وقتى يكى از كارگزارانِ امام، خانة با شكوهى ساخت به او فرمود) سكه هاى طلا و نقره سر بر آورده خود را آشكار ساختند، همانا ساختن مجلل بى نيازى و ثروتمندى تو را مى رساند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
تقوا

معرفی اجمالی کتاب نهج البلاغه

این کتاب مشتمل بر خطبه ها، نامه ها، فرمان ها، حکمت ها و کلمات قصار حضرت علی، امیر مومنان علیه‌السلام به عربی می باشد. البته مطالب و بیانات آن حضرت در زمان رسول خدا، در جنگ ها، در نمایندگی حضرت از طرف رسول الله در شهرها و بلاد مختلف، ثبت و ضبط نشده ...
نهج البلاغه

حتی مطالبی را که با موافقت خلفا، بیان می کرد، باز هم ثبت نشده بلکه نهج البلاغه فقط برخی از مطالب امام علیه السلام، از دورانی است که به ریاست ظاهری رسیده و گلچینی از بیانات و فرمایشات حضرت است که مولف کتاب (سید رضی) از سال 400 هـ ق، به جمع آوری آن که برای هدف خود ما (راه بلاغت) مفید می دانست ضبط و به رشته تحریر در آورد.

 
معرفی اجمالی مولف نهج البلاغه:

محمد بن ابی احمد، کنیه اش ابوالحسن و ملقب به "رضی" و مشهور به "سید رضی" و شریف رضی از علمای بزرگ شیعه و از شعرای بزرگ زمان خود و برادر والا گهر "سید مرتضی" علم الهدی است که در سال 359 هـ ق در بغداد متولد شد. نسب او با پنج واسطه به امام موسی بن جعفر علیه السلام می رسد. ریاست و نقابت سادات علوی، حتی در زمان پدرش به او محول شد. در زهد و تقوی و ورع، در کمال نفس، در علم و ادب، وثاقت و علو همت و فنون شعری و علوم قرآنی و .... دانشمند زمان و متبحر و یگانه دوران بود. حدود ده سالگی، شعر گفتن را شروع کرد و در هر موضوعی که می خواست، شعری در نهایت بلاغت می سرود. شدت هوش و استعدادش آنچنان بود که "نحو" را قبل از ده سالگی از "ابن السیرافی نحوی" یاد گرفت. یکی از اساتیدش "شیخ مفید" می باشد. حافظ کل قرآن بود و بالاخره جامع جمیع علوم و صفات حسنه و تالیفات زیاد در علوم دینیه و فنون ادب و تنوع علمی او در زمینه‌های گوناگون، موافق هر غریبه و آشناست و نیازی به اقامه برهان و بینه نیست. این عالم بزرگوار، در سال 404 هـ ق، در بغداد، در سن 45 سالگی دار فانی را وداع کرد. مزار شریف وی، در محله کرخ بغداد واقع و زیارتگاه همگان می باشد.

ساختار و معرفی اجمالی نهج البلاغه:

سخنان آن حضرت در این کتاب بر مدار سه اصل است:

باب اول: خطبه ها و اوامر

باب دوم: نامه ها و رسائل و وصایا

باب سوم: کلمات قصار، حکمت آمیز و مواعظ

ساختار نهج البلاغه، سخنانی شگفت انگیز در مورد توحید، عدل، خلقت، زن و مرد، تقوا، مذمت دنیا، شیطان، نکوهش بعضی از صحابه پیغمبر، امتیازات خاندان رسالت، اوصاف متقین، مومنین، منافقین، توضیح بعضی از آیات قرآن، درباره بنی امیه، یاد مرگ، دولتها و ملتها، اوصاف آل محمد، فضائل و رذایل اخلاقی، مشاوره، توبه، توکل، شکر و کفر نعمت، عاقل و جاهل، انواع جهاد، راه آسایش دنیا، عدالت و صدها موضوع دیگر است که هر کدام تشنگان معرفت را سیراب خواهد کرد. سخنان حضرت در طرح اینگونه بحث ها، همچون قرآن کریم است که به زبان موعظت، از هر پدیده محسوس یا معقولی نمونه ای روشن و قابل درک در جلوی چشم شنونده قرار می دهد، بعد کم کم و آرام آرام، او را با خود به سر منزلی میبرد که باید بدان برسد. (به درگاه خدا و آستان پروردگار)!
نکته 1:
سید رضی

تالیف این کتاب گرانسنگ، قطعا به دست "سید رضی" بوده است و هیچ شکی در آن نیست و اینکه بعضی از اهل علم، آنرا به برادرش "سید مرتضی علم الهدی" نسبت داده اند کاملا اشتباه و بدون تحقیق بوده است. زیرا علاوه بر اینکه خود مولف، صراحتا در کتاب مجازات تبۆیه و در حقائق التاویل، ذکر کرده است قرائنی وجود دارد که این امر را نشان می دهد. از جمله نجاشی متوفی سال 450 هـ ق، که معاصر هر دو برادر و به شرح حال و تالیفات آنها، کاملا آگاه بوده، تالیف آن را در کتاب "رجالش" بدون تردید و احتمال خلاف، به سید رضی نسبت می دهد.
نکته 2:

بعضی از اهل علم، فقط برخی از مطالب کتاب را به امیرالمومنین علی (علیه‌السلام)  نسبت می دهند و نظر به این دارند که انتساب بعضی از خطبه های نهج البلاغه به امام علی(علیه السلام) ، جای تردید و شک است. از جمله درباره خطبه هایی که در آن بعضی از اصطلاحات و مسائل کلامی که در قرون بعد، متداول شده است. ولی نه تنها علمای شیعه به طور قطع و اجماع آن را از خود حضرت می دانند، بلکه "ابن ابی الحدید" شارح نهج البلاغه از اهل تسنن، همین مطلب را عنوان کرده و با دلایل و براهین محکم و متقن، ثابت می کند که تمام مندرجات کتاب، حتی خطبه شقشقیه، بدون استثناء از کلمات خود امیرالمومنین علی (علیه السلام)  می باشد و مدتها قبل از سید رضی که هنوز متولد نشده و حتی قبل از پدر او، در بعضی از کتب عالمان اهل سنت، درج شده است.  

اهمیت نهج البلاغه در شیعه و اهل تسنن:

این کتاب، به جهت اینکه سخنان و نامه ها و نامه های امام اول شیعیان را داراست، در بین شیعه، اهمیت و رواج فوق العاده‌ای داشته و آن را بعد از قرآن کریم، مهمترین کتاب می دانند. در بین اهل تسنن نیز، به علت فصاحت و بلاغت بی نظیرش، مورد توجه بسیاری از علمای آنها بوده و هست.

 
چاپ و نشر:

به دلیل اهمیت این کتاب، شروحی از علمای اهل سنت و تشیع بر تمامی کتاب و یا بر بعضی از آن نوشته شده و به هر دو زبان فارسی و عربی، بارها در تهران، تبریز، مصر، بیروت، استانبول و .... چاپ شده است. یکی از مهمترین شرح نهج البلاغه از اهل تسنن، شرح "ابن ابی الحدید" است که مشتمل بر نکات ادبی، تاریخی و کلامی نیز می باشد که به فارسی نیز ترجمه و تاکنون بارها چاپ شده است. یکی از معروفترین شرح علمای شیعه، شرح قطب راوندی و دیگر شرح "ابن میثم" از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی است.

باید گفت که از سالی که "شریف رضی" این مجموعه را گردآوری کرد، سالها یعنی بلکه حدود 500 سال گذشت تا پژوهندگان نخستین ترجمه فارسی را در قرن دهم از هجرت و در زمان حکومت صفویان، صورت دادند. قدیمی ترین ترجمه، شرح و ترجمه جلال الدین حسین فرزند شرف الدین اردبیلی معاصر اسماعیل صفوی است و بعد از آن ترجمه و شرح ملافتح الله کاشانی، متوفی 988 که آن را «تنبیه الفافلین» نام گذاشت و از آن به بعد، شرح ها و ترجمه های مختلف و مداوم، در جریان بوده است. (برای اطلاع بیشتر به مقاله نهج البلاغه چیست؟ از دانشمند فقید ابن یوسف شیرازی مراجعه شود)

منبع: سایت طهور دانش  

اخلاق سیاسی در سیره ی امام علی(ع)

مقصود رنجبر

اسوه ای کامل

حضرت علی علیه السلام از زمان ظهور اسلام همواره در جبهه ی حقّ بود و رفتار و شجاعت و جوانمردی اش تصویری زیبا از اسلام را متجلّی می کرد. او جلوه ی واقعی و کامل حق به شمار می آید. در کردار، جهاد، ایثار، تقوا، پاسداری از اسلام، ستیز با شرک، و در دانش، ایمان و عمل صالح، عالی ترین نمونه از تربیت شدگان مکتب قرآن و رسول بود. حضرت علی علیه السلام از آغاز بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در راه حق مجاهده کرد و هیچ گاه برای هوای نفس و قدرت طلبی دست به شمشیر نبرد. او در تمام جنگ های صدر اسلام یک هدف را تعقیب می کرد و آن، ترویج دین اسلام و حاکم کردن اخلاق دینی بر اخلاق جاهلی بود.

یکی از زیباترین جلوه های انگیزه ی الهی حضرت، پیکار «خندق» است. در این جنگ سرنوشت ساز که پیروزی در آن برای هردو جبهه ی حق و باطل تعیین کننده ی مسیر آینده بود، حضرت با عمرو بن عَبْدُوَدّ، پهلوان نامدار دشمن، رو به رو شد. وقتی امام بر عمرو غلبه یافت، دشمن با انداختن آب دهان به وی اهانت کرد. حضرت او را رها ساخت و پس از مدتی به هلاکت رساند. امام در باره راز این عمل، فرمود:

«در آن لحظه عصبانی بودم و ترسیدم اگر او را به حال عصبانیت بکشم، کردارم از روی هوای نفس باشد نه به خاطر خدا. به همین جهت رهایش کردم و وقتی برخشم خویش غالب شدم، به او حمله بردم.»

حضرت در تمامی عرصه های زندگی، مظهر کامل عبودیت الهی بود. این امر در شخصیت سیاسی وی کاملاً آشکار است.

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، ابوبکر به خلافت رسید. ابوسفیان که در پی فرصتی برای ایجاد فتنه در جامعه ی نوپای اسلامی بود، از امیرمؤمنان خواست خلافت ابوبکر را نپذیرد و گفت: «اگر بخواهم، زمین را از سرباز و اسب پر می کنم و خلافت را از او می ستانم.»1

حضرت علی علیه السلام که نیک می دانست ابوسفیان از غصب خلافت خشنود است، به او فرمود: «ای ابوسفیان! مؤمنان نسبت به یکدیگر خیرخواه اند، اما منافقان مردمی حیله گرند و به یکدیگر خیانت می کنند. اگرچه خانه ها و بدن هایشان به یکدیگر نزدیک باشند.»2

امام می دانست برای رسیدن به حقّ خود نباید به هر وسیله ای دست یازد؛ به همین دلیل، درخواست ابوسفیان را رد کرد3 و تا زمانی که مردم به او روی نیاوردند، هرگز برای کسب قدرت گام برنداشت.

در دوران خلافت خلفای سه گانه، حضرت هیچ اقدامی جهت تضعیف آنان انجام نداد، و همواره آنها را درتدبیر امور یاری کرد. بر اساس سیاست رایج در جوامع بشری، حضرت علی علیه السلام باید زمینه لازم برای رسیدن به قدرت را، حتی به بهای تضعیف خلفا، فراهم می آورد؛ اما او تنها رضا و عبودیت خداوند را در نظر داشت و هیچ گونه پیمان شکنی را، حتی با عالی ترین اهداف، مجاز نمی دانست. این در حالی است که حضرت همواره بر حقّ خویش در «خلافت» تأکید کرده و خلفای پیشین را نامشروع می داند.4 او حکومت را حقّ مسلّم خود دانسته ولی برای رسیدن بدان، هیچ روش نامشروعی را انتخاب نمی کند و حتی از دادن وعده ای که نتواند بدان وفا کند، می پرهیزید. امام از پایمال شدن حقّ خویش توسط خلفا ناراضی بود، اما برای تثبیت موقعیتش هرگز نخواست جایگاه خلفا را تضعیف کند. علاوه بر این، برای پشتیبانی از اسلام و تضمین تداوم آن، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. این تلاش شامل گفتمان و مناظره با یهودیان و مسیحیان، راهنمایی و ارشاد خلفا در امر مملکت داری، قضاوت و داوری در دادخواهی های دشوار، بیان احکام دین و... بود.5

حضرت پس از مرگ عمر، در شورای شش نفری «انتخاب خلیفه» قرار گرفت. امام اصولاً این شورا را مشروع نمی دانست و از اینکه با مردانی چون عثمان و طلحه همپایه گردیده است، ناخرسند بود. وی در این باره می فرماید:

«شگفتا کسی که در زندگی می خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسید، کوشید تا آن را به عقد دیگری در آورد... من آن مدت دراز را با شکیبایی به سر بردم، رنج بردم و خون دل خوردم. چون زندگانی او به سرآمد، گروهی را نامزد کرد و مرا در جمله ی آنان در آورد. خدا را چه شورایی! من از نخستین چه کم داشتم که مرا در پایه ی او نپنداشتند و در صف اینان داشتند، ناچار با آنان انباز، با گفتگوشان دمساز گشتم، اما یکی از کینه راهی گزید و دیگری داماد خود را بهتر دید، این دوخت و آن برید، تا سومین به مقصود رسید.»6

با وجود این نارضایتی، باز هم درستی و راستی را فدای قدرت طلبی نکرد. عبدالرّحمان بن عوف به او گفت: با تو بیعت می کنم که طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و روش ابوبکر و عمر با مردم رفتار کنی. حضرت فرمود: «می پذیرم، ولی طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر و آنچه خود می دانم، عمل خواهم کرد.» عبدالرّحمان شرط خود را با عثمان در میان نهاد و او پذیرفت. این ماجرا سه بار تکرار شد و پاسخ حضرت علی علیه السلام و عثمان همواره یکسان بود؛ آنگاه عبدالرّحمان با عثمان بیعت کرد. امام می توانست شرط عبدالرّحمان را بپذیرد و پس از رسیدن به خلافت، بر اساس کتاب خدا و سنّت رسول صلی الله علیه و آله وسلم عمل کند؛ ولی چون تقوا و ترس از خداوند، معیار تمام اعمال و رفتار او است، هرگز نمی تواند پیمان خود را زیر پا نهد. تفاوت حضرت علی علیه السلام با عثمان و دیگران در همین جا است؛ عثمان گرچه وعده کرده بود طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر و شیخین عمل کند و بنی امیه را بر مردم مسلّط نسازد؛ ولی وقتی به خلافت رسید، به هیچ یک از وعده هایش عمل نکرد.7

شایان دقّت و توجّه است که عمر بن خطاب ترکیب «شورا» را به نحوی تعیین کرده بود که انتخاب عثمان به عنوان خلیفه، در آن قطعی باشد؛ چنان که عبدالفتّاح عبدالمقصود در این زمینه می نویسد:

«وصیت عمر بدین شورا مانند قرار داد رسمی بود که آن مرد مظلوم (علی علیه السلام ) باید مغلوب باشد.»8

در دوره ی خلافت عثمان، حضرت علی علیه السلام با آنکه از تضییع حقّ خویش ناخشنود بود، به سکوتش ادامه داد و تا آن جا که می توانست در مقابل شورشیان مقاومت کرد تا عثمان نجات یابد. پس از قتل عثمان، زمانی که مردم یکپارچه به امام روی آوردند و بیعت کردند، برخی مانند سعد بن ابی وقّاص، عبدالله بن عمر و اسامة بن زید از بیعت سرباز زدند. عده ای از یاران امام خواستند به زور از آنان بیعت بگیرند؛ ولی با نهی حضرت رو به رو شدند. پس از بیعت، طلحه و زبیر نیز با هدف مخالفت و پیمان شکنی نزد حضرت شتافتند و گفتند: می خواهیم برای به جای آوردن اعمال عُمره به مکه برویم. امام آنان را در رفتن آزاد گذاشت و فرمود: «هدفتان حیله است نه عمره!».9

اصولاً امام در تمام دوران خلافتش مانع حرکت مردم از حوزه ی حکومتی اش نمی شد؛ هرچند به سوی شام روند. چون بر اساس اصول اخلاقی حاکم بر اندیشه ی وی، هرگز«قصاص قبل از جنایت» روا نیست.10 حضرت درباره ی پیمان شکنی آنان فرمود:

«چون به کار برخاستم، گروهی پیمانِ بسته شکستند و گروهی از جمع دینداران بیرون جستند و گروهی دیگر با ستمکاری دلم را خستند.»11

امام پس از رسیدن به حکومت هرگز نخواست اقدامی غیر عادلانه مرتکب شود و در مقابل خواست های ناروای طلحه و زبیر ـ که حکومت بصره و کوفه را می خواستند ـ مقاومت کرد؛ در حالی که بر اساس اصول حاکم بر سیاست جوامع بشری، می توانست تا زمان «تثبیت قدرت» به تقاضای آنان پاسخ مثبت دهد. برخورد امام با کارگزاران عثمان نیز از همین زاویه قابل تحلیل است. ایشان پس از رسیدن به خلافت، بی درنگ به عزل کارگزاران وی پرداخت. نزاع معاویه با حضرت نیز رهاورد همین تصمیم بود. اگر امام به عزل معاویه نمی پرداخت، جنگ صفّین و پیامدهای آن تحقّق نمی یافت؛ ولی حضرت علی علیه السلام وی را ناشایست و ناصالح می دانست و با آنکه از فرجام کردارش آگاه بود، در جهت عزل او گام برداشت. حضرت در خطبه ای به همین مطلب اشاره می کند:

«گویی او را می بینم که از شام بانگ برداشته است و پرچم های خود را پیرامون کوفه برافراشته، چون ماده شتر بدخو که دوشنده ی خود را با دندان بدراند و سرها بر زمین بگستراند. دهانش گشاده، ستم و بیداد را بنیاد نهاده، به هر سو تازان، حمله او سخت گران. به خدا که شما را در این سوی و آن سوی زمین پراکنده گرداند، چندان که جز اندکی به مقدار سرمه ی چشم از شما باقی نماند.»12

قبل از آغاز پیکار صفّین، لشکریان معاویه زودتر از یاران امام به آب رسیدند و آنها را محروم ساختند. در این موقعیت، با اینکه حضرت قصد داشت غائله از طریق مذاکره پایان پذیرد، در این امر توفیق نیافت و یارانش را با خطبه ای حماسی به عقب راندنِ لشکریان معاویه تحریک کرد و سپاه امام با حمله ای سریع، دشمن را عقب راند. پس از دستیابی به آب، برخی از یاران حضرت قصد داشتند لشکریان معاویه را از آن محروم سازند؛ امام آنها را از این کار بازداشت.13

اصولاً مشی امام، بر جلوگیری از بروز جنگ بود و قبل از آغاز جنگ، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن انجام می داد. این رویه را در جنگ های جمل، صفّین و نهروان در پیش گرفت ولی نتیجه ای به دست نیاورد. قبل از آغاز جنگ جمل، نامه ها و قاصدهای مختلفی را به سوی عایشه، طلحه و زبیر روانه ساخت و آنان را از عاقبت کار خویش آگاه کرد؛ ولی آنان به هیچ عنوان زیر بار حقّ نرفتند. همچنین قبل از آغاز جنگ، یارانش را از پیش دستی در حمله و دشنام دادن به لشکریان معاویه باز داشت:

«با آنان جنگ نکنید تا زمانی که آنان جنگ را آغاز کنند؛ چرا که ـ سپاس خدا را ـ حجّت با شماست؛ و رها کردن آنها تا دست به پیکار گشایند، حجّتی دیگر برای شما بر آنهاست. اگر به خواست خدا، شکست خوردند و گریختند، آن را که پشت کرده، نکشید و کسی را که دفاع از خود نتواند، آسیب مرسانید. و زخم خورده را از پا در میاورید. زنان را با زدن برمیانگیزانید؛ هرچند آبروی شما را بریزند یا امیرانتان را دشنام گویند؛ چرا که توانِ زنان اندک است.»14
دو رویکرد متضاد

امیرمؤمنان علیه السلام در موقعیتی این روش سیاسی و اخلاقی را پیش گرفته بود که دشمن از هیچ گونه نیرنگی خودداری نمی کرد؛ معاویه و عمرو بن عاص برای رسیدن به قدرت، به هر روشی متوسّل می شدند. آنان در عمل، خواهان دستیابی به سیاست و قدرت به مفهوم مطلق آن بودند؛ لذا رویارویی امام با این اشخاص، از لحاظ اخلاقی، بسیار معنادار است.

جنگ امیرمؤمنان علیه السلام با معاویه، نبرد دو طرز فکر کاملاً الهی و شیطانی و جنگ اخلاق با بی اخلاقی بود؛ همان طور که مهم ترین منبع اندیشه و عمل امام، اعتقاد مطلق وی به اصول اسلامی و اخلاقی است. حضرت علی علیه السلام حکومت را به خاطر حاکم کردن اصول و اخلاق اسلامی می خواست و معاویه برای زیر پا نهادن آن اصول و ارضای هوس های خویش. این تفاوت، بسیار مهم است! معاویه هرگز در سیاست روش اخلاقی پیش نمی گرفت و هدفی جز کسب قدرت و به حکومت رساندن بنی امیه نداشت. عبدالفتّاح عبدالمقصود در این زمینه می نویسد:

«فرمانروای شام به ناحق خواستار حکومت بود و بدون داشتن شیوه و سیره ای اسلامی، در میان مردم می گردید و سیاست خود را اجرا می کرد. اگر شعائر و مناسک و آداب مذهبی، همچنان در شام اجرا می شد و از میان نرفته بود و اگر آداب و رسوم و صورت ظاهر عبادت ها در چارچوب معمولی و عادّی خود حفظ می شد، باید گفت که «دین» در حقیقت، صرفاً عبارت از پوسته و رویه نیست؛ «دین» عبارت است از ارزش ها، اصول و بنیان هایی که همگی باهم به پیش می روند.»15

تصویری که تاریخ از معاویه و عمرو بن عاص ارائه می دهد، با آنچه «ماکیاولی» در سیاست نامه اش تبیین کرده، کاملاً منطبق است. اصول سیاسی معاویه حتی با اصول جوانمردی ـ که رعایت آنها در دوره ی جاهلیت در جزیرة العرب مورد تأکید بود ـ متضاد می نمود. البته مشکل حضرت علی علیه السلام تنها معاویه نبود بلکه از آغاز زمامداری، رویاروی کسانی قرار گرفت که به اصول اخلاقی پایبند نبودند. طلحه و زبیر که در نخستین جنگ «جمل» مقابل امام ایستادند، پیمان شکن بودند و بیعت خود با حضرت را زیر پا نهادند. معاویه نیز از همان آغاز، روش دروغ و نیرنگ پیش گرفت؛ او به خاطر منافع سیاسی، امام را به دروغ به قتل عثمان متّهم کرد؛ در حالی که خود می دانست امام برای جلوگیری از قتل عثمان تلاش فراوان کرد. امام این نکته را بارها در نامه هایش به معاویه گوشزد نمود16؛ البته این تذکّرات در روش وی هیچ تأثیری نمی گذاشت. معاویه در غارت بیت المال مسلمانان هیچ گونه مانعی پیش روی خود نمی دید و آن را برای تحقّق اهداف شخصی به کار می گرفت.

معاویه از هر روشی برای جذب یاران امام علی علیه السلام استفاده می کرد و زمانی که موفّق به جذب آنان نمی شد، برای از میان بردنشان به شیوه های دیگر ـ همچون ترور ـ می پرداخت. وعده و وعیدهای معاویه بسیار تأثیرگذار بود و رخنه های اساسی در لشکر امام پدید آورد! طه حسین در تحلیلی از زندگی حضرت می نویسد:

«علی علیه السلام بر اساس روشی عمل می کرد که در آن فقط انسان هایی که آخرت را به دنیا ترجیح می دادند، می توانستند راضی باشند؛ ولی معاویه دنیای افراد را تأمین می کرد. حضرت علی علیه السلام در دوره ای بر این اساس عمل می کرد که دیگر روحیه ی حاکم در صدر اسلام دگرگون شده و دنیا پرستی در میان مسلمانان رواج یافته بود. به همین دلیل، مردم نمی توانستند در مقابل وسوسه های مادّی معاویه مقاومت کنند.»17

روش معاویه، «پیمان شکنی» بود و به هیچ یک از وعده ها و پیمان های خود وفا نمی کرد. عبدالفتّاح عبدالمقصود در این باره می نویسد:

«به هیچ وجه از این شخص که برای به دست آوردن قدرت و حکومت پیوسته می کوشید، شنیده یا دیده نشده است که در ضمن سیر و حرکت به سوی هدف، ناچار شده باشد که وسایل و ابزار رسیدنش را به طرف جادّه مستقیم و درست برگردانده باشد یا راه سرشت های والا با ارزش انسانی در پیش گیرد؛ زیرا در تمام این مدت آنچه وی را به نیازش می رسانید و حاجتش را برآورده می کرد، انحراف و کجروی بود.»18

معاویه از لحاظ شخصیتی، در مقایسه با امام علی علیه السلام ضعف های بسار تحقیرآمیزی داشت و برای جبران این کمبودهای جدّی، از هر وسیله ای سود می جست. عرب آن روز، امام را در شجاعت، شهامت، پایمردی در امر الهی، عدالت، برابری و اصول والای انسانی، بالاترین مردمان می دانست و این، برای معاویه بسیار سنگین بود. او همچنین می دانست هیچ گاه نمی تواند در پیکار نظامی بر امام چیره شود؛ از این رو، برای غلبه بر حریف، اصول اوّلیّه اخلاقی را هم زیر پا می گذاشت. در آیین معاویه، دادگری با ستم، راستگویی با دروغ و وفاداری با خیانت تفاوت نداشت. در نگاه او، همه نیکی ها و بدی ها ابزار سلطه جویی و هوسرانی بودند و تا هنگامی که وی را به اهدافش می رساندند، تفاوت نداشتند.

حضرت علی علیه السلام مردم را به حق و عدالت دعوت می کرد، ولی معاویه برای پیشبرد اهدافش از هر وسیله ای بهره می برد. عبدالفتّاح عبدالمقصود درباره آن دوران می نویسد:

«جان ها شروع به منحرف شدن از راه راست کردند، ایده های والای معنوی رو به سراشیب سقوط گذاشتند، ارزش ها واژگونه شدند، پیشانی ها به سوی دنیا روی گذاشتند و دل ها از خدا دور گردیدند. در نظر اکثریت عظیم مردم، سخن آخر و تعیین کننده در اختیار «مادّیات» قرار داشت و در هنگام سنجش و ارزیابی اشخاص، برتری از آنِ مادّه بود که در دو رکن قدرت (شمشیر و ثروت) نمایان می گردید!»19

در واقع این همان خطری بود که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بارها هراس خود را نسبت به وقوع آن در بین مسلمانان ابراز کرده بود:

«آنچه پیش از هرچیز درباره شما اندیشناکم، آن است که شکوفه های خوشی و لذّات دنیوی به شما روی آورد.»20

حضرت علی علیه السلام هم در باره روی گردانی مردم از راستی، می فرماید:

«همانا کران تا کران را ابرِ فتنه پوشانده است و راه راست ناشناسا گردیده است!»21

معاویه به یاری مشاور حیله گیری چون عمرو بن عاص به خوبی توانست از ارکان قدرت نامشروع خود استفاده کند؛ اما او مطمئن بود که علی علیه السلام هرگز شیوه های نامشروع و غیر اخلاقی وی را مقابله به مثل نخواهد کرد و در صلح و جنگ به آیین «جوانمردی» پایبند است.

از نظر حضرت علی علیه السلام «اصول اخلاقی» را باید در هر حال و در مقابل هرکس، حتی در برابر کسی که به اصول اخلاقی و فضایل انسانی ایمان ندارد، مراعات کرد؛ لذا هیچ یک از نیرنگ ها، پیمان شکنی ها و ناجوانمردی های معاویه را پاسخ نمی داد. امام در جواب به نامه ی معاویه می نویسد:

«به تو چه که فاضل کیست و مفضول کدام است؟ سیاستمدار کیست و رعیت کدامند؟»22

حضرت در نامه ای دیگر می نویسد:

«ای معاویه! کِی بود که شما گردانندگان سیاست مردم و والیان امر امت بودید، با اینکه نه در میدان مسابقه ی خیرات و کمالات انسانی، قدمی برداشته اید و نه از شرفی عالی برخوردارید!»23

امام در این نامه چهره ی واقعی معاویه و سیاستش را نشان داده، به مفهوم واقعی «سیاست» اشاره می کند و به معاویه یادآور می شود که تو از چنین سیاستی بیگانه ای، آن قدر بیگانه که حتی شایسته ی حرف زدن در این میدان نیستی؛ چون سیاست اخلاقی نیازمند برتری در زمینه ی خیرات و کمالات انسانی است و افرادی چون تو نمی توانند در چنین مسابقه ای وارد شوند.

به هر حال، امام علی علیه السلام در دوره ی زمامداری اش رویاروی روش سیاسی ای قرار گرفت که اصل اولیه ی آن، دوری از اخلاق بود. امام با در پیش گرفتن روش مطلقاً اخلاقی، در پی ارائه الگویی نو و مناسب برای بشر بود. او در این راه چنان عمل کرد که سرمشقی جاودان ـ که در آن، تعالی و سعادت جمعی مهم ترین هدف سیاست است ـ در مقابل جهانیان و سیاستمداران بوده باشد.

اختلاف بنیادین این دو روش، ریشه در تفاوت اساسی نگرش آنها به زندگی دارد که در جملات زیر متبلور است؛ حضرت علی علیه السلام در آغاز جنگ صفّین به یارانش فرمود:

«ای مردم! اینجا، جایی است که هرکس شک و تردید در حقّانیت نبرد به خود راه دهد، در (حقّانیت) روز قیامت تردید کرده و هرکسی که در آن درماند، در روز قیامت درمانده است.»24

در مقابل، معاویه چنین عقیده ای داشت:

«به خدا سوگند! دوست دارم چندان ثروت و مکنت به آنان (یاران علی علیه السلام ) دهم و چنان مالی میانشان پخش کنم که (در نظر ایشان) دنیای من بر آخرت او بچربد.»25

حضرت علی علیه السلام تفاوت خود با افرادی چون معاویه و عمرو بن عاص را این گونه بیان می کند:

«شگفتا از پسر نابغه (عمرو بن عاص) شامیان را گفته است من، مردی لاف گویم با لعب بسیار، عبث کارم و کوشا در این کار! همانا آنچه گفته، نادرست بوده و به گناه دهان گشوده؛ همانا بدترین گفتار، سخن دروغ است! اما او می گوید و دروغ می گوید. وعده می دهد و خلاف آن می پوید... پیمان را به سر نمی برد و پیوند خویشان را می بُرد. چون سخن جنگ در میان باشد، دلیر است و بر امر و نهی چیر، و چون تیغ از نیام بر آید و وقت کارزار آید، بزرگ ترین نیرنگ او این است که عورت خویش گشاید. به خدا سوگند! یاد مرگ، مرا از لاف بازی می دارد و فراموشی آخرت، او را نگذارد که سخن حق بر زبان آرد.»26

پی نوشت ها:
 1. جرج جرداق، امام علی(ع) صدای عدالت انسانی، ترجمه ی سیدهادی خسروشاهی، ج 5، ص 15.
2. همان.
 3. برای بررسی تفصیلی این جریانات، ر.ک: سید هاشم رسولی محلاتی، زندگانی امیرالمؤمنین(ع)، ص 234 ـ 230؛ عبدالفتاح عبدالمقصود، امام علی(ع)، ترجمه ی محمد مهدی جعفری، ج 1، ص 318 ـ 315.
 4. نهج البلاغه، خطبه ی 162 و 28.
 5. علامه امینی، در جلد 7 و 8 کتاب نفیس الغدیر، درباره تلاش ها و رهنمودهای حضرت در دوران خلفای سه گانه، به تفصیل بحث کرده است.
 6. نهج البلاغه، خطبه ی 3.
 7. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: مجموعه نویسندگان، دایرة المعارف تشیّع، ج 2، ص 345 ـ 334.
 8. امام علی(ع)، ترجمه ی محمد مهدی جعفری، ج 1، ص 414 ـ 411.
9. محمدتقی جعفری، نگاهی به علی(ع)، ص 26. همچنین برای مطالعه ی عهدشکنی طلحه و زبیر، ر.ک: سیدهاشم رسولی محلاتی، زندگانی امیرالمؤمنین(ع)، ص 395ـ392.
10. طه حسین، علی و فرزندانش، ترجمه ی محمد علی شیرازی، ص 180 و 181.
11. نهج البلاغه، خطبه ی 3.
 12. همان، خطبه ی 101.
 13. همان، خطبه ی 206.
 14. همان، نامه ی 14.
 15. امام علی(ع)، ج 1، ص 58.
 16. برای مثال، ر.ک: نهج البلاغه، نامه ی 28.
 17. ر.ک: علی و فرزندانش، ص 177.
 18. امام علی علیه السلام ، ج 8، ص 59.
 19. همان، ص 63.
20. همان، ج 1، ص 367 ـ 362.
 21. نهج البلاغه، خطبه ی 93.
 22. همان، نامه ی 28.
 23. همان، نامه ی 10.
 24. نصر بن مزاحم منقری، پیکار صفّین، ترجمه ی پرویز اتابکی، ص 218.
 25. همان.
 26. نهج البلاغه، خطبه ی 84.

منبع: فرهنگ كوثر ؛ زمستان 1381، شماره 56