تبعيت از قرآن و سنت است، معيار مقبوليت (مشروعيت سياسي) نيز به رابطه حمايتي و نظارتي مردم بستگي دارد. براين اساس، در فرهنگ ديني، فرهنگ سياسي- مشاركتي معيار و اساس مي باشد.

1- فرهنگ سياسي مشاركتي

بحث فرهنگ سياسي مشاركت بحثي گسترده است كه مجال ديگري را مي طلبد. در اين جا تنها به عناويني كه در نهج البلاغه، در اين باره، مورد استناد قرارگرفته است، اشاره مي كنيم :

الف) مقبوليت مردمي (مشروعيت سياسي مبتني بر مقبوليت مردم)؛

ب) تقويت نظارت مردمي با ابزارهايي، همچون امر به معروف و نهي از منكر، نصيحت ائمه مسلمين؛

ج) بهره گيري از رأي زني؛

د) دوري از راه و رسم مستكبران. حضرت(عليه السّلام) توجه به عاقبت گذشتگان در مطالعه تاريخ پادشاهان و سلاطين و درس آموختن از وضعيت آناني كه با روحيه استكباري و با پيرايه هاي زور و زر زندگي كردند، را از مظاهر تقواي الهي معرفي كرده و پرهيز از اين رويه را توصيه مي فرمايد؛ (23) و چه زيبا در خطبه قاصعه، سبب دوري ابليس از درگاه الهي را استكبار و كبرورزي وي معرفي نموده و مي فرمايد:

فلو رخص الله في الكبر لاحد من عباده لرخص فيه لخاصه انبيائه و اوليائه ولكنه سبحانه كره اليهم التكابر و رضي هلم التواضع...(24) اگر قرار بر اين مي شد كه خداوند به بنده اي از بندگانش كبر را رخصت دهد، بي شك به انبيا و اولياي برگزيده اش چنين رخصتي مي داد؛ اما مي بينيم كه خداوند سبحان، كبرورزي را برايشان ناخوش داشته و فروتني را پسنديده است. چنان كه گونه هاي خويش را به زمين و جبين هاشان را برخاك مي ساييدند و در برابر مؤمنان همواره خفض جناح و فروتني داشتند و خود از مستضعفان بودند كه خداوند با گرسنگي بيازمودشان؛ به سخت كوشي وا داشتشان؛ با حوادث هولناك، امتحانشان كرد و با صافي ناكامي ها، بپالودشان.

هـ- مبارزه با سالوس صفتي. پيش از اين يادآور شديم كه از اصول و خط مشي هاي كلي سياست حضرت(عليه السّلام) ترويج فرهنگ (تملق گريزي و نصيحت پذيري) بوده است. لذا هم خود بر اين ارزش اصرار مي ورزيد(25) و هم به ديگران نيز چنين توصيه مي فرمود كه حق گوياني كه تلخ سخن هستند، بايد برگزيدگان نزد تو باشند و از مجيزگويان شيرين سخن كه كارهاي ناكرده را بزرگ مي شمارند و ثناگويي آنها مايه خودخواهي مي شود، بپرهيز.(26)

حضرت(عليه السّلام) در فراز ديگري از نامه 53، به مالك اشتر هشدار مي دهد:

واياك والاعجاب بنفسك، والثقه بما يعجبك منها، وحب الاطرا، فان ذلك من اوثق فرص الشيطان في نفسه ليمحق مايكون من احسان المحسنين؛(27) مبادا هرگز دچار خودپسندي گردي! و به خوبي هاي خود اطمينان كني، و ستايش را دوست داشته باشي، كه اينها همه از بهترين فرصت هاي شيطان براي هجوم آوردن به توست؛ و كردار نيك، نيكوكاران را نابود مي سازد.

از علائم وجود علم غيب براي امام(عليه السّلام) اين كه، روزي مردي كه در دل نسبت به امام(عليه السّلام) بدبين بود؛ ولي در ظاهر، افراط در ثناگويي امام(عليه السّلام) مي كرد، اين جملات را از امام(عليه السّلام) شنيد: (انا دون ما تقول وفوق ما في نفسك؛(28) من كم تر از آن هستم كه بر زبان آوردي، و برتر از آن هستم كه در دل داري).

و- نفي روابط رسمي (ترويج سادگي و صميميت). حضرت(عليه السّلام) در جايي از ياران، اطرافيان و مردم مي خواهد: و بدان سان كه رسم سخن گفتن با جباران تاريخ است، با من سخن مگوييد و آن چنان كه از زورمندان خشمگين پروا مي كنند، از من فاصله مگيريد و با ظاهرسازي با من رفتار نكنيد، و گمان مبريد اگر حقي به من پيشنهاد دهيد، بر من گران آيد؛ يا در پي بزرگ نشان دادن خويشم؛ زيرا كسي كه شنيدن حق، يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد، عمل كردن به آن براي او دشوارتر خواهد شد.(29)

اينها همه، زمينه مشاركت مردم را در حكومت و ميل به مشاركت را تقويت مي كند.

نظامي كه براساس اهداف عالي، برقراري عدالت و مساوات، ترويج ارزش هاي الهي و معنوي، مردم محوري و استكبارستيزي شكل مي گيرد، بديهي است كه مردم وظيفه خود مي دانند كه با حكومت در نيل به اهداف فوق مشاركت كنند و حكومت هم اين مشاركت با مغتنم شمرده و از آن در تسريع حركت نظام به سوي كمال مطلوب استفاده مي كند.

2- ترويج لزوم تبعيت از حاكميت الهي

در اين كه آيا فرهنگ سياسي اسلام، وفاق گرا است يا منازعه گرا؛ با وجود شاخصه هاي ذيل به راحتي مي توان گفت كه اين فرهنگ سياسي وفاق گراست نه منازعه گرا.

الف) تأكيد بر وحدت در منابع اسلامي به خصوص در قرآن و نهج البلاغه؛

ب) تأكيد بر نرمش و انعطاف در برخوردهاي سياسي و حكومتي؛

ج) ارزش قرار دادن عقد اخوت در فرهنگ سياسي اسلام؛

د) تأكيد بر تأليل قلوب غير مسلمين و صرف منابع مالي اسلامي در راه تأليف قلوب.

3- احياي ارزش هاي ديني، الهي و معنوي

از اهداف عاليه حكومت اسلامي كه متذكر شديم، تربيت است و اين تربيت نيازمند آگاهي دادن، جامعه پذيري و تبيين ارزش ها و ضدارزش ها مي باشد.

پي نوشت :
1ـ حـجه الاسلام والمسلمين محمد مهدى ماندگار, كارشناس ارشد علوم سياسى از موسسه آموزش عالى باقرالعلوم(عليه السّلام).
2 ـ برگرفته از: مسعود چلبى, جامعه شناسى نظم, ص 54.
3 ـ مـوريـس دوورژه, جـامـعه شـناسى سياسى, ترجمه دكتر ابوالفضل قاضى, (تهران: دانشگاه تهران, 1367), ص 160.
4 ـ محمدتقى جعفرى, فرهنگ پيرو و فرهنگ پيشرو, ص 22.
5 ـ رضا ثـقفى, (مفاهيم فرهنگ در ادبيات فارسى), مجله فرهنگ و زندگى, شماره 1, سال 1348, ص 25.
6 - Milton Singer "Culture internasional Encyclopedia of social sciencesvol, 3, 1996,P,527.
7 ـ عـلى باقى نصرآبادى, مبانى جامعه شناسى (جزوه درس دانشگاه آزاد كاشان), صص 22 ـ25.
8 ـ لذا گفته مى شود: (الناس على دين ملوكهم).
9 ـ عـبـدالرحمن عالم, بنيادهاى علم سياست, چاپ چهارم, (تهران: نشرنى, 1377), ص 13.
10 ـ برگـرفـتـه از: مـبـانـى جامعه شناسى, ترجمه غلامعباس توسلى, (تهران: سمت, 1372); نـگرشى جديد به علم سياست, ترجمه شجاعى, (تهران: دفتر مطالعات, 1367). 11ـ ( ان اكرمكم عندالله اتقيكم) ـ (حجرات / 13).
12 ـ (فضل الله المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما) ـ (نسإ95/).
13 ـ (هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون) ـ (زمر / 9).
14 ـ نهج البلاغه, نامه 53.
15 ـ نهج البلاغه, نامه 19.
16 ـ نهج البلاغه, خطبه 27.
17 ـ چـنانچه دقت شود, امام با اين كلام كوتاه قصد بيان اين نكته را داشتند كه تـمـام ارزش هـا در دو فـصـل مـهم قـابـل تجميع مى باشد: الف ـ تقواى الهى; ب ـ نيكوكارى.
18ـ نهج البلاغه, خطبه 184. بعضى در تنظيم صفات به گونه اى شمارش كرده اند كــه عدد 110 را نشان مى دهد.
19 ـ نهج البلاغه, حكمت 36.
20 ـ نهج البلاغه, حكمت 323.
21 ـ نهج البلاغه, خطبه 3.
22 ـ ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه ج 1, ص 5.
23 ـ نهج البلاغه, خطبه 181.
24 ـ نهج البلاغه, خطبه 234.
25 ـ در جـريان جنگ صفين, هنگامى كه حضرت(عليه السّلام) سخنرانى مى فرمود, در اثناى صحبت, مردى از اصـحاب به ثناگويى حضرت(عليه السّلام) پرداخت و حضرت(عليه السّلام) در ادامه صحبت, تملق پذيرى را از پـسـت تـريـن حـالـت هـاى زمـامـداران برشمرده و خود را از اين حالت مبرا دانست (نهج البلاغه, خطبه 207).
26 ـ (ثـم لـيـكـن اثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك....), ـ (نهج البلاغه, نامه 53).
27 ـ نهج البلاغه, نامه 53.
28 ـ نهج البلاغه, حكمت 80.
29 ـ (فلا تكلمونى بما تكلم به الجبابره ولا تتحفظو منى بما يتحفظ به عندالبادره...) ـ (نهج البلاغه, خطبه207).
ادامه دارد......

منبع:علوم سياسي ؛شماره 10

فرهنگ سازى در نهج البلاغه(2)

محمدمهدى ماندگار*

فرهنگ و فرهنگ سياسى

در تعريف فرهنگ، تعابير فراوانى وجود دارد.انسان شناسان كلاسيك، فرهنگ را در يك معناى وسيع، معادل (سبك زندگى) تعريف مى كنند؛ ولى جامعه شناسان، فرهنگ را مجموعه اى از انديشه ها و ارزش ها مى دانند.(2)در جاى ديگرى، فرهنگ مشخص كننده باورداشت ها، مسلك ها و اسطوره ها، يعنى صور ذهنى دسته جمعى يك اجتماع كه به تعبيرى، عوامل روحى و روانى آن جامعه مى باشد، تعريف شده است.(3) به بيان ديگر، فرهنگ، عناصر زيادى را در سطوح مختلف از جمله: عقايد، عواطف، ارزش ها، هدف ها، كردارها، تمايلات و اندوخته ها را در بر مى گيرد.(4)

در جاى ديگر آمده است كه فرهنگ، مجموعه اى است از فضايل و هنرها و آداب و دانش ها و معارف و كليه نيروهاى اخلاقى و روحى كه بشر را از حالت بدوى و ابتدايى خارج ساخته و به سوى كمال معنوى سوق مى دهد. (5)

(ادوارد تايلور)، مردم شناس انگليسى، در سال 1871 ميلادى در كتاب فرهنگ ابتدايى، فرهنگ را كليتى درهم بافته شامل: دانش، هنر، اخلاق، قانون، آداب و رسوم و هرگونه قابليت و عادت كه به وسيله انسان، به عنوان عضوى از جامعه، كسب شده است، مى داند.(6)

از مجموع اين تعاريف، مى توان اين گونه استنباط و استخراج كرد كه: (فرهنگ، مجموعه دانش ها، بينش ها، نگرش ها، منش ها و ارزش هاى يك ملت) محسوب مى شود.

براى اين فرهنگ، ويژگى هايى را مطرح مى كنند كه اولا، هويت دهنده است؛ ثانيا، مصونيت آور است؛ ثالثا، هم پويا و هم پاياست؛ رابعا، تإثيرپذير است؛ خامسا، فطرت ثانوى است.(7)

بنابراين، وقتى كه مى توان گفت فرهنگ، مجموعه اى از دانش ها، بينش ها، نگرش ها، منش ها و ارزش هاى يك ملت مى باشد، پس مى توان گفت كه فرهنگ هر جامعه نيز به عنوان پديده اى بى همتا، به تدريج، در حيات جامعه شكل گرفته و قوام مى يابد.

نخستين منبع موثر در شكل گيرى فرهنگ هر جامعه، بنيان گذاران، مديران و رهبران شاخص جامعه مى باشند.(8)

فرهنگ سياسى نيز (مجموعه ارزش ها، باورها و ايستارهاى احساسى مردم نسبت به نظام سياسى خودشان) تعريف شده است.(9)

كاركرد فرهنگ سياسى را در دو مقوله بايد بررسى كرد: اول اين كه فرهنگ سياسى، مشروعيت دهنده به نظام سياسى، فرآيند تصميم گيرى و سياست گزارى مى باشد؛ دوم اين كه انگيزه مشاركت به مردم مى دهد. از اين روست كه گفته مى شود، آنچه نظام سياسى را شكل مى دهد، باورهاى سياسى جامعه است و يا به عبارت ديگر، گفته مى شود نظام سياسى، مانند درختى ريشه در آداب و سنن و رسوم و هنجارهاى جامعه دارد. اين باورهاست كه كنش هاى اجتماعى و سياسى خاصى را شكل مى دهد و تعامل اين كنش ها، زندگى سياسى و نظام سياسى خاصى را درست مى كند. به بيان ديگر، همين رفتار و كنش هاى نشإت گرفته از باورها و پندارها، موجب بروز نقش هاى اجتماعى براى انسان مى شود و اين نقش ها در طول زمان استمرار يافته و به خلق الگوهاى جمعى مشترك و مستمر انجاميده و در نهايت، نهادهاى اجتماعى از آن متولد مى گردد.(10)

ويژگى هاى فرهنگ جاهلى

آنچه را كه مى توان به عنوان ويژگى هاى فرهنگ جاهلى عرب در دوره امام على(ع) بيان نمود، عبارتند از:

1 ـ زندگى قبيله اى كه در آن فرد، مسووليتى ندارد و كل قبيله، حتى در قبال اعمال اشخاص، پاسخ گو مى باشد؛

2 ـ مبارزه دايمى با طبيعت به دليل كمبود منابع حيات و به تبع، جنگ و خونريزى و قتل و غارت دايمى؛

3 ـ بت پرستى؛

4 ـ نژادپرستى و تعصب نژادى و به تبع، نابرابرى اجتماعى بين عرب و غير عرب، حتى در قبايل و در بين جنس زن و مرد؛

5 ـ فحشا، فساد و حرام خوارى.

اين ويژگى ها در برخورد با بعثت پيامبر(ص) ؛ به خصوص در مدينه و در دوران حكومت پيامبر اكرم(ص)، دچار انقلاب شدند و به اين ترتيب، زيربناى تمدن اسلامى با فرهنگ ناب توحيدى پايه گذارى شد. اما پس از رحلت پيامبر(ص) بعضى از اين ويژگى ها، دوباره زنده شد و حيات مجدد آنها تا زمان حكومت امام على(ع) ادامه يافت.

عمده ترين اين ويژگى ها، تعصب نژادى، برترى نژاد عرب و قريش و انتصاب گرايى به جاى شايسته سالارى است كه اوج اين فرهنگ، در زمان خلافت عثمان مى باشد. لذا بعد از رحلت رسول گرامى اسلام(ص) عنصر شيخوخيت در فرهنگ عرب (ساختار قبيله اى)، ابوبكر را حاكم نمود و منزلت قريش به وى مشروعيت داد و سپس در ساير خلفاى تا دوره على(ع) ادامه يافت.

با توضيحاتى كه گذشت، فرهنگ سياسى عرب را مى توان در قالب فرهنگ محدود ـ تبعى تعريف كرد؛ چون تنها به منافع خود و خويشاوندان مى انديشيدند و مفهوم كشور و منافع ملى براى آنان بيگانه بود.

بر اين اساس در جنگ هاى جمل، صفين و نهروان، مردم متوجه نبودند كه حفظ كشور و نظام اسلامى واجب است، اگر چه با كشتن مسلمانان محقق شود؛ لذا عليه نظام اسلامى خروج كردند. و به دليل اين عدم آگاهى، به راحتى تحت تإثير تبليغات امثال معاويه در جنگ صفين قرار گرفتند.

ديگر اين كه با توجه به سطوح چهارگانه اى كه در قبيله بود (شيخ، اشراف، اعضاى عادى و بردگان)، قشربندى اجتماعى در اين زمان عبارت بود از:

1 ـ شيوخ و روساى قبايل؛

2 ـ ثروتمندانى كه از راه تجارت مال فراوان اندوخته بودند؛

3 ـ طبقه متوسط (شامل بازرگانان جزء و عشيره هاى متنفذ)؛

4 ـ بردگان و ستم كشان.

امام على(ع) با توجه به اين كه در دامان پيامبر گرامى اسلام(ص) تربيت شده بودند، شخصيت ايشان با فرهنگ مذهبى اسلام رشد كرده بود و از فرهنگ عرب جاهلى، بسيار فاصله داشت. مراد از فرهنگ مذهبى، فرهنگى است كه هنجارها، سنت ها، آداب و رسوم و ارزش هاى آن، همه از سرچشمه وحى نشإت گرفته باشد و يا مورد تإييد منبع وحى الهى باشد.

نكته مهم اين كه فرهنگ مذهبى اسلام كه با بعثت پيامبر اكرم(ص) مطرح شد، نتوانست به طور كامل جايگزين فرهنگ سنتى عرب جاهلى بشود؛ لذا هرچند در زمان حضور پيامبر اكرم(ص) با توجه به ويژگى هاى شخصيتى ايشان، حالت غلبه بر فرهنگ جاهلى را نشان مى داد؛ اما در زمان بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) نشان داد كه فرهنگ مذهبى غلبه كاملى بر فرهنگ سنتى عرب جاهلى پيدا نكرده است. اگر چه در زمان خليفه اول و دوم، به دليل تقيد حفظ ظواهر، بحران تعارض فرهنگ ها خود را نشان نداد؛ ولى در زمان خليفه سوم كه مدافع ارزش هاى فرهنگ سنتى عرب جاهلى بود و نيز در زمان حكومت امام على(ع) كه به شدت مدافع ارزش هاى فرهنگ مذهبى اسلام بود و با ارزش هاى جاهلى مبارزه مى كرد، بحران به صورت جدى بروز نمود.

ويژگى هاى فرهنگ مذهبى اسلام

1 ـ خدا محورى

گفتيم كه از ويژگى هاى فرهنگ سنتى عرب جاهلى، بت پرستى و تكثر در الوهيت بوده است؛ اما آنچه در فرهنگ مذهبى اسلام به عنوان اولين ارزش مورد توجه مى باشد، يكتاپرستى و خدامحورى است كه در عينيت فرهنگ و سياست جلوه هايى دارد.

2ـ عدالت خواهى و تساوى همه افراد در برابر قانون

در فرهنگ سنتى عرب جاهلى، حق و حقوق و قانون، جايگاه مشخصى نداشت تا نيازمند سنجشى به نام عدل باشد. هر آنچه كه رئيس قبيله به عنوان حاكم مطرح مى كرد، همان، قانون و حق بود و بقيه مجبور به اطاعت و فرمان بردارى بودند؛ اما در فرهنگ مذهبى اسلام، قانون الهى مطرح است و از فرد و جامعه، هر كدام حقوقى دارند كه براى اجراى درست قانون و استيفاى دقيق حقوق، سنجش عدالت مطرح است و افراد و حاكمان براساس اين معيار، عادل و يا ظالم خوانده مى شوند. در اين كه در حكومت امام على(ع) اين فرهنگ بيش از شاخصه هاى ديگر مورد توجه بوده، جاى هيچ شك و شبهه اى نيست و در مباحث مختلف اين تحقيق نيز به اين معنا اشاره شده است.

3 ـ شايسته سالارى

در فرهنگ سنتى عرب جاهلى، شايستگى ها جايگاهى در عزل و نصب ها نداشت؛ بلكه نژاد و خون و نيز انتصاب به قبيله بود كه در موقعيت هاى اجتماعى و سياسى، بيشترين دخالت را داشت. اما در فرهنگ مذهبى اسلام، تقوا(11)، جهاد(12) و علم(13) از جمله ارزش هايى است كه براى افراد شايستگى درست مى كند و جز مقام انبيا و ائمه كه نصب خاص الهى دارد،همه جايگاه هاى ديگر اجتماعى براساس شايستگى هاى خاص، قابل تعريف مى باشد.

4 ـ مصلحت گرايى

آنچه در فرهنگ جاهلى مطرح بود، برترى يك نژاد و افرادى از يك قبيله و اين كه بايد تنها منافع ايشان مد نظر باشد. اما در فرهنگ مذهبى كه امام على(ع) معلم ومروج آن است، مصلحت جامعه جايگاه ويژه اى دارد؛ به طورىكه امام(ع) در مقابل وقايعى كه پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) اتفاق افتاد، با اين كه امامت و جانشينى از آن حضرت(ع) بود؛ ولى وقتى كه مصلحت چنين ايجاب كرد كه جامعه اسلامى نوپا دچار پراكندگى نشود، از حق فردى خود گذشت و به مصلحت عمومى جامعه انديشيد و نه تنها مخالفتى با آنچه انجام گرفته بود، ابراز نداشت؛ بلكه به شهادت تاريخ، خلفاى سه گانه را نيز يارى نمود تا جامعه اسلامى از بحران مصون بماند.

5 ـ مسووليت فردى و اجتماعى

از شاخصه هاى فرهنگ جاهلى، اين بود كه اشخاص در برابر اجتماع و حتى در قبال اعمال خود هيچ مسووليتى نداشتند و تنها قبيله، پاسخ گوى اعمال ايشان بود. اما در فرهنگ مذهبى اسلام، فرد در برابر اعمال خود مسووليت دارد؛ لذا امام(ع) در فرمان حكومتى خود به مالك اشتر، هشدار مى دهد كه تو و خاندانت و نزديكانت، همگى موظف هستيد كه با مردم با انصاف رفتار كنيد: (إنصف الناس من نفسك ومن خاصه إهلك...).(14)

مسووليت هاى اجتماعى را نيز حضرت(ع) در موارد متعدد يادآور شده است كه به ذكر چند مورد اكتفا مى كنيم:

حضرت(ع) در نامه 31 خود، به چهار ارزش مهم كه در واقع، مسووليت هاى اجتماعى نيز محسوب مى شوند، توصيه مى فرمايد:

الف ـ امر به معروف ونهى از منكر؛

ب ـ تحمل سختى ها و مشكلات در راه حق و در مسير جهاد فى سبيل الله؛

ج ـ يارى مستمندان (در اين فراز، امام(ع) حقيقت انفاق را سرمايه گذارى براى آخرت خود مى داند)؛

د ـ قرض الحسنه.

6 ـ ملت گرايى

در فرهنگ جاهلى، شاخصه پراكندگى از ويژگى هاى مهم آن فرهنگ بوده است؛ چون ساختار جامعه، يك ساختار قبيله اى بود. اما با ظهور اسلام و در تحت لواى آن، همه افراد يك جامعه على رغم داشتن عقايد مختلف، اولا، در برابر قانون مساوى هستند و ثانيا، از حقوق طبيعى وسياسى ـ اجتماعى برخوردار بوده و دولت موظف است كه از حقوق همه افراد ولو غير مسلمان دفاع كند. از اين رو، در فرهنگ مذهبى اسلام، پراكندگى وجود نخواهد داشت و مفهوم ملت و كشور به شكل امروز، تحقق پيدا مى كند.

در فرهنگ مذهبى كه حاكم بر حكومت امام على(ع) بود، حتى اهل كتاب (يهوديان، مسيحيان، زرتشت و...) هم بايد احساس امنيت، برابرى در برابر قانون و نيز امكان استيفاى حقوق خود را داشته باشند؛ لذا حضرت(ع) ضمن سفارش زرتشتيان به حاكم فارس، تإكيد مى نمايد كه بايد با ايشان خوش رفتارى شود و نسبت به شكايت دهقانان اين منطقه، به والى فارس هشدار مى دهد.(15)

همچنين عتاب امام(ع) در جريان حمله به شهر انبار كه اموال مسلمين و غير مسلمين غارت شده بود و خلخال از پاى زن يهودى كشيده بودند،(16) دلالت بر اين دارد كه امام(ع) به كل جامعه و ملت به جهت اين كه زير مجموعه نظام اسلامى هستند، توجه خاص دارد.

7 ـ تقوا گرايى

از جمله تإكيدات حضرت، ارزش هايى است كه انسان را در زمره متقين و پارسايان قرار مى دهد. روايت شده است كه يكى از ياران پرهيزكار امام(ع) به نام همام بن شريح گفت: اى اميرمومنان! پرهيزكاران را براى من، آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى نگرم. امام(ع) در پاسخ او، درنگى كرد و فرمود: (اى همام! تقواى الهى پيشه كن و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است).(17) اما همام قانع نشد و اصرار ورزيد، تا آن كه امام(ع) تصميم گرفت صفات پرهيزكاران را بيان فرمايد. سپس خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پيامبرش درود فرستاد و صفات متقين را برشمرد.(18)

8 ـ پاسدارى از كرامت انسان

در مسير حركت امام(ع) به شام در جنگ صفين، عده اى از دهقانان شهر انبار به امام(ع) برخورد كردند، از اسبان و اشتران خود پياده شدند و پيشاپيش آن حضرت(ع) مى دويدند. حضرت(ع) فرمود: چرا چنين مى كنيد؟ گفتند: اين كار در فرهنگ و عادت ما، براى بزرگداشت و احترام فرمان روايان مى باشد. حضرت(ع) فرمود:

والله ما ينتفع بهذا إمراوكم وانكم لتشقون على إنفسكم فى دنياكم وتشقون به فى آخرتكم، وما إخسر المشقه ورإها العقاب، ورابح الدعه معها الامان من النار؛(19) به خدا سوگند كه اميران شما از اين كار سودى نبردند، و شما در دنيا با آن، خود را به زحمت مى افكنيد و در آخرت، دچار رنج و زحمت مى گرديد، و چه زيان بار است رنجى كه عذاب درپى آن باشد، و چه سودمند است آسايشى كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.

در مورد مشابهى نيز حضرت(ع) فرمود:

ارجع فان مشى مثلك مع مثلى فتنه للوالى و مذله للمومن؛(20) برگرد، كه چنين حركتى از چونان تويى (رئيس قبيله) با چون منى(امام و زمامدار)، زمامدار را عامل انحراف خواهد بود و مومن را موجب زبونى.

فرهنگ سياسى حكومت علوى

نهج البلاغه مجموعه اى از كلمات كسى است كه خود را امام، رهبر و هادى جامعه مى داند. نهج البلاغه كه نقش اول را در فرهنگ سازى دارد، محتوى فرهنگ عمومى و خصوصى جامعه مى باشد. در واقع، نهج البلاغه آينه تمام نماى راه ها و چاه ها، سعادت ها و شقاوت هاست. نهج البلاغه يك كتاب تربيت و تكامل در بعد فردى و اجتماعى براى همه زمان ها و مكان هاست و گويى براى امروز و فردا و فرداها نوشته شده است كه با مرور زمان كهنه نمى شود، بلكه تازه تر مى گردد.

نهج البلاغه پس از قرآن، بزرگ ترين منبع شناخت معارف دين، ارزش ها و ضد ارزش هاست؛ لذا خود حضرت(ع) مى فرمايد: (ينحدر عنى السيل ولا يرقى الى الطير(21)؛ سيل علوم و معرفت، از دمن كوهسار من جارى است و مرغان دورپرواز انديشه ها به نداى ارزش من نتوانند پرواز كرد).

ابن ابى الحديد، شارح نهج البلاغه در اين باره مى گويد: (وجرى الوادىفتم على القرى(22)؛ سيل در بيابان به جريان افتاد؛ ولى به آخر نرسيد و در بيابان فرورفت).

از آن جا كه باورهاى دينى به جامعه و نهادهاى آن، شكل خاصى مى دهد و باورهاى سياسى نيز شكل خاصى از نظام سياسى ايجاد مى كند، مردم هر جامعه اى بر اساس باورهايشان بانظام سياسى ارتباط برقرار مى كنند و همچنان كه معيار مشروعيت نظام اسلامى، تبعيت از قرآن و سنت است، معيار مقبوليت (مشروعيت سياسى) نيز به رابطه حمايتى و نظارتى مردم بستگى دارد. بر اين اساس، در فرهنگ دينى، فرهنگ سياسى ـ مشاركتى معيار و اساس مى باشد.

1 ـ فرهنگ سياسى مشاركتى

بحث فرهنگ سياسى مشاركت بحثى گسترده است كه مجال ديگرى را مى طلبد. در اين جا تنها به عناوينى كه در نهج البلاغه، در اين باره، مورد استناد قرار گرفته است، اشاره مى كنيم:

1) مقبوليت مردمى (مشروعيت سياسى مبتنى بر مقبوليت مردم)؛

2) تقويت نظارت مردمى با ابزارهايى، همچون امر به معروف و نهى از منكر، نصيحت ائمه مسلمين؛

3) بهره گيرى از رإىزنى؛

4) دورى از راه و رسم مستكبران. حضرت(ع) توجه به عاقبت گذشتگان در مطالعه تاريخ پادشاهان و سلاطين و درس آموختن از وضعيت آنانى كه با روحيه استكبارى و با پيرايه هاى زور و زر زندگى كردند، را از مظاهر تقواى الهى معرفى كرده و پرهيز از اين رويه را توصيه مى فرمايد،(23) و چه زيبا در خطبه قاصعه، سبب دورى ابليس از درگاه الهى را استكبار و كبرورزى وى معرفى نموده و مى فرمايد:

فلو رخص الله فى الكبر لاحد من عباده لرخص فيه لخاصه إنبيائه و إوليائه ولكنه سبحانه كره اليهم التكابر ورضى هلم التواضع...؛(24) اگر قرار براين مى شد كه خداوند به بنده اى از بندگانش كبر را رخصت دهد، بى شك به انبيا و اولياى برگزيده اش چنين رخصتى مى داد؛ اما مى بينيم كه خداوند سبحان، كبروزرى را برايشان ناخوش داشته و فروتنى را پسنديده است. چنان كه گونه هاى خويش را به زمين و جبين هاشان را بر خاك مى ساييدند و در برابر مومنان همواره خفض جناح و فروتنى داشتند و خود از مستضعفان بودند كه خداوند با گرسنگى بيازمودشان؛ به سخت كوشى وا داشتشان؛ با حوادث هولناك، امتحانشان كرد و با صافى ناكامى ها، بپالودشان.

5) مبارزه با سالوس صفتى. پيش از اين يادآور شديم كه از اصول و خط مشى هاى كلى سياست حضرت(ع) ترويج فرهنگ (تملق گريزى و نصيحت پذيرى) بوده است. لذا هم خود بر اين ارزش اصرار مى ورزيد(25) و هم به ديگران نيز چنين توصيه مى فرمود كه حق گويانى كه تلخ سخن هستند، بايد برگزيدگان نزد تو باشند و از مجيزگويان شيرين سخن كه كارهاى ناكرده را بزرگ مى شمارند و ثناگويى آنها مايه خودخواهى مى شود، بپرهيز.(26)

حضرت(ع) در فراز ديگرى از نامه 53، به مالك اشتر هشدار مى دهد:

واياك والاعجاب بنفسك، والثقه بما يعجبك منها، وحب الاطرإ، فان ذلك من إوثق فرص الشيطان فى نفسه ليمحق ما يكون من احسان المحسنين؛(27) مبادا هرگز دچار خود پسندى گردى! و به خوبى هاى خود اطمينان كنى، و ستايش را دوست داشته باشى، كه اينها همه از بهترين فرصت هاى شيطان براى هجوم آوردن به توست؛ و كردار نيك، نيكوكاران را نابود مى سازد.

از علائم غيب امام(ع) اين كه، روزى مردى كه در دل نسبت به امام(ع) بدبين بود؛ ولى در ظاهر، افراط در ثناگويى امام(ع) مى كرد، اين جملات را از امام(ع) شنيد: (انا دون ما تقول وفوق ما فى نفسك؛(28) من كم تر از آن هستم كه بر زبان آوردى، و برتر از آن هستم كه در دل دارى).

6) نفى روابط رسمى(ترويج سادگى و صميميت). حضرت(ع) در جايى از ياران، اطرافيان و مردم مى خواهد:

وبدان سان كه رسم سخن گفتن با جباران تاريخ است، با من سخن مگوييد و آن چنان كه از زورمندان خشمگين پروا مى كنند، از من فاصله مگيريد و با ظاهرسازى با من رفتار نكنيد، و گمان مبريد اگر حقى به من پيشنهاد دهيد، بر من گران آيد؛ يا درپى بزرگ نشان دادن خويشم؛ زيرا كسى كه شنيدن حق، يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد،عمل كردن به آن براى او دشوارتر خواهد شد.(29)

اينها همه، زمينه مشاركت مردم را در حكومت و ميل به مشاركت را تقويت مى كند.

نظامى كه بر اساس اهداف عالى، برقرارى عدالت و مساوات، ترويج ارزش هاى الهى و معنوى، مردم محورى و استكبار ستيزى شكل مى گيرد، بديهى است كه مردم وظيفه خود مى دانند كه با حكومت در نيل به اهداف فوق مشاركت كنند و حكومت هم اين مشاركت را مغتنم شمرده و از آن در تسريع حركت نظام به سوى كمال مطلوب استفاده مى كند.

2 ـ ترويج لزوم تبعيت از حاكميت الهى

در اين كه آيا فرهنگ سياسى اسلام، وفاق گرا است يا منازعه گرا؛ با وجود شاخصه هاى ذيل به راحتى مى توان گفت كه اين فرهنگ سياسى وفاق گراست نه منازعه گرا.

1) تإكيد بر وحدت در منابع اسلامى به خصوص در قرآن و نهج البلاغه؛

2) تإكيد بر نرمش و انعطاف در برخوردهاى سياسى و حكومتى؛

3) ارزش قرار دادن عقد اخوت در فرهنگ سياسى اسلام؛

4) تإكيد بر تإليف قلوب غير مسلمين وصرف منابع مالى اسلامى در راه تإليف قلوب.

3 ـ احياى ارزش هاى دينى، الهى و معنوى

از اهداف عاليه حكومت اسلامى كه متذكر شديم، تربيت است و اين تربيت نيازمند آگاهى دادن، جامعه پذيرى و تبيين ارزش ها و ضد ارزش ها مى باشد.

1) خود آگاهى

سخن در اهميت علم از نظر اسلام نيست؛ بلكه سخن در تلاش وجهاد براى افزايش آن است كه به عنوان يك اصل در قرآن(30) و سنت(31) مورد تإكيد قرار گرفته و نفى آن يعنى احساس استغنا را زمينه ساز طغيان معرفى كرده است.(32)

براين اساس، امام(ع) يكى از اصول كلى سياسى را همين اصل قرار داده و از هر فرصتى براى آموزش مديران و كارگزاران خود به طور خصوص و مردم به طور عموم، استفاده مى كند و خطبه ها و به خصوص نامه هاى حضرت(ع) شاهدى بر اين مدعاست.

حضرت(ع) در مهم ترين نامه خود كه خطاب به مالك اشتر نخعى است، دو ركن مديريت كه تعهد و تخصص مى باشد را متذكر مى شود و در بخش تخصص، مالك را به ازدياد مراوده با علما و حكما ترغيب مى نمايد:

واكثر مدارسه العلمإ ومناقشه الحكمإ فى تثبيت ما صلح عليه إمر بلادك و اقامه ما استقام به الناس قبلك؛(33) درآموختن حقايق از دانشمندان ودر كاوش باحكمابه طورفراوان باآنان هم نشين باش،براىفراگيرىوتثبيت مصالح جامعه عم.ت ساه تشادا خودوبرپاداشتنآنچه كه مردم راپيش ازتو(درزندگى صحيح)پابرجاداشته است.

2) تربيت محورى (جامعه پذيرى از طريق خانواده)

انسان هاى بزرگ در آخرين لحظات عمر خود، خلاصه و چكيده نظرات خود را در قالب وصايا و سفارشات، براى اطرافيان خود مطرح مى نمايند. امام على بن ابى طالب(ع) نيز وصاياى جامع و كاملى را نه تنها براى فرزندان و اطرافيان خود بيان فرموده است؛ بلكه از آن جا كه ايشان امام المتقين من الاولين والآخرين مى باشد، وصايايى براى بشريت در طول تاريخ مطرح نموده كه بخشى از آن در قالب وصيت يك پدر به يك فرزند، در نامه 31 در نهج البلاغه تنظيم شده است. اين وصيت نامه با توصيفى زيبا از جايگاه انسان در فراز و نشيب حوادث روزگار شروع شده است: (من الوالد الفان... الى المولود المومل ما لا يدرك). برخى وصيت نامه تربيتى ـ فرهنگى حضرت(ع) را در محورهاى ذيل دسته بندى كرده اند:(34)

ـ تبيين قلب جوان و تشبيه آن به زمين خالى آماده هر كشت و زرع، به عنوان بهترين زمينه تربيت؛ كه وظيفه والدين، تعليم و تربيت آن مرزعه پاك مى باشد، قبل از اين كه سخت شود.(35)

ـ تبيين تإثير جلب اعتماد در تربيت؛ حضرت(ع) با عبارت فوق، وصيت را با تحريك عواطف و اظهار خيرخواهى و محبت دلبستگى شروع مى فرمايد(36) و در ادامه وصيت، سيزده مرتبه از كلمه (بنى) كه نوعى به كارگيرى عواطف ومحبت را به همراه دارد، استفاده مى فرمايد.(37) و در بخشى ديگر، با بيان خلاصه اى از بهترين تجارب گذشتگان، اين مهم را دنبال مى كند. حضرت به خوبى در اين وصيت مى فرمايد كه وظيفه والدين تنها تإمين خوراك و پوشاك نيست؛ بلكه رسيدگى به آنچه به رشد روح و روان اولاد مربوط مى شود نيز از جمله آنها وظايف والدين محسوب مى شود.(38)

ـ تبيين اين ارزش كه گذشته مى تواند چراغ راه آينده باشد و بايد از تجارب ديگران در امر تربيت استفاده نمود.(39)

ـ تبيين تإثير توجه به مبدإ در تربيت(40)، حضرت(ع) در اين بخش با تإكيد بر شناخت خداوند تبارك و تعالى، به بيان تإثير ابعاد اين شناخت در تربيت مى پردازد كه عمده ترين آن، دعا و درخواست از خداى تعالى مى باشد. وقتى انسان به توانمندىهاى خالق قادر متعال پى ببرد، سعى خواهد نمود تا ضمن تقويت حسن ظن به امداد رسانى خداوند، توانمندىهاى آن خالق يكتا را نيز در جهت رشد خود استمداد بطلبد.

ـ تبيين تاثير توجه به معاد در تربيت؛(41) حضرت(ع) در اين بخش، توجه به مرگ را به عنوان قاطع لذات و مهم ترين علامت فناى دنيا و انتقال انسان به سراى جاويدان و توجه به مواقف و عوالم پس از مرگ را از مهم ترين عوامل تربيت انسان معرفى مى فرمايد و اين كه از آثار اين توجه، اولا، آمادگى انسان براى مرگ و ثانيا، عدم وابستگى به دنياى فانى و ثالثا، تهيه زاد و توشه براى عالم پس از مرگ مى باشد.

ـ تبيين اهميت خودسازى ومراحل آن؛(42) در اين بخش، حضرت(ع) به بيان تقوا و بيدارى دل و اهميت كسب شناخت و آگاهى دين و جايگاه صبر و استقامت و تلاش، و مجراى احتياط و ميانه روى (اعتدال)، و لزوم وقت شناسى و اهميت پرهيز از صفات ناپسند (هواپرستى، عجب و خودبينى، آفات زبان و طعام حرام) پرداخته، و دخالت اين عوامل را در خود سازى بيان مى فرمايد.

ـ تبيين مسووليت هاى اجتماعى؛ از قبيل: امر به معروف و نهى از منكر.

3) تعادل

حضرت(ع) بيش از هر چيزى در نهج البلاغه به اين حقيقت اشاره فرموده است كه اگر تو به موقتى بودن سراى دنيا و جاويدان بودن سراى آخرت توجه بشود، نگاه انسان به زندگى فردى و اجتماعى دگرگون خواهد شد. لذا در جايى اين نوع دنياگرايى صحيح و نگاه ابزارى به دنيا و هدف قرار دادن آخرت را، گام مهمى در خودسازى معرفى فرموده(43) و در جايگاهى ديگر، اين نگرش را راز نجات از فتنه مى شمارد،(44) و در موقعيتى ديگر، سلامت نظام را منوط به اين تفكر مى داند(45) و گاه به تفاوت مردم و اشراف و يا دنياپرستان و زاهدان در اين ذائقه فرهنگى (نگاه ابزارى به دنيا)(46) مى پردازد،() و در يك كلام، اين نوع نگاه را لازمه زهد و آزادگى و عدم وابستگى به دنيا تلقى نموده و بيش از هر چيز ديگر، دنياپرستى دنياگرايان را نكوهش مى نمايد و پيآمدهاى وابستگى مادى و دنيا زدگى را گوشزد فرموده كه عبارتند از:ازخودبيگانگى و اسارت(47)، خودفروشى(48)، دين فروشى(49)، خيانت(50)، آشفتگى و افسردگى(51)، فساد سياسى و اجتماعى(52)، جنگ و خونريزى(53)، انحطاط فرهنگى(54)، محروميت از آزادانديشى(55)، جهادگريزى(56)، ركود معنوى(57) و...

اين ذائقه فرهنگى جلوه ها و نمودهايى دارد كه از جمله آن، تعادل مى باشد.

آنچه كه انسان ها را از مسير درست استفاده كردن از دنيا، منحرف ساخته است، طريق افراط و يا تفريط بوده است. رهروان طريق افراط، آن قدر به دنيا گرايش پيدا كرده اند كه بايد ايشان را دنياپرست ناميد و به چيزى غير از دنيا نمى انديشند و از طرف ديگر، رهروان طريق تفريط، چنان از دنيا بريده اند كه گويى مسير ديگرى غير از دنيا براى آخرت وجود دارد. اما آنچه كه از روح اسلام بر مىآيد، آن است كه استفاده بهينه از دنيا و آنچه تعلق به دنيا دارد، نه تنها مذموم نيست؛ بلكه ممدوح نيز مى باشد،(58) كه اين همان طريق تعادل يا طريق وسطى مى باشد كه نه آن قدر غرق در دنيا بشود، و نه اين كه رها كننده كامل دنيا باشد. از كلمات جامع امام(ع) در اين باره، بيانى است كه حضرت(ع) در مقابل يكى از خوارج كه در حال نكوهش دنيا بود، ايراد فرموده است:

ان الدنيا دار صدق لمن صدقها، و دار عافيه لمن فهم عنها و دار غنى لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها، مسجد احيإالله و مصلى ملائكه الله و مهبط وحى الله، و متجر اوليإ الله كتسبوا فيها الرحمه و ربحوا فيها الجنه...؛(59) همانا دنيا،سراى راستى براى راست گويان، و خانه تندرستى براى دنياشناسان، و خانه بى نيازى براى توشه گيران و خانه پند براى پندآموزان است. دنيا سجده گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهى، فرودگاه وحى خدا و جايگاه تجارت دوستان خداست، كه در آن رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را سود بردند.

4) وفادارى به تعهداتى كه انسان با خدا و خلق خدا دارد

وقتى انسان اين دنيا را سراى زراعت و عمل دانسته و سراى آخرت را سراى محصول و عكس العمل تلقى كند، سعى در انجام تعهدات الهى كه همان حفظ واجبات و ترك محرمات است، دارد(60) و به تعهداتى كه با بندگان خدا، منعقد مى كند، پايبند خواهد بود ولو مسلمان نباشند.(61)

5) استكبار ستيزى و پرهيز از زورمدارى و زرمحورى(62)

6) صلابت و صراحت(63)

7) تبيين آداب معاشرت

از جمله سفارشات امام(ع) در اين محور، آن است كه انسان آنچه براى خود مى پسندد، بايد براى ديگران نيز بپسندد و آنچه براى خود ناروا مى داند، براى ديگران نيز ناروا بداند و ستم نكرده و نيكى كند؛ همان طورىكه دوست دارد به او ستم نگردد و نيكى بشود، بايد در برابر ديگران كظم غيظ داشته باشد و با نرمى و حسن ظن با ديگران رفتار كند.

امام(ع) در جاى ديگر، ضمن بيان ارزش هاى واقعى براى يك دوست خوب، صفات يكى از ياران(64) خود را به عنوان يك دوست خوب، اين گونه توصيف مى فرمايد:

كان لى فيما مضى اخ فى الله، وما يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عنيه و كان خارجا من سلطان بطنه، فلا يشتهى ما لا يجد ولا يكثر اذا وجد، وكان اكثر دهره صامتا، فان قال بذ القائلين ونقع غليل السائلين وكان ضعيفا مستضعفا....(65)

امام(ع) در اين كلام شريف، ارزش هايى را كه قابل دوستى و برقرارى ارتباط با صاحب آن ارزش مى باشند، دسته بندى فرموده است:

1. كوچكى دنيا در چشم؛

2. پرهيز از شكم پرستى؛

3. نه به آنچه نداشت، گرايش داشت و نه در مصرف آنچه مى يافت، زياده روى مى كرد؛

4. سكوت در اكثر عمر و در هنگام سخن، سخن ور و پاسخ دهنده پرسش پرسش گران؛

5. به ظاهر ناتوان و مستضعف و در برخورد، جدى، چون شير بيشه در خروش و چون مار بيابان در حركت؛

6. طرح برهان، تنها در نزد قاضى و دادگاه صالحه؛

7. عدم سرزنش ديگران، قبل از شنيدن عذر آنها؛

8. عدم شكوه در مقابل درد، مگر پس از تندرستى و بهبودى؛

9. عمل به آنچه مى گفت و نگفتن آنچه عمل نمى كرد؛

10. در هنگام پيشى گرفتن سخن بر او، در سكوت مغلوب نمى گرديد؛

11. آزمندى بيشتر بر شنيدن تا گفتن؛

12. مخالفت با خواسته هاى نفس، در مواقعى كه بر سر دو راهى قرار مى گرفت.

در پايان حضرت(ع) مى فرمايد:

فعليكم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فيها فان تستطيعوها فاعلموا ان اخذ القليل خير من ترك الكثير؛(66) پس بر شما باد كه با روى آوردن به اين گونه ارزش هاى اخلاقى، در كسب آنها با يكديگر رقابت كنيد، و اگر نتوانستيد، بدانيد كه به دست آوردن برخى از آن ارزش هاى اصلاحى، بهتر ازرها كردن همه آنهاست.

8) تبيين ارزش هايى كه انسان را در جهت هماهنگى با اهداف آفرينش قرار مى دهد

حضرت(ع) در خطبه اى معروف به خطبه (غرا) كه از خطبه هاى شگفت آور امام(ع) خوانده شده است،(67) بعد از بيان صفات الهى و سفارش به پرهيز كارى و بعد از تبيين ماهيت دنيا و رستا خيز، به اوصاف احوال بندگان خدا پرداخته و ارزش هاى ذيل را در جهت هماهنگى انسان با اهداف آفرينش معرفى مى نمايد:

1. گام برداشتن در راه صحيح و صراط مستقيم؛

2. تلاش در جهت كسب رضاى خداوند؛

3. عشق به سبقت در جهت نيكوكارى؛

4. تلاش در جهت كسب تقواى الهى و پروا داشتن از خداوند؛

5. تقويت روحيه عذر خواهى و اعتراف به خطاها؛

6. تلاش در جهت پيمودن راه راهنمايان الهى؛

7. تلاش در جهت طهارت باطن؛ 8. علم در جهت آبادانى براى آخرت.(68)

9) تبيين ساير ارزش ها و ضد ارزش ها

اگر بخواهيم تنها به بيان ارزش ها از ديدگاه نهج البلاغه بپردازيم، نيازمند پژوهش وكندوكاو جدى هستيم، كه از طاقت اين مختصر خارج است. لذا در اين بخش، تنها به ذكر برخى ديگر از ارزش هايى كه حضرت(ع)در موارد متعدد متذكر شده است، بسنده مى كنيم:

همسويى فكرى ـ رفتارى با خاندان پيامر اكرم(ص) (انظروا اهل بيت نبيكم فالزموا سمتهم...)؛(69)

راستى و صداقت: نامه 20، خطبه ؛174

حق گرايى: نامه هاى 53 و ؛17

قاطعيت: نامه ؛63

تواضع و فروتنى: خطبه 20 و نامه هاى 53 و ؛50

واقع بينى: خطبه هاى 150 و ؛121

وفا: خطبه234.

هجرت: حكمت 41 و نامه ؛64

همت: نامه ؛44

هوشيارى: نامه هاى 48 و ؛38

نشاط: نامه 57 و خطبه ؛53

نصيحت: خطبه ؛53

نماز: خطبه هاى 53 و ؛234

مساوات: نامه ؛58

مدارا: خطبه 313 ونامه ؛69

كار و كوشش: نامه 21 و حكمت ؛175

متانت: نامه هاى 54 و ؛53

تعقل: حكمت ؛165

فرصت يابى: حكمت 183 و خطبه ؛189

فداكارى: خطبه هاى 196 و ؛112

شهادت طلبى: خطبه ؛184

شجاعت: حمكت ؛290

شرح صدر: نامه ؛53

عدالت: خطبه ؛163

صراحت: خطبه ؛214

عيب جويى: حكمت ؛350

پرحرفى: خطبه 191 و حكمت ؛350

اختلاف: خطبه ؛112

اختناق و استبداد: حكمت 206 و نامه ؛53

تفاخر: حكمت 390 و خطبه ؛207

تحريف: خطبه هاى 41، 152، ؛150

ستم و تجاوز وجفا: خطبه 205 و نامه هاى 19، 45، 51، ؛53

جهل و كينه توزى: حكمت ؛163

رياست طلبى: خطبه ؛201

رياكارى: خطبه ؛201

رشوه خوارى: خطبه هاى 32 و ؛206

زورگويى: خطبه ؛130

سعايت: خطبه ؛37

سستى: حكمت ؛231

شكم بارگى: حكمت 103 و خطبه ؛34

سودجويى: خطبه هاى 3، 56 و نامه ؛45

شخصيت زدگى: خطبه ؛192

شرك: نامه هاى 16 و ؛19

شك: خطبه هاى 113 و ؛177

شهوت: حكمت 707 و خطبه ؛108

غرور: حكمت؛283

غفلت: خطبه هاى 108 و ؛109

لجاجت: نامه ؛73

نااميدى: خطبه ؛185

نفاق: خطبه هاى 13، 50، 175، ؛214

نژادپرستى: خطبه هاى 147، ؛234

هوس: خطبه 196 و نامه ؛13

هرزگى: خطبه ؛191

حسادت: نامه هاى 28، ؛62 خطبه هاى 133، 168 و 234.

10) تبيين مرزهاى فرهنگى

1. مرز بين انسان و حيوان و درندگان (ان البهائم همها بطونها...)(70)؛

2. مرز بين مومن واقعى و بدعت گذار (واعلموا عبادالله ان المومن... متبع سرعه و مبتدع بدعء...)(71)؛

3. مرز بين عبادت تجار، عبيد و احرار (ان قوما عبدوالله رغبه...)(72)؛

4. مرز بين عالم و جاهل (عالم مستعمل بعلمه...)(73)؛

5. مرز بين جواد و فقير (جواد لايبخل بمعروفه...)(74)؛

6. مرز بين صبور و ناشكيبا (من صبر...)(75)؛

7. مرز بين ستايش و چاپلوسى (الثنإ باكثر من الاستحقاق ملق...)(76)؛

8. مرز بين عدالت و اسراف (اتامرونى ان اطلب...)(77)؛

9. مرز بين قاطعيت و دگرانديشى؛(78)

10. مرز بين فرهنگى جهادگران و دژخيمان؛(79) و در جايى، حضرت(ع) تعادل را مرز كلى بين ارزش ها و ضدارزش ها تبيين مى فرمايد.(80)

پي نوشتها:
* حـجت الاسلام والمسلمين محمد مهدى ماندگار، كارشناس ارشد علوم سياسى از موسسه آموزش عالى باقرالعلوم(ع).
2 ـ برگرفته از: مسعود چلبى، جامعه شناسى نظم، ص 54.
3 ـ مـوريـس دوورژه، جـامـعه شـناسى سياسى، ترجمه دكتر ابوالفضل قاضى، (تهران: دانشگاه تهران، 1367)، ص 160.
4 ـ محمدتقى جعفرى، فرهنگ پيرو و فرهنگ پيشرو، ص 22.
5 ـ رضا ثـقفى، (مفاهيم فرهنگ در ادبيات فارسى)، مجله فرهنگ و زندگى، شماره 1، سال 1348، ص 25.
6 - Milton Singer "Culture internasional Encyclopedia of social sciencesvol، 3، 1996،P،527.
7 ـ عـلى باقى نصرآبادى، مبانى جامعه شناسى (جزوه درس دانشگاه آزاد كاشان)، صص 22 ـ25.
8 ـ لذا گفته مى شود: (الناس على دين ملوكهم).
9 ـ عـبـدالرحمن عالم، بنيادهاى علم سياست، چاپ چهارم، (تهران: نشرنى، 1377)، ص 13.
10 ـ برگـرفـتـه از: مـبـانـى جامعه شناسى، ترجمه غلامعباس توسلى، (تهران: سمت، 1372)؛ نـگرشى جديد به علم سياست، ترجمه شجاعى، (تهران: دفتر مطالعات، 1367). 11ـ ( ان اكرمكم عندالله اتقيكم) ـ (حجرات / 13).
12 ـ (فضل الله المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما) ـ (نسإ95/).
13 ـ (هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون) ـ (زمر / 9).
14 ـ نهج البلاغه، نامه 53.
15 ـ نهج البلاغه، نامه 19.
16 ـ نهج البلاغه، خطبه 27.
17 ـ چـنانچه دقت شود، امام با اين كلام كوتاه قصد بيان اين نكته را داشتند كه تـمـام ارزش هـا در دو فـصـل مـهم قـابـل تجميع مى باشد: الف ـ تقواى الهى؛ ب ـ نيكوكارى.
18ـ نهج البلاغه، خطبه 184. بعضى در تنظيم صفات به گونه اى شمارش كرده اند كــه عدد 110 را نشان مى دهد.
19 ـ نهج البلاغه، حكمت 36.
20 ـ نهج البلاغه، حكمت 323.
21 ـ نهج البلاغه، خطبه 3.
22 ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه ج 1، ص 5.
23 ـ نهج البلاغه، خطبه 181.
24 ـ نهج البلاغه، خطبه 234.
25 ـ در جـريان جنگ صفين، هنگامى كه حضرت(ع) سخنرانى مى فرمود، در اثناى صحبت، مردى از اصـحاب به ثناگويى حضرت(ع) پرداخت و حضرت(ع) در ادامه صحبت، تملق پذيرى را از پـسـت تـريـن حـالـت هـاى زمـامـداران برشمرده و خود را از اين حالت مبرا دانست (نهج البلاغه، خطبه 207).
26 ـ (ثـم لـيـكـن اثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك....)، ـ (نهج البلاغه، نامه 53).
27 ـ نهج البلاغه، نامه 53.
28 ـ نهج البلاغه، حكمت 80.
29 ـ (فلا تكلمونى بما تكلم به الجبابره ولا تتحفظو منى بما يتحفظ به عندالبادره...) ـ (نهج البلاغه، خطبه207).
30 ـ حـضـرت موسى(ع) بعد از آشنايى با حضرت خضر(ع) از او مى خواهد كه شاگردىاش كـنـد و از عـلـم لـدنـى او بهره اى در جهت رشد خود كسب نمايد (قال له موسى هل اتـبعك على إن تعلمن مما علمت رشدا ـ كهف / 66) و يا به حضرت پيامبر اكرم(ص) امـر مـى شود كه همواره از خداوند اين ارزش را بخواهد (وقل رب زدنى علما ـ طه/ 114).
31 ـ در احـاديـث اسـلامى هيچ محدوديتى از لحاظ زمانى، جنسى، مكانى، معلم براى عـلم آموزى وجود ندارد و تنها مرز قائل شده در منابع اسلامى، مرز بين علم نافع و علم غير نافع است.
32 ـ (كـلا ان الانـسان ليطغى ان رآه استغنى) ـ (علق/ 7)، و در حديثى آمده كه (مـن اسـتـوى يـومـاه فـهو مـغبـون) ـ (مـجـلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 177). 33 ـ نهج البلاغه، نامه 53.
34 ـ بـرگـرفـتـه از: عبدالحميد زهادت، تعليم و تربيت در نهج البلاغه، (قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1378)، صص135 ـ 238.
35 ـ ( وانما قلب الحدث كالارض الخاليه...).
36 ـ ( مـن الـوالـد الـفان المقر المدبر العمر المستسلم للدهر الذام للدنيا الساكن مساكن الموتى والظاعن عنها، الى المولود المومل...).
37 ـ (فانى إوصيك بتقوى الله اى بنى ولزوم امره...).
38 ـ (فاستخلصت لك من كل امر نخيله و...).
39 ـ (و اعرض عليه اخبار الماضين و...).
40 ـ (و اعلم يا بنى ان احدا لم ينيىء عن الله سبحانه...).
41 ـ (واذكر بذكر الموت وقدره بالقتإ...).
42 ـ (فـانـى إوصيك بتقوى الله يا بنى و لزوم امره وعماره قلبك بذكره...). 43 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 42، 194 و نامه هاى 31، 53 و حكمت 243.
44 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 38 و 234 (قاصعه).
45 ـ نهج البلاغه، نامه 53.
46 ـ نهج البلاغه، نامه هاى 31 و 53.
47 ـ نهج البلاغه، خطبه 159 و نامه32 و حكمت هاى 128، 360 و 431.
48 ـ نهج البلاغه، نامه هاى 39 و 70.
49 ـ نهج البلاغه، نامه 53 و حكمت 406.
50 ـ نهج البلاغه، نامه هاى 41،43 و 71.
51 ـ نهج البلاغه، نامه 50 و حكمت هاى 128 و 360 و 372.
52 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 3، 33، 105 و نامه 78.
53 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 15 و 168.
54 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 32، 131 و 144.
55 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 3، 181 و نامه 3.
56 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 34، 39، 199 و نامه 62.
57 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 21، 166.
58 ـ نـهج الـبـلاغـه، خطبه هاى 16، 142، 181 و 200 و نامه هاى 27 و 31 و حكمت هاى 270 و 396.
59 ـ نهج البلاغه، حكمت 126.
60 ـ نهج البلاغه، خطبه 166.
61 ـ نهج البلاغه، نامه هاى 19، 53، 65 و 74.
62 ـ نهج البلاغه، خطبه 234.
63 ـ نهج البلاغه، خطبه 11 و حكمت هاى 79 و 107.
64 ـ برخى گفته اند آن شخص، ابوذر غفارى بن مظعون بوده است.
65 ـ نهج البلاغه، حكمت 290.
66 ـ همان.
67 ـ مـحـمـد دشـتـى، تـرجمه نهج البلاغه، ص 131 (در اين ترجمه، شماره خطبه، 83 مى باشد).
68 ـ نهج البلاغه، خطبه 82.
69 ـ نهج البلاغه، خطبه 96.
70 ـ نهج البلاغه، خطبه 152.
71 ـ نهج البلاغه، خطبه 175.
72 ـ نهج البلاغه، حكمت 229.
73 ـ نهج البلاغه، حكمت 373.
74 ـ همان.
75 ـ نهج البلاغه، حكمت 414 و 415.
76 ـ نهج البلاغه، حكمت 348.
77 ـ نهج البلاغه، خطبه 126.
78 ـ نهج البلاغه، خطبه 17.
79 ـ نهج البلاغه، خطبه هاى 51، 125 و 238.
80 ـ نهج البلاغه، خطبه 175.
منبع: فصلنامه علوم سياسي ، شماره 10

 

نوید به قیام و ظهور جهانی حضرت مهدی (عج)

امام علی (علیه السلام) روزی خطاب به مردم فرمود:
لتعطفَنَّ الدّنیا علینا بعد شماسها عطف الضّروس علی ولدها: «قطعاً دنیا پس از چموشی و رو گردانی، همانند شتر تندخوئی که از دادن شیر به دوشنده اش، خودداری کرده و آن را برای بچه اش نگاه می دارد، به سوی ما روی می آورد و به ما مهربان می شود».
سپس آیه (5 سوره قصص) را تلاوت فرمود که:
و نریدُ اَن نمُنّ علی الّذین استضعفُوا فی الارض و نجعلهم ائمّهً و نجعلهمُ الوارثین: «اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین (جهان) منّت (نعمت کامل) بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم».[1]
به اتفاق علمای شیعه، این سخن با ضمیمه کردن آیه فوق، اشاره و نوید به قیام حضرت مهدی (علیه السلام) است، زیرا تنها در زمان حکومت جهانی آن حضرت است که:
مستضعفین جهان حکومت را به دست می گیرند و تنها در آن زمان است که مردم با اشتیاق و مهربانی به سوی مکتب علی و آل علی (علیهم السلام) روی می آورند. (بنابراین ما باید به زمینه سازی برای چنین حکومت بزرگی همّت کنیم.)
و آیه فوق نیز که در مورد نوید حکومت مستضعفان تحت رهبری حضرت موسی (علیه السلام) در برابر فرعون و فرعونیان است به حکومتی الهی بشارت می دهد که در برابر طاغوتها، موضع می گیرد. و آنها را به زباله دان تاریخ می سپارد. آیا چنین حکومت، غیر از حکومت جهانی حضرت مهدی آل محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  است؟!
این آیه و آیه بعد از آن، به پنج موضوع مهم اشاره می کند:
1. خداوند مستضعفان را مشمول نعمت کامل قرار می دهد.
2. آنها را پیشوا و رهبر مردم می کند.
3. آنها را وارث حکومت جبّاران می نماید.
4. آنها دارای حکومت استوار و نیرومند خواهند شد.
5. خدا قدرت آنها را به دشمنان نشان می دهد.
ایا با توجه به پنج موضوع فوق و توجه به سخن علی (علیه السلام) ، به خصوص دقت در کلمه «علینا» (به سوی ما اهل بیت رو می آورند) می توان چنین حکومتی را به حکومتهای باطل نسبت داد؟! مسلّماً جواب منفی است.
بنابراین، سخن فوق نوید به حکومت مصلح کل حضرت مهدی (علیه السلام) می باشد.[2]
[1] . نهج البلاغه، حکمت 209.
[2] . شرح خوئی، ج 21، ص 280.

منبع :محمد محمد اشتهاردي ؛داستان هاي نهج البلاغه