از نافرمانى خدا در خلوت ها بپرهيزيد، زيرا همان كه گواه است، داورى مى كند.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
کوفه

کوفه، مرکز خلافت اسلامی

خورشید اسلام در سرزمین مکه طلوع کرد وپس از گذشت سیزده سال در آسمان یثرب ظاهر شد وبعد از ده سال نور افشانی در مدینه افول کرد، در حالی که افق نوی به روی مردم شبه جزیره گشود وسرزمین حجار وخصوصا شهر مدینه به عنوان مرکز دینی وثقل سیاست معرفی شد.
پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، گزینش خلیفه به وسیله مهاجرین وانصار ایجاب کرد که مدینه مقر خلافت اسلامی گردد وخلفا با اعزام عاملان وفرمانداران به اطراف واکناف به تدبیر امور بپردازند واز طریق فتح بلاد وشکستن سدها وموانع، در گسترش اسلام بکوشند.
امیر مؤمنان علیه السلام که علاوه بر تنصیص وتعیین صاحب رسالت، از ناحیه مهاجرین وانصار برگزیده شده بود، نیز طبیعتا می بایست، همچون خلفای گذشته مدینه را مرکز خلافت قرار دهد واز همانجا به رتق وفتق امور بپردازد. او در آغاز کار خلافت از همین شیوه پیروی کرد وبا نامه نگاری واعزام افراد لایق وبرکنار کردن افراد دنیا پرست وایراد خطابه های آتشین وسازنده خود، امور جامعه اسلامی را اداره نمود ونظام اسلامی که در طی مدت بیست وپنج سال از آغاز خلافت ابوبکر در آن انحراف وکجیهایی پیدا شده بود در حال اصلاح بود که ناگهان مسئله «ناکثان »، یعنی پیمان شکنی کسانی که پیش از همه با او بیعت کرده بودند، رخ داد وگزارشهای هولناک وتکان دهنده ای به وی رسید ومعلوم شد که پیمان شکنان، به کمک مالی بنی امیه ونفوذ واحترام همسر پیامبر، جنوب عراق را تسخیر کرده اند وپس از تصرف بصره دهها نفر از یاران وکارگزاران امام علیه السلام را به ناحق کشته اند.
این امر سبب شد که امام علیه السلام برای تنبیه ناکثان ومجازات همدستان آنان، مدینه را به عزم بصره ترک گوید وبا سپاهیان خود در کنار بصره فرود آید. آتش نبرد میان سپاه بر حق امام ولشکریان باطل ناکثان مشتعل شد وسرانجام سپاه حق پیروز گردید وسران شورش کننده کشته شدند وگروهی از آنان پا به فرار نهادند وبصره مجددا به آغوش حکومت اسلامی بازگشت واداره امور آن به دست یاران علی علیه السلام افتاد واوضاع شهر ومردم حال عادی به خود گرفت وابن عباس، مفسر قرآن وشاگرد ممتاز امام، به استانداری آنجا منصوب شد.
اوضاع ظاهری ایجاب می کرد که امام علیه السلام از راهی که آمده بود به مدینه باز گردد ودر کنار مدفن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وبا همفکری گروهی از یاران وصحابه آن حضرت به نشر معارف اسلامی ومعالجه مزاج بیمار جامعه واعزام سربازان به نقاط دور دست برای گسترش نفوذ قدرت اسلامی ودیگر شئون خلافت بپردازد واز هر نوع کشمکش ورودر رویی با این وآن اجتناب کند. ولی این ظاهر قضیه بود وهر فرد ظاهر بینی به امام چنین تکلیفی می کرد; بالاخص که مدینه در آن روز از قداست ومعنویت وروحانیت خاصی برخوردار بود، زیرا مهد واقعی اسلام ومدفن پیام آور خدا ومرکز صحابه از مهاجرین وانصار بود که رشته گزینش خلیفه وعزل وخلع او را در دست داشتند.
با تمام این شرایط وجهات، امام علیه السلام راه کوفه را برگزید تا مدتی در آنجا رحل اقامت افکند. این کار، که پس از شور وتبادل نظر با یاران انجام گرفت (1) ، به دو جهت بود:
1- در حالی که امیر مؤمنان علیه السلام با گروه انبوهی از مدینه حرکت کرد وگروههایی در نیمه راه به او پیوستند، ولی بیشتر سربازان وجان نثاران امام را مردم کوفه وحوالی آن تشکیل می دادند. زیرا امام برای سرکوبی پیمان شکنان به وسیله صحابی بزرگ، عمار یاسر وفرزند گرامی خود امام حسن علیه السلام از مردم کوفه، که مرکز مهم عراق بود، استمداد طلبید وگروه انبوهی از مردم آن منطقه به ندای امام پاسخ مثبت گفتند وهمراه نمایندگان وی عازم جبهه شدند. (2) هرچند گروهی مانند ابو موسی اشعری وهمفکران او از هرگونه نصرت وکمگ خودداری کردند وبا رفتار وگفتار خود در حرکت مردم به میدان جهاد کارشکنی کردند.
پس از آنکه امام در نبرد با ناکثان پیروز شد ودشمن را تار ومار ساخت، حقشناسی ایجاب می کرد که از خانه وزندگی این مردم دیدن کند ولبیک گویان وجهادگران خود راتقدیر ومتقاعدان وبازماندگان از جهاد را توبیخ ومذمت نماید.
2- امام علیه السلام می دانست که شورش پیمان شکنان گناهی است از گناهان معاویه که آنان را به نقض میثاق تشویق کرده بود واز روی فریب، غایبانه دست بیعت به آنان داده وحتی در نامه ای که به زبیر نوشته بود خطوط شورش را کاملا ترسیم کرده ویاد آور شده بود که از مردم شام برای او بیعت گرفته است وباید هرچه زودتر کوفه وبصره را اشغال کنند وبه خونخواهی عثمان تظاهر کنند ونگذارند فرزند ابوطالب بر آن دو شهر دست بگذارد.
اکنون که تیر این یاغی به خطا رفته وشورش پایان یافته بود باید هرچه زودتر ریشه فساد قطع وشاخه شجره ملعونه بنی امیه از پیکر جامعه اسلامی بریده می شد. نزدیکترین نقطه به شام همان کوفه است. گذشته از این، عراق منطقه ای لشکر خیز وفدایی پرور بود وامام، بیش از هر نقطه، باید بر آنجا تکیه می کرد. امام علیه السلام خود در یکی از خطبه ها به این مطلب اشاره کرده است; آنجا که می فرماید:«و الله ما اتیتکم اختیارا ولکن جئت الیکم سوقا...». (3) یعنی: به خدا سوگند من به میل خود به سوی شما نیامدم بلکه از روی ناچاری بود.
این دو علت سبب شد که امام علیه السلام کوفه را به عنوان مقرخود برگزیند ومرکز خلافت اسلامی را از مدینه به عراق منتقل سازد.از این رو، در دوازدهم ماه رجب سال سی وشش هجری در روز دو شنبه همراه با گروهی از بزرگان بصره وارد شهر کوفه شد. مردم کوفه ودر پیشاپیش آنان قاریان قرآن ومحترمین شهر از امام استقبال به عمل آوردند ومقدم او را گرامی داشتند. برای محل نزول امام علیه السلام قصر«دار الاماره » را در نظر گرفته بودند واجازه خواستند که آن حضرت را به آنجا وارد کنند ودر آنجا سکنی گزیند. ولی امام از فرود در قصر، که پیش از وی مرکز کجرویها وستمها بود، ابا ورزید وفرمود: قصر مرکز تباهی است وسرانجام در منزل جعدة بن هبیره مخزومی فرزند خواهرام هانی(دختر ابوطالب) سکنی گزید. (4) امیر المؤمنین علیه السلام درخواست کرد که برای سخن گفتن با مردم در محلی به نام «رحبه » که سرزمین گسترده ای بود فرود آید وخود در آن نقطه ازمرکب پیاده شد.
نخست در مسجدی که در آنجا بود دو رکعت نماز گزارد وآنگاه بر فراز منبر رفت وخدا را ثنا گفت وبه پیامبر او درود فرستاد وسخن خود را با مردم چنین آغاز کرد:
ای مردم کوفه، برای شما در اسلام فضیلتی است مشروط بر اینکه آن را دگرگون نسازید. شما را به حق دعوت کردم وپاسخ گفتید. زشتی را آغاز کردید ولی آن را تغییر دادید... شما پیشوای کسانی هستید که دعوت شما را پاسخ گویند ودر آنچه که وارد شدید داخل شوند.
بدترین چیزی که برای شما از آن بیم دارم دو چیز است:پیروی از هوی وهوس ودرازی آرزو.پیروی از هوس از حق باز می دارد ودرازی آرزو سرای بازپسین را از یاد می برد. آگاه باشید که دنیا پشت کنان، کوچ کرده وآخرت اقبال کنان به حرکت در آمده است وبرای هر یک از این دو فرزندانی است.شما از فرزندان آخرت باشید. امروز هنگام عمل است نه حساب، وفردا وقت حساب است نه عمل.
سپاس خدا را که ولی خود را کمک کرد ودشمن را خوار ساخت ومحق وراستگو را عزیز وپیمان شکن وباطلگرا را ذلیل نمود. بر شما باد تقوی وپرهیزگاری واطاعت از آن کس که از خاندان پیامبر خدا اطاعت کرده است، که این گروه به اطاعت اولی وشایسته ترند از کسانی که خود را به اسلام وپیامبر نسبت می دهند وادعای خلافت می کنند. اینان با ما به مقابله بر می خیزند وبا فضیلتی که از ما به آنان رسیده است بر ما برتری می جویند ومقام وحق ما را انکار می کنند. آنان به کیفر گناه خود می رسند وبه زودی با نتیجه گمراهی خود در سرای دیگر روبرو می شوند.
آگاه باشید که گروهی از شما از نصرت من تقاعد ورزید ومن آنان را توبیخ ونکوهش می کنم.آنان را ترک کنید وآنچه را دوست ندارند به گوش آنان برسانید تا رضای مردم را کسب کنند وتا حزب الله از حزب شیطان باز شناخته شود. (5)
پی نوشتها:
1- الامامة والسیاسة، ص 85(طبع حلب).
2- مسعودی تعداد کوفیانی را که به لشکر امام پیوستند7000 وبه قولی 6560 نفر نوشته است - مروج الذهب، ج 2، ص 368. یعقوبی هم شش هزار نفر نوشته است - تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 182. ابن عباس می گوید:هنگامی که در ذی قار پیاده شدیم به امام گفتم که از کوفه بسیار کم به یاری شما آمده اند. امام فرمود:6560 نفر بدون کم وزیاد به کمک من خواهند آمد. ابن عباس می گوید: من از آمار دقیق آنها تعجب کردم وبا خود گفتم حتما آنها را خواهم شمرد. پانزده روز در ذی قار توقف کردیم تا اینکه صدای شیهه اسبها وقاطرها بلند شد ولشکر کوفه رسید. من آنها را دقیقا شمردم. دیدم درست همان تعدادی است که امام فرموده بود.گفتم: الله اکبر، صدق الله ورسوله. - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2،ص 187.
3- نهج البلاغه، خطبه 70.
4- وقعه صفین، ص 8.
5- وقعه صفین، ص 3; نهج البلاغه عبده، خطبه های 27 و41. مرحوم مفید در ارشاد (ص 124) قسمت اول این خطبه را نقل نکرده است.
منبع : سبحانی، جعفر؛ فروغ ولایت

 

موقعیت جغرافیایی کوفه

بنا به گزارش های متون جغرافیایی کهن، کوفه در اقلیم سوم به طول 5/69 درجه وعرض3231 درجه جغرافیایی واقع است(1) و باز بنا به همین گزارش ها فواصل کوفه ازشهرهای معتبر و مهم عالم اسلامی از این قرار بوده است: از کوفه تا مدینه نزدیک بیستمرحله(2) و از مدینه تا مکه از طریق جاده حدود ده و از کوفه تا مکه (به طور مستقیم) قریب سه مرحله از این راه کم تر است(3)  از کوفه تا بصره دوازده مرحله(4)، از کوفه تا بغدادچهار مرحله و تا واسط(5) شش مرحله فاصله است.
بنا به گزارش طبری کوفه در محلی که استپ زبانش را(6)  به سوی دشت آبیاری شده وزیر کشت دراز کرده در یک موضع برّی بر روی تراسی در کنار شاخه اصلی فرات و درارتفاع حدود 22 متری از سطح دریا قرار گرفته است. این محل بالاتر از نجف در سمتغرب، - نمک زار گودی که جغرافی دان های عرب درباره آن تحقیق کرده اند (7)- و نیز فراتراز بطائح - گستره ای وسیع که به زیر آب می رفته و پوشیده از نی و جگن بوده - در جنوبکه تا بصره(8) گسترده بود، قرار دارد. خاک محل را مخلوطی از ریگ و شن (حسباء) وماسه سرخ در سمت غرب به طوری که از نام محل (سهله) پیدا است، وجود داشته چراکه مسجد السهله که در منابع باستان شناسی ذکر شده دقیقا در شمال غربی شهر قرارداشته است. در سمت غرب اما کمی نزدیک تر به رودخانه خاک از رسوبات رسی (طین) تشکیل می شده که «ملطاط» را محدود می کرده است.(9)
عالی بودن محل کوفه، هوای خوب آن، وجود آب فراوان و... همه این امتیازات درادبیات عرب، به ویژه هنگامی که صحنه های مبارزه تن به تن میان کوفی ها و بصری ها به توصیف درمی آید، چهره می نماید. ضمن آن که اهالی بصره همیشه بر معایب شهر خود اعتراف کرده اند.(10) از همه اینها گذشته، آنچه موجب می شود این محل برای سکونتانسان ارزش استثنایی داشته باشد وجود چشم اندازهای جغرافیایی شدیدا متفاوت درهر طرف است: صحرا، رودخانه، مرداب ها و دریاچه نمک، آن هم بدون وجود معایب دراین پدیده های طبیعی؛ این تلفیق جالب میان صحرای استپ و زمین زراعی - مسکونیو نزدیک به آب که می توانست موجب تعاطی این پدیده ها و ایجاد نوعی حالت تکمیلیشود، باید دقیقا مورد بررسی قرار گیرد؛ زیرا همین پدیده ها می توانست دلیل عدمانتخاب این محل هم بشود.(11)
اگر به گونه ای ملموس تر به این مسائل بنگریم، خاک کوفه مناسب کشت و زرع نبودهبلکه برای سکونت انسان خوب بوده است. هنگامی که اعراب در آن مستقر شدند تنهاسه صومعه که نیزارها میان آنها فاصله انداخته بود در آن جا وجود داشت: دیر حدیقه،دیرامّ عمرو و دیر سلسله، یعنی شواهدی از استقرار مسیحیت غربی که از حیرهپرتوافکن بودند.(12)
در این سرزمین آرام و مناسب برای انزوا و تفکر، در پایان سال 17ه. گروه کثیری ازقبایل عرب، طوایف، بخش هایی از قبایل و عناصری که از دوردست ها آمده اند، نیزکسانی که آشنایی بیش تری با این منطقه دارند مستقر خواهند شد و از آن مرکزیخواهند ساخت با تاریخی متلاطم و جایگاهی که مخفیانه برای کل اسلام و فرهنگ وتمدن آن به صورت الگوی آغازین در خواهد آمد.
پی نوشت ها:
1. یاقوت حموی: معجم البلدان، داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان: 1399ق، ج4، ص490.
2. مرحله مسافتی است که مسافر در یک روز می پیماید. (فرهنگ معین)
3. معجم البلدان، ج4، ص490.
4. ابوالفداء عماد الدین اسماعیل: تقویم البلدان، ترجمه عبدالمجید آیتی، انتشارات بنیاد فرهنگ اسلامی،1349ش، ص116.
5. واسط پنجمین شهر بزرگی است که اعراب پس از اسلام بنا کردند. علی بن حسین مسعودی: التنبیه والاشراف، دار و مکتبة الهلال، 1981م، ص349.
6. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، دوره 8 جلدی، چاپ چهارم، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت،لبنان، 1403ق، ج4، ص42. ابن قتیه دینوری، عیون الاخبار، مؤسسة المصریة العامه، قاهره، 1383ق، ج1،ص218.
7. ابوالحسن علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، دارالمعرفة، بیروت، لبنان، 1368ق،ج1، ص119.
8. ابن رسته در اعلاق شروع بطائح را از کسکر می داند نه آن گونه که لسترنج گفته از جنوب کوفه. ابنرسته: اعلاق النفیسه، بی نا، لیون، 1892م.
9. طبری، ج4، ص41، بلاذری: فتوح البلدان، بی نا، قاهره، 1932م، ص227.
10. ابن الفقیه الهمدانی: بغداد مدینة الاسلام، انتشارات ص.العلی، پاریس، 1977، ص164. یاقوت: معجمالبلدان، بی نا، بیروت، بی تا، ج4، ص492.
11. هشام جعیط: کوفه پیدایش شهر اسلامی، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، چاپ اول، مؤسسه چاپ وانتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1372، ص83.
12. همان از طبری، ج4، ص41. به هیچ یک از این دیرها نه از سوی شابوشتی در دیارات نه از سوی یاقوتاشاره ای نشده، اما هر دو از وجود دیری به نام دیرالحریق در منطقه حیره یاد کرده اند: شابوشتی: کتابالدیارات، بی نا، بغداد، 1966، ص230.

شهر کوفه

كوفه در هشت کیلومتر ي شرق نجف اشرف بركرانه رود فرات قرار دارد. اين سرزمين 22 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و در شرق آن رود فرات، در غرب آن صحرا و در شش کیلومتر ي جنوب غربي آن شهر باستاني حيره واقع شده است. در وجه تسميه كوفه چند قول وجود دارد : یکی آن كه (كوفه به معناي جايي است كه در آن ريگ و شن باشد (. برخي نيز گفته اند : (به سبب وجود كوه كوچكي در آن جا، كه به كوفان معروف است، اين منطقه را كوفه ناميده اند .( شهر كوفه، از مه مترين شهرهاي جهان اسلام است. طبق روايات، اين شهر مدفن بسياري از انبياء اوصيا، اوليا، صلحا وعلماست. تاريخ بناي ابتدايي شهر به طور دقيق معلوم نيست. آنچه مسلّم است، قدمت زياد اين شهر است. شهر كوفه در سال 17 ه. ق پس از فتح قادسيه و مدائن به دستور خليفه دوم، توسط سعد وقّاص تجديد بنا شد. از آن پس، اين شهر، دارالهجره مسلمين بوده و به قبة الاسلام معروف شده است. سالها مركز علم و فرهنگ و سياست بوده و در طول تاريخ اسلام، حوادث تلخ و شيرين فراوان به خود ديده است.
 
به هنگام هجوم سپاه اسلام به ايران و تسخير مدائن، اين شهر آب و هواي مطلوبي براي حضور دائمي نيروهاي جنگ جو نداشت وچون فتح ساير قسمت هاي ايران وابسته به ماندگاري نيروي نظامي يا ايجاد اردوگاهي براي حضور مستمر نيروهاي جنگ جو بود خليفه دوم دستور داد تا سرزميني مناسب پيدا كنند و سلمان فارسي محل كوفه را براي اين منظور انتخاب كرد. در آن هنگام كوفه را به سبب وجود ريگ زاري از شن سرخ (سهله ( مي گفتند. سعد بن ابي وقاص كه اين مكان را براي ايجاد اردوگاه مناسب ديد، به احداث آن اقدام كرد. در سال انتخاب اين منطقه به عنوان اردوگاه اختلاف نظر وجود دارد،
امّا اتفاق منابع تاريخي برهفدهم هجري است. جايي كه بعدها در آن شهر كوفه ساخته شد، ريگ زار و صحراي شن بود و به نظر مي رسد تا قبل از اسلام منطقه مسكوني نبود. اما با استناد به برخي از روايت هاي ايراني، اين جا شهري بود كه هوشنگ پيشدادي، از پادشاهان افسانه اي ايران باستان، آن را ساخت و سعد آن جا را بازسازي كرد كرد. آن چه كه روشن است در اين مكان به هنگام حكومت ساسانيان قلعه و دژ وجود داشت و بدان سبب آن را قبل از اسلام (سورستان ( مي ناميدند و سور در فارسي به معناي ديوار و حصار است. براي شهر كوفه حاكماني از سوي خليفه تع يين مي شد كه نخستين آن سعد بن ابي وقاص، فاتح ايران، بود.
پس از آن، خليفه، عمار بن ياسر و چندي بعد ابوموسي اشعري را والي اين شهر كرد تا اين كه در 36 ق، پس از جنگ جمل و شكست سپاه ناكثين، امام علي (ع) پايتخت را از مدينه به كوفه انتقال داد و از آن پس، مركز خلافت اسلامي حدود پنج سال به اين شهر منتقل شد. كوفه پس از صلح امام حسن (ع) ، براي هميشه از پايتختي افتاد. ولي موقعيت استراتژ یکی خويش را به سبب حضور نيروهاي جنگ جو حفظ كرد و در ميان شهرهاي عراق هم چنان به عنوان مركزيتي در برابر شام قرار داشت و آبستن حوادث زيادي شد. ياران و صحابه امام علي (ع) نداي حق طلبانه خويش را از اين شهر به گوش دمشق و معاويه رساندند. كساني چون حجر بن عدي، ميثم تمار، كميل بن زياد، عمروبن حمق خزاعي و... تا پاي جان در دفاع از علي (ع) و اهل بيت (ع) ايستادند. امروزه مزار باشكوه برخي از آنان حاكي از آن ايثارها و جان فشاني ها است.
 
در آغاز دعوت عباسي، كوفه یکی از مراكز استراتژيك و مهم دعوت بود و سفاح، نخستين خليفه عباسي، مدت كوتاهي در آن جا اقامت گزيد تا اينكه شهر هاشميه را به عنوان پايتخت خلافت اسلامي انتخاب كرد. از آن به بعد كوفه اهميت خود را از دست داد و تنها در ابتداي اين دوران به سبب آشكار شدن قبر مطهر امام علي (ع) در نزد كي يهاي اين شهر، رونق گذشته خود را بازيافت و به سبب توجه حاكمان و پادشاهان شيعي يا برخي از خليفه ها به مرقد امام علي (ع) ، به كوفه نيز توجه خاصي شد و اين شهر نيز همانند ساير شهرهاي عراق محل حضور، سكونت و زيارت شيعيان گرديد.
 
 
کوفه و اهل بیت ع
با همه فضيلتهايي که براي شهر كوفه گفته مي شود اما مردم گذشته اين شهر نسبت به اهل بيت (ع) كارنامه اي درخشان از خود برجاي نگذاشته اند، مزاج رنگانگ مردم اين شهر، عهدشكني ها و پيمان شكني هاي آنان در دوره هاي متعدد، سست عنصري و جهالت آن ها، كه در عصر امام علي (ع) باعث ظهور جريان انحرافي خوارج و نيز واگذاري خلافت به بني اميه شد، همگي مستندي بر مدعاي اين سخن است. بالاتر از آن، دعوت نامه هاي فراوان مردم اين شهر و سپس بي وفايي به عهد خود به هنگام قيام امام حسين (ع) و عدم حمايت جدي از نماينده ايشان، مسلم بن عقيل، و سرانجام اهل بيت رسول الله ص، چهره اي نه چندان مطلوب از اين سرزمين و مردم آن ترسيم كرده است. با وجود اين، برخي از شيعيان و دوست داران اهل بيت در اين شهر كوشيدند تا وفاداري خود را به آرمان هايشان نشان دهند. توابين افرادي بودند كه خود براي امام حسين (ع) نامه نوشتند و او را به كوفه دعوت كردند ولي نتوانستند به او بپيوندند و در كربلا حضور يابند. لذا در سال 65 ق در يك قيام، جان خود را با خداي خويش معامله كردند و براي قبولي توبه خود از اين كوتاهي بزرگ، آن را با خون خود مهُر كردند. يك سال بعد، مختار ابن ابي عبيدة ثقفي، كه یکی از هدف هاي قيام خود را گرفتن انتقام خون شهيدان كربلا اعلام كرده بود، كوفه را تسخير كرد. مردم و جوانان اين شهر و دوست داران اهل بيت (ع) جوانمردانه در كنار او ايستادند. بيشتر آنان از موالي و يا عجم بودند و بيست هزار
تن از آنان در سپاه مختار حضور يافتند. گفته اند كه در سپاه او كسي جز به فارسي صحبت نمي كرد. مختار موفق شد با تلاش ابراهيم بن مالك اشتر، فرمانده سپاهش، سپاه عبيدالله بن زياد را در نزد یکی كوفه شكست دهد و همه مسببان و عاملان شهادت امام حسين (ع) و اهل بيت او را به قتل برساند؛ اگرچه يك سال بعد، با شكست مختار، مصعب بن زبير، انتقام سختي از مردم كوفه گرفت و بسياري را قتل عام كرد.
 
شهر کوفه از منظر روایات
براي كوفه از قول پيامبر اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) فضيلت هاي فراواني نقل كرده اند : از پيامبر اكرم (ص) نقل است: (خداوند متعال چهار شهر را برگزيد، سپس فرمود ((والتين والزيتون وطور سينين وهذا البلد الامين). (التين، مدينه؛ زيتون، بيت المقدس؛ طورسينين، كوفه؛ هذا البلد الامين، مكه است (. اميرالمؤمنين (ع) فرمود : اين كوفه شهر ما و كوي ما و جايگاه پيروان ما است.و از آن حضرت روايت است كه فرمود : (تُربَةٌ تُحِبُّنا وَ نُحِبُّها .)
 
ابن قولويه از امام باقر (ع) نقل مي كند كه كسي از ايشان پرسيد :
كدام سرزمين پس از حرم خدا و رسولش افضل است؟ پاسخ فرمود : (كوفه كه ز يكه و طاهره است، در آن قبور پيامبران و اوصياء صادقين است. در آن جا مسجد سهله است كه خداوند هيچ پيامبري را نفرستاد مگر آن كه در آن جا نمازگزارد و در آن عدل خداوند آشكار و استوار شده است. آن جا مكان فرود پيامبران، اوصياء و صالحين است (. از امام صادق (ع) نيز نقل شده است : (كوفه حرم خدا و حرم رسول خدا (ص) و حرم علي بن ابي طالب (ع) است،
نماز در آن برابر است با صد ركعت نماز در جاهاي ديگر (. در روايت ديگري از امام صادق (ع) آمده است : (كوفه باغي از باغ هاي بهشت است.
 
کوفه مرکز خلافت علی علیه السلام
اوج شهرت و عزبت و افتخار شهر كوفه، زماني است كه امام علي (ع) در سال 36 ق اين شهر را مركز حكومت اسلامي قرار داد. اين امر، كوفه را به مركزي مهم براي فعاليتهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي، بدل كرد و باعث اقبال طوايف و قبايل جامعه اسلام يبه اين شهر شد.
 
خروج امام (ع) از مدينه و گزينش كوفه براي مركز خلافت، كار آساني نبود؛ همچنان كه گريزي از آن نبود. درست همانند زماني كه رسول خدا ص، شهر مكه را، با آن همه قداست، ترك كرد. ورود امام علي (ع) به كوفه را نيز بايد نوعي هجرت براي حفظ دين از دست پيمان شكنان و فاسداني چون معاويه دانست.
 
كوفه اي محرم اسرار علي شاهد خطبه و گفتار علي
 
 
اماکن مقدس شهر کوفه
الف- مسجد كوفه و آثار ديني آن
یکی از آثار مهم و زيارتي كوفه، مسجد تاريخي اين شهراست. اين مسجد شايد نخستين بنايي باشد كه به هنگام احداث شهر برپاكردند، زيرا وقتي سعد بن ابي وقاص اين منطقه را براي استقرار دائم سپاهيان اسلام در نظر گرفت، نخستين اقدام او بناي مسجدي براي عبادتمردم بود.
 
امير مؤمنان (ع) در يك خطبه ي طولاني، ويژگي هاي مسجد كوفه را بيان مي فرمايد : اي اهل كوفه، خداوند به شما نعم تهايي عطا فرموده كه به هيچ كس عطا نكرده است. از برتري محل برگزاري نماز شما اين است كه اينجا خان هي آدم، نوح و ادريس؛ و عبادتگاه ابراهيم خليل و عبادتگاه برادرم خضر بود و امروزه محل عبادت و مناجات من است.سپس در ادامه فرمود : وَ لَيأتِيَن عَلَيهِ زَمانٌ يَكُونُ مُصَلَّي المَهدَيّ (ع) مِن وُلدي و مُصَلّي كُلِّ مؤمِنٍ. و لايَبقي عَلَي الاَرضِ مُؤمِنٌ اِ كانَ بِه، حَنَّ قَلبُهُ اِلَيه براي مسجد كوفه زماني فرا م يرسد كه محل برگزاري نماز مهدي (ع) از تبار من و محل عبادت هر مؤمن ميشود.
 
هيچ مؤمني در روي زمين نمي ماند، جز اين كه به اين مسجد بيايد، يا قلبش براي اين مسجد پَر بزند. و در آخرين فراز از همين حديث فرمود : آن را هرگز فرو نگذاريد، با نماز زاردن در آن به خداوند تقرب بجو ييد، براي برآورده شدن نيازهاي خود به انجا روي بياوريد. اگر مردمان م يدانستند كه چه بركتي در آن هست، از هم هي اقطار زمين به سوي آن م يشتافتند، اگر چه با سينه خيز بر روي برفها باشد. آنگاه امير مؤمنان (ع) دست بر سينه نهاده فرمود : (ما دَعا فيهِ مَكروُبٌ بِمَسألَةٍ في حاجَةٍ مِنَ الحَوائجِ ا أجابَهالله و فَرجَ عَنهُ كُربَتَهُ (؛ هيچ غ مزد هاي در اين مسجد حاجتي از حوائج خود را از خدا مسألت نمی کند، جز اين كه خداوند او را حاجت روا می کند و اندوهش را مي زدايد.
 
ومفضل گويد : در محضر امام صادق (ع) بودم، هنگاميك‌ه در آخر بازار سرّا جها (زين فرو شها(، به طاق زيّاتين (روغ نفروش ها( رسيديم، از اسب پياده شد و به من فرمود : انِزِل، فَاِن هذاالموَضِعَ كانَ مَسجَدَ الكُوفَه اِ وَالل الذي خَطّهُ آدَم (ع) و اَناَ أكرَهُ آن ادخُلَهُ راكِباً. پياده شو، زيرا اينجا جزو نخستين مسجد كوفه است كه حضرت آدم (ع) آن را طرح ريزي كرده بود، من دوست ندارم كه سواره، وارد آن شوم.ونيزامام صادق (ع) فرمود : نِعمَ المَسجّدُ الكُوفَة، صَلّي فيهِ اَلفُ نَبِيّ و اَلفُ وَصِيَ؛ مسجد كوفه، چه مسجد خوبي است، هزار پيامبر و هزار وصي پيامبر در آن نمازگزارده اند . هم چنين امام صادق (ع) فرموده اند : (هيچ بنده صالح و پيامبري نيست مگر آن كه در مسجد كوفه نماز نگزارده باشد...قبله اين مسجد باغي از باغ هاي بهشت است، ... .( امام رضا (ع) فرمود : مسجد كوفه خان هي حضرت نوح بود؛ اگر كسي يك صد بار وارد شود، يك صد بار خداوند براي او آمرزش مينويسد؛ زيرا دعاي طلب آمرزش حضرت نوح در آن جاست. منظور از اين دعا، دعاي رَبِّ اغفِر لي وَلِوالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيتَيَ مُؤِمنا سوره نوح، آيه 28 م يباشد.
 
نماز در مسجد کوفه
از امام باقر (ع) روايت است : (اگر مردم مي دانستند در مسجد كوفه چيست، هر آينه زاد و توشه سفر از مكان دور برمي داشتند. به درستي كه نماز واجب در آن برابر بايك حج و نماز نافله برابر با يك عمره است .( واز امام صادق (ع) نقل است : (نماز را در چهار مكان مي توان تمام خواند : 1 مسجد الحرام 2 مسجد النبي 3 حرم امام حسين (ع) 4 مسجد كوفه .( امام صادق (ع) فرمود : (إنَّ الصّلاةَ المَكتَوبَةَ فيهِ لَتَعدِلُ اَلفَ صَلاةِ، و أنَّ النّافِلَةَ فيهِ لَتعدِلُ خَمسَ مِائةَ صَلاةِ و أنَّ الجُلُوسَ فيهِ بِغَيرِ تَلاوَةِوَ لاذِكرٍ لَعِبادَةٌ (؛ نماز واجب در مسجد كوفه معادل يك هزار نماز و نماز مستحبي معادل 500 نماز مي باشد.
 
 
 
نماز حاجت در مسجد كوفه
از امام صادق (ع) روايت شده : هر كس دو ركعت نماز در مسجد كوفه به جاي آورد و در هر ركعت بعد از حمد اين سور هها را بخواند : (ناس ،( (فلق ( ،( اخلاص ( ،( كافرون ( ،( نصر ( ،( قدر ( و (اعلي (؛و بعد از سلام نماز و تسبيح حضرت زهرا (س) هر حاجتي از خدا بخواهد، خداوند حاجتش را برآورده و دعايش را مستجاب خواهد فرمود؛ ا نشاءالله .
 
نماز مسافر در مسجد كوفه
نظر مراجع معاصر نسبت به نماز مسافر در مسجد كوفه مختلف است، از جمله :
• تخيير  در تمام شهر کوفه ( امام خميني (ره) ، آیت الله خوئي ،، آیت الله فاضل لنکرانی ، آیت الله تبريزي ، آيت الله خامنه اي ، آیت الله مكارم شيرازي ، آیت الله سيستاني (
• در مسجد كوفه نماز قصر است ( آيت الله شبيري زنجاني (
• احتياط واجب نماز قصر است( آیت الله اراكي ، آیت الله بهجت (
• در مسجد قديم كوفه مسافر مخير بين نماز تمام وقصر است، و اما در قسمت توسعه يافته احتياط واجب قصر است ( آیت الله گلپايگاني (
• تخ يير در مسجد كوفه، حتي قسمتها ي جدید . ( آيت الله صافي (
 
آثار ديني داخل مسجد كوفه
-1 محرا بهاي مسجد كوفه : در سمت قبل هي مسجد كوفه، دو محراب به عنوان محراب امير مؤمنان (ع) موجود است. علامة مجلسي و محدّث نوري نكات فراواني را براي تع يين محراب شهادت امير مؤمنان (ع) نقل كرده اند و سرانجام به اين نتيجه رسيده اند كه احتمالاً یکی از انها محراب ضربت خوردن مولي و ديگري محراب عبادت آن حضرت باشد. و لذا بهتر است از هر دو محراب تبرّك شود.
 
-2 دكّة القضاء : دكّة القضاء سکوئي بود در مسجد كوفه كه اميرالمؤمنين (ع) در آنجا قضاوت مي كرده است و ستون كوتاهي در آنجا بوده كه بر روي آن اين آيه شريفه را نوشته بود هاند (انَّ اللهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَالأِحْسانِ (، مشهور آنست كه اعمال دك ةالقضا و بي تالطشت را بعد از همه اعمال مسجد كوفه بجا بياورند. بله روزگاري مسجد كوفه مركز داوري و دادرسي مولاي متقيان، امير مؤمنان، علي (ع) بود و به هنگام ظهور نيز مركز داوري و دادرسي فرزند برومندش حضرت بقي ةالله (ع) خواهد بود.
 
-3 بَيتُ الطَّشت : كه متّصل است به دكّ ةالقضا؛ بَي تالطّشت همان مكاني است كه یکی از معجزات اميرالمؤمنين (ع) در آنجا اتفاق افتاد و داستانش چنين است : دختري براي استحمام، ميان آب نهر رفته بود، زالويي وارد بدنش شده و با م يكدن خون، كمك‌م بزرگ شده و باعث متورّم شدن شكمش مي شود. برادران آن دختر به او بدگمان شده و تصميم به قتل وي مي گيرند و براي حكم آن، نزد ميرالمؤمنين (ع) مي آيند. آن حضرت دستور داد در كنار دكة القضا خيمه اي زدند و دخترك را در آن خيمه نشاندند؛ آن گاه به قابله كوفه امر كرد كه آن دختر را معاينه كند. قابله پس از معاينه گفت : اين دختر آبستن است. حضرت براي اثبات بي گناهي دختر، دستور داد، طشتي مملو از لجن آوردند و دخترك را روي آن نشاندند. زالو با استشمام بوي لجن از شكم دختر بيرون آمد و با اين معجزه، اميرالمؤمنين (ع)، بي گناهي آن دختر را ثابت كرد.
 
-4 د كَةَّ المعراج : در شب معراج، حضرت رسول (ص) از خداوند رخصت خواست و در اينجا فرود آمد و دو ركعت نماز خواند؛ به همين سبب اينجا را دك ةالمعراج نام نهاد هاند. قال ابوعبدالله ( : (ع) ... انَِّ رَسُو لالله (ص) لَمّا أسِريَ بهِِ اليَ السَّماء قالَ لهَُ جَبَرئيل : أتدَري أينَ أنتَ يا مُحَمّد؟ أنتَ السّاعَةَ مُقابلُِ مَسجِد كُوفان قالَ (ص) فَاستَأذِن لي أُصَلي فيهِ رَكعَتَينِ، فَنَزَل فَصَليّ فيهِ...) امام صادق (ع) فرمود : ... هنگامي كه رسول خدا (ص) در سير معراج آسماني بود، جبرئيل به او گفت : آيا مي داني كه هم اكنون كجايي؟ هم اينك تو درمقابل مسجد كوفه قرار دادري. پيامبر (ص) فرمود : از خداوند برايم اجازه بگير دو ركعت نماز در آن جا بخوانم؛ پس پيامبر فرود آمد و در مسجد کوفه نماز خواند...
 
-5 مقام حضرت آدم (ع) : اين جا مقام ياست كه خداوند، توفيق توبه به آدم (ع) داد، در آيه 37 سوره بقره م يخوانيم : (فَتَلقََّي آدَمُ مِنْ رَبهِِّ كَلمِِاتٍ فَتَابَ عَليَْهِ إنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ) ؛ (آدم از پروردگار خود كلماتي دريافت داشت و با آن توبه كرد و خدا نيز توبه او را پذيرفت(. در روايات متعددي كه از طريق اهل بيت (ع) وارد شده است مي خوانيم كه مقصود از كلمات، تعليم اسماء بهترين مخلوق خدا يعني محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين (ع) بوده است و آدم با توسّل به اين كلمات از درگاه خداوند تقاضایی بخشش نمود و خدا او را بخشید
 
6- مقام سفينه نوح : اين مكان كه به مقام (سفينه نوح ( مشهور است، شهرت اين مكان، به خاطر روايات فراواني است كه محل ساخت كشتي، نوح، فوران آب از تنور و محل فرود كشتي (جودي) را، مسجد كوفه م يدانند كه به برخي از آنها اشاره می شود : امام صادق (ع) فرمود : فَعَمِلَ نُوحٌ سَفينَتهُ في مسجِد الكُوفه بِيَدِهِ، فَأتي بِالخَشَبِ مِن بُعدٍ حَتّي فَرَغَ مِنها؛ حضرت نوح (ع) كشتي را با دست خود در مسجد كوفه ساخت.
اميرمؤمنان (ع) در ضمن شمارش ويژگي هاي مسجد كوفه فرمود : (فيهِ نجََرَ نوٌحٌ سَفينَته، و فيهِ فارَ التّنَورُ، و بهِ كانَ بيَتُ نوُح و مَسجِدُهُ، ... ؛( (حضرت نوح (ع) كشتي اش را در آنجا ساخت، از تنور نيز همان جا آب جوشيد، خانه نوح و محل عبادت او نيز آنجا بود. ..(. و در آيه 44 سوره هود، خداوند مي فرمايد : }وَقيِلَ ياَ ارَضُ ابلْعَِي مَاءكِ وَ ياَ سَمَاء أقلعِِي وَ غِيضَ المَْاء وَ قُضِيَ الأَمْرُ وَ اسِتَوَتْ عَليَ الجُْودِيِّ وَ قيِلَ بعُْدا للّقَْوْمِ الظَّالمِِينَ{؛ ( و گفته شد اي زمين! آب خود را فرو بر، و اي آسمان، ]از باران[ خودداري كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و ]كشتي[ بر جودي قرار گرفت؛ و گفته شد : دور باد قوم ستمكار(. امام صادق (ع) در تفسير اين آي هي شريفه فرمود : (هنگاميك‌ه كشتي نوح به وسط مسجد كوفه رسيد، خدا به زمين فرمان داد كه آب خودش را فرو ببرد (.( فَبَلعََت مائها مِن مَسجِدِ الكُوفَه، كَما بدََءَ الماءُ مِنهُ (؛ (پس زمين آب خودش را از مسجد كوفه فرو برد، چنان كه در آغاز نيز از همان جا شروع شده بود.)
 
مراقد وآثار ديني اطراف مسجد كوفه
•مرقد مسلم بن عقيل
قبر مسلم بن عقيل، نماينده و سفير امام حسين (ع) به كوفه، سمت شرق مسجد كوفه، كنار دار الاماره و متصل به ديوار مسجد كوفه قرار دارد. نخستين كسي كه برفراز قبر او بنايي به پا كرد مختار بنابي عبيدة ثقفي بود. در زمان آل بويه، عضد الدوله نيز آن را در 368 ق توسعه داد. سلطان اويس جلايري در 767 ق و پادشاهان صفوي در 1055 ق و پادشاهان قاجار در 1232 ق تعميراتي در آن آستان انجام دادند. در نزد یکی آن، قبرهاي عاتكه و س يكنه، دختران امام حسين (ع)، قرار دارد. در سال هاي اخير به همت آيت الله ح يكم و جمعي از ن كيوكاران بناي جديدي شامل حرم و رواق و ساخته شد و گنبد آن طلاكاري گشت.
 
• مرقد هاني بن عُروه
قبر اين يار فداكار حسين (ع) در داخل حرم مسلم ابن عقيل قرار دارد كه هر دو داراي يك صحن و تاريخ بناي مشترك هستند. ضريح قبر هاني از نقره است كه شيعيان هند براي آن ساخته اند. گنبد بزرگي نيز با كاشي هاي آبي برفراز آن قرار دارد.
 
• مرقد مختار بن ابي عبيده ثقفي
در سمت قبله، متصل به مسجد کوفه، بقعه و مزار مختار بن ابي عبيدة ثقفي است كه موفق شد انتقام خون شهيدان كربلا را از سپاه عبيدالله بن زياد بگيرد و كوفه را براي مدتي تحت تصرف خود در آورد. درباره مختار و انگيزه او در قيامش، قضاو تهاي گوناگون شده است. تا آن جا كه بعضي دانشمندان طبقه اوّل و دوم از شيعه درباره او نظر مساعدي ندارند. اما متأخران او را به ن كيويي ستوده اند. مختار پس از قيام نافرجام سليمان بن صرد (رئيس توابين)، زمينه قيام بعدي شيعيان را فراهم ساخت. او م يدانست اگر بخواهد جنبش شيعه به نتيجه برسد، بايد یکی از خاندان پيغمبر، آن را رهبري كند يا لااقل جنبش به نام او آغاز شود. چه كسي براي اين كار مناسب است؟ علي بن الحسين (ع) فرزند شهيد آل محمد و اگر او نپذيرد؟ محمد حنفيه فرزند علي بن اب يطالب (ع) عموي علي بن الحسين .(ع) مختار به هر دو تن نامه نوشت. امام علي بن الحسين (ع) كه بي وفائي عراقيان و رنگ پذيري آنان را ديده بود و ميدانست به گفته پدربزرگوارش، اين مردم (دين را تا آنجا م يخواهند كه زندگاني خود را بدان سروسامان دهند و هنگام آزمايش پاي پس مي نهند (. به مختار پاسخ مساعد نداد و تنها تا آنجا كه كار او با يكفر قاتلان پدرش مربوط مي شد، كردار او را تصويب فرمود، چنانكه چون مختار سر عبيدالله بن زياد و عمربن سعد را نزد او فرستاد، امام به سجده رفت و گفت: الحمدالله الذي ادرك لي من أعدائي و جزي الله المختار خيراً. در روايتي كه از منهال بن عمرو است گويد : سالي به حج رفتم و عل يبن الحسين (ع) را ديدم. پرسيد : حرملة بن كاهل چگونه به سر م يبرد؟ او را در كوفه زنده ديدم. امام دستهاي خود را بالا برد و گفت : خدايا گرم يآهن را بدو بچشان! خدايا گرمي آتش را بدو بچشان! چون به كوفه رسيدم حرمله را نزد مختار آوردند. وي گفت تا دست و پاي او را بريدند، سپس او را به آتش سوزاندند.
 
• مرقد ميثم تمّار
مرقد ميثم تمّار در ثويّه، بين مسجد حنانه و مسجد كوفه، نزديك خانه امام علي (ع) قرار دارد.
 
مساجد ديگر شهر کوفه
• مسجد سهله و آثارديني آن
یکی از مسجدهاي مهم و با فضيلت كوفه مسجد سهله يا سهيل است. که تا مسجد كوفه حدود دو کیلومتر است وبعد از مسجد كوفه، مسجدي به فضيلت مسجد سهله در آن پيرامون نيست. مسجد سهله را قبيله بني ظفر ساخته اند. آن ها طايفه اي از انصار بودند و امام علي (ع) مسجد بني ظفر را همانند مسجد كوفه دانسته است. در علت تسميه آن گفته اند : سهيل، نام سازنده آن مسجد است، عبدالقيس، نام طايفه اي است كه اين مسجد در منطقه سكونت آنها بنا شده و بن يظفر هم یکی از طايف ههاي قبيله عبدالقيس است.
اين مسجد منزل گاه و عبادت گاه بسياري از پيامبران از جمله حضرت ابراهيم (ع)، ادريس (ع)،خضر (ع)، و جايگاه برخي از امامان شيعه از جمله مقام امام صادق (ع)، امام سجاد (ع) بوده است و براساس روايت امام صادق (ع)، حضرت مهدي (ع) پس از ظهور در آن جا ساكن خواهد شد .)
از امام باقر (ع) نقل شده است : هيچ پيامبري را خداوند برنيانگيخت مگر آن كه در آن مسجد نماز گزارده است، در آن جا عدل الهي آشكار مي شود و منازل و جايگاه هاي پيامبران، اوصياء و صالحين است .( در اين مسجد مقامات زير به چشم ميخورد :
1. مقام امام صادق (ع)
2. مقام حضرت ابراهيم (ع)
3. مقام و منزل حضرت ادريس (ع)
4. مقام حضرت خضر (ع)
5. مقام انبيا و صالحين (ع)
6. مقام امام زين العابدين (ع)
7. مقام حضرت حجت (ع)
• مسجد صعصعه بن صوحان
اين مسجد كه به نام (صعصعة بن صوحان ( است، نزديك مسجد برادرش، زيدب نصوحان، قرار دارد. اين مسجد نيز از مساجد شريف كوفه است. صعصعة بن صوحان نيز مانند برادرش از اصحاب اميرالمؤمني (ع) است كه در خطابه و فصاحت، مهارتي خاص داشته و از طرف آن حضرت لقب (خطيب شحشح ( گرفته است. صعصعه در شب دفن اميرالمؤمنين (ع) ، همراه فرزندان آن حضرت بوده و بعد از دفن، براي آن حضرت مرثيه سرايي كرده و به منزله روضه خوان آن مجلس بوده است. معاويه، صعصه را به بحرين تبعيد كرد و در سال 65 ه . ق در آنجا وفات يافت. قبرش در جنوب منامه (پايتخت بحرين) زيارتگاه مؤمنان است.
 
امامزاده هاي شهر کوفه
سيّد حسن، نوه حضرت ابوالفضل (ع)
امامزاده سيدحسن، فرزند عبيدالله بن عباس ب نعلي بن ابيطالب (ع) ، در محلّه هاشميه كوفه قرار دارد. وي در مدينه به دنيا آمد و در 76 سالگي در كوفه از دنيا رفت. امامزاده سيدحسن، راوي حديث بود. محمد و ابراهيم الغمر : اين دو امامزاده از فرزندان حسن مثني و از نوادگان امام مجتبي (ع) مي باشند. محمدبن الحسن، ملقب به ابوحبيبات، فرزند حسن مُثنّي و نوه امام حسن مجتبي (ع) است.
مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است. به دستور منصور دوانيقي، خليفه منفور عباسي، محمدبن الحسن و بسياري ديگر از نوادگان امام حسن مجتبي (ع) را كه در زندان بودند، بعد از شكنجه و آزار، زندان را بر سرشان خراب كردند. اين واقعه در سال 145 هجري قمري اتفاق افتاد.اين مرقد در منطقه عباسيه شرق شهر كوفه قرار دارد. ابراهيم الغمر فرزند ديگر حسن مثنّي و نوه امام حسن مجتبي (ع) است. مادرش فاطمه دختر امام حسين (ع) است. مرقدش در كوفه شمال مرقد ميثم به طرف نجف قرار دارد.
 
مرقد زيد بن علي (ع) : زيد بن علي بن الحسين (ع) فرزند چهارمين امام شيعه (ع) است كه در دوران هشام به سال 121 ق قيام كرد و در محله كناسه كوفه بردار كشيده شد و يوسف بن عمرو ثقفي، حاكم كوفه، جنازه او را سوزاند و خاكسترش را به باد داد. براي زيد در همان محلي كه جنازه اش را آتش زدند در 15 کیلومتر ي شمال شهر كوفه مقامي ساخته شد و برفراز آن گنبدي احداث گرديد.
شايان ذكر است در كوفه از نسل امام سجاد (ع) و امام حسن (ع) و امام كاظم فرزندان زيادي خاك شده و هر يك آرامگاهي دارند كه بيان آن موجب طولاني شدن سخن است.
 
مراقد انبياء ذوالكفل (ع) پيامبر قوم يهود
مرقد ذِ يالكِفْل در چند فرسخي شهر كوفه در كنار فرات و در شهر ( كِفِل ) است. اين شهر كه در 35 کیلومتر ي شمال شرقي نجف قرار دارد، نام خود را هم از پيامبر ذوالكفل، گرفته است. نام اصلي اين پيامبر حزقيل يا حزقيال است و چون قوم يهود را كفالتكرد و از دست بابليان نجات داد، به او لقب ذوالكفل دادند.
مقام يونس نبي (ع)
اين مقام كه در شرق مسجد كوفه و رود فرات، بعد از پل قرار گرفته و شكل مسجد دارد، در ميان مردم به غلط به آرامگاه حضرت يونس بن متّي (ع) شهرت يافته است. در قسمتي از گنبد خانه آن، محرابي است كه گفته می شود اميرالمؤمنين (ع) در آن جا نماز گزارده است. هم اكنون اين مقام در حال بازسازي است. محل آن، در فاصله يك کیلومتر ي مسجد كوفه واقع است و بنا بر برخي اقوال، حضرت يونس (ع) در اين جا از شكم نهنگ بيرون انداخته شد. در كنار مقام يونس سابقاً مسجد الحمراء قرار داشته، و يکي از مساجد مبارک شهرکوفه بوده است.

فرستادگان امام علی(ع) به کوفه برای جذب نیرو

امام على(علیه السلام) براى جنگ با لشکر جمل، احتیاج به نیروهاى رزمنده بیشترى داشت و شهر کوفه، بهترین شهرى بود که مى توانست چنین نیروهایى را براى یارى او روانه سازد. این، بدان جهت بود که کوفه، شهرى نظامى بود و تعداد سپاهیان رزمنده موجود در آن، بسیار فراوان بود، برخلاف مکّه، مدینه و یمن و... .
افزون بر آن، کوفه نزدیک ترین نقطه به بصره (پایگاه اصحاب جمل) بود و بدین جهت، بهترین مکان براى اعزام نیرو محسوب مى شد.
مشکل بزرگى که بر سر راه اعزام نیرو از کوفه وجود داشت، حضور ابو موسى اشعرى (فرماندار منصوب عثمان بر این شهر) بود که مردم را از پیوستن به سپاه على(علیه السلام) باز مى داشت.
بدین جهت، امام على(علیه السلام) نامه اى را به همراه نمایندگانى به کوفه فرستاد تا مردم کوفه را به حضور در سپاه ایشان، دعوت و تشویق کنند. طبیعى است که این نمایندگان، باید از وجهه خوبى در میان مردم کوفه برخوردار مى بودند تا قدرت مُحاجّه با ابو موسى اشعرى را نیز دارا باشند.
درباره نمایندگان امام(علیه السلام) ، گزارش هاى بسیار گوناگونى در منابع تاریخى وجود دارد.
که در اینجا به آن اشاره می کنیم:
1 . طبرى، در گزارش نمایندگان على(علیه السلام) و ترتیب آنان را این گونه آورده است:
الف ـ محمّد بن ابى بکر، محمّد بن عون، امام حسن(علیه السلام)، عمّار بن یاسر و مالک اشتر.
ب ـ در گزارش سیف بن عمر، در همین کتاب؛ ترتیب نمایندگان، چنین آمده است: محمّد بن ابى بکر و محمّد بن جعفر؛ مالک اشتر و عبد الله بن عبّاس؛ امام حسن(علیه السلام) و عمّار بن یاسر.
ج ـ محمّد بن ابى بکر؛ هاشم بن عتبه؛ امام حسن(علیه السلام) و عمّار یاسر.
2 . نقل کتاب الکامل فى التاریخ هم تقریباً همانند تاریخ الطبرى است(1).
3 . در البدایة والنهایة نیز تنها گزارش هاى سیف بن عمر از طبرى نقل شده است(2).
4 . کتاب أنساب الأشراف، نمایندگان را این گونه برشمرده است: هاشم بن عتبه؛ عبد الله بن عبّاس و محمّد بن ابى بکر؛ امام حسن(علیه السلام) و عمّار بن یاسر.
در این کتاب، همچنین آمده که امام حسن(علیه السلام) همراه با ده هزار مرد جنگى به خدمت امام على(علیه السلام) رسیدند و نامى از مالک اشتر در بین نمایندگان امام(علیه السلام) نیست(3).
5 . در کتاب الجَمل، اسامى نمایندگان على(علیه السلام) این گونه آمده است: هاشم بن عتبه (از ربذه)؛ امام حسن(علیه السلام) و عمّار بن یاسر و قیس بن سعد؛ مالک اشتر.
در همین کتاب و در گزارش دیگرى از واقدى، نمایندگان، این چنین معرّفى شده اند: محمّد بن حنفیّه و محمّد بن ابى بکر؛ امام حسن(علیه السلام) و عمّار (یا ابن عبّاس) (4).
6 . در شرح نهج البلاغة، ترتیب نمایندگان اعزامى على(علیه السلام) به کوفه عبارت است از: هاشم بن عتبه؛ عبد الله بن عبّاس و محمّد بن ابى بکر (یا محمّد بن جعفر بن ابى طالب و محمّد بن ابى بکر، چنان که در گزارش محمّد بن اسحاق آمده است)؛ امام حسن(علیه السلام) و عمّار بن یاسر و زید بن صوحان و قیس بن سعد(5).
7 . در کتاب الامامة والسیاسة از این افراد، نام برده شده است: عمّار بن یاسر و محمّد بن ابى بکر؛ امام حسن(علیه السلام) و عبد الله بن عبّاس و عمّار بن یاسر و قیس بن سعد(6).
همان گونه که ملاحظه مى شود، اختلاف بسیارى در تعداد نمایندگان و ترتیب آنان وجود دارد. و به نظر مى رسد که ترتیب صحیح نمایندگان، این گونه باشد:
1 . هاشم بن عتبه
امام على(علیه السلام) از ربذه (در نزدیکى مدینه)، هاشم بن عتبه را با نامه اى به سوى ابو موسى اشعرى (فرماندار کوفه) فرستاد و از او خواست تا مردم را به جنگیدن علیه سپاه جمل فرا خوانَد. دلیل انتخاب هاشم بن عتبه نیز مشخّص است. هاشم، از سران سپاه اسلام بود و در کوفه از وجهه خوبى برخوردار بوده است.
هاشم بن عتبه، به کوفه رفت و نامه امام(علیه السلام) را ابلاغ کرد؛ ولى با مخالفت ابوموسى اشعرى روبه رو شد. هاشم از کوفه، نامه اى به امام نوشت و ایشان را از اوضاع آن جا آگاه کرد. به دنبال آن، خود هاشم به حضور على(علیه السلام) رسید و جریان را مفصّلاً توضیح داد.
2. محمّد بن ابى بکر
نماینده دوم امام على(علیه السلام) محمّد بن ابى بکر است که از وجهه مناسبى در نزد همه مسلمانان، بخصوص شورش کنندگان بر ضدّ عثمان برخوردار بود. متون تاریخى در مورد اعزام محمّد بن ابى بکر، اتّفاق نظر دارند، اگرچه درباره ترتیب فرستاده شدن او اختلاف است. بعضى اعزام او را قبل از هاشم بن عتبه دانسته اند(7) . و بعضى آن را بعد از بازگشت هاشم از کوفه(8). و بعضى هم زمانى را براى آن ذکر نکرده اند(9). درباره همراهیان محمّد بن ابى بکر هم اختلاف است. برخى از محمّد بن عون(10)، برخى از محمّد بن جعفر(11) ، برخى از محمّد بن حنفیّه(12) و برخى از عبد الله بن عبّاس نام برده اند(13).
3 . حسن بن على و عمّار بن یاسر
امام حسن(علیه السلام) و عمّار بن یاسر، به طور قطع از نمایندگان امام على(علیه السلام) به کوفه اند. پس از آن که سایر نمایندگان امام على(علیه السلام) نتوانستند ابو موسى و مردم کوفه را به همراهى با على(علیه السلام) ترغیب کنند، امام(علیه السلام) این دو بزرگوار را به کوفه فرستاد. متون مربوط به سخنرانى هاى ایشان در کوفه و بحث و گفتگوهاى آنان با ابو موسى اشعرى در کتب تاریخى و حدیثى ذکر شده است. اینان، در نهایت نیز به همراه لشکر کوفه به سپاه امام على(علیه السلام) ملحق شدند. برخى متون، اعزام سپاه کوفه را نتیجه فعّالیت هاى این دو تن مى دانند(14) و بعضى دیگر، از اعزام اشتر به کوفه و اخراج ابو موسى از قصر حکومتى سخن گفته اند(15).
4. مالک اشتر
از مالک اشتر نیز به عنوان فرستاده امام على(علیه السلام) یاد شده است. بیشتر متون، او را آخرین فرستاده دانسته و گفته اند: بر اثر کوشش وى، مردم کوفه بسیج شدند و لشکرى براى کمک به على (علیه السلام) فراهم آمد(16) .(17)
پی نوشتها:
1 . الکامل فى التاریخ : ج 2 ص 324ـ329 .
2 . البدایة والنهایة : ج 7 ص 235ـ237 .
3 . أنساب الأشراف : ج 3 ص 31 و 32 .
4 . الجمل : ص 242ـ257 .
5 . شرح نهج البلاغة : ج 14 ص 16 .
6 . الإمامة والسیاسة : ج 1 ص 85 و 86 .
7 . تاریخ الطبرى : ج 4 ص 499 .
8 . أنساب الأشراف : ج 3 ص 31 ، شرح نهج البلاغة : ج 14 ص 10 .
9 . الجمل : ص 257 .
10 . تاریخ الطبرى : ج 4 ص 477 .
11 . تاریخ الطبرى : ج 4 ص 478 ، شرح نهج البلاغة : ج 14 ص 8 .
12 . الجمل : ص 257 .
13 . أنساب الأشراف: ج 3 ص 31، شرح نهج البلاغة: ج 14 ص 8.
14 . أنساب الأشراف: ج 3 ص 32، الجمل: ص 261 و 262.
15 . تاریخ الطبرى: ج 4 ص 486، الکامل فى التاریخ: ج 2 ص 329، شرح نهج البلاغة : ج 14 ص 17.
16 . تاریخ الطبرى: ج 4 ص 486، الکامل فى التاریخ: ج 2 ص 329، شرح نهج البلاغة : ج 14 ص 17.
17 . محمد محمدی ری شهری، دانش نامه امیرالمؤمنین، ج 5، ص 69.

نهی از حرکت ذلّت بار

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از کوفه به سوی جبهه صفین (ناحیه شام) حرکت کرد. در مسیر راه از شهر «اَنبار» گذشت، کدخداهای شهر انبار به عنون احترام به امام، از مرکب های خود پیاده شدند (مردم انبار به این شکل به شاهان و بزرگان احترام می گذاشتند) و به سرعت به سوی علی (علیه السلام) شتافتند و در پیشاپیش او شروع به دویدن کردند. (او را این گونه اسکورت کردند).
امام (علیه السلام) به آنها رو کرد و فرمود: «این کار شما چه معنی دارد؟».
پاسخ دادند: «این رسمی است که ما به وسیله آن زمامداران خود را احترام می کنیم».
امام فرمود: «سوگند به خدا، زمامدارن شما از این گونه کار، سودی نمی برند، و شما خود را در دنیا با این کار به مشقّت و سختی می اندازید و در آخرت بدبخت خواهید بود، و چقدر زیانبار است مشقتی که مجازات الهی را در پی داشته باشد و چقدر پر سود است، آرامشی که در پرتو آن، انسان از عذاب الهی محفوظ بماند».[1]
و نیز نقل شده: آن حضرت از جبهه صفین بازگشت و وارد کوفه گردید. از محله ای که قبیله «شبامیین» در آن سکونت داشتند، عبور کرد. دید زنها برای کشته شدگان جنگ صفین گریه می کنند.
در این هنگام یکی از سران این قبیله به نام «حرب بن شرحبیل» به حضور آن حضرت آمد. امام به او فرمود: «این گونه که احساس می کنم، زن های شما بر شما مسلط شده اند آیا آنها را از گریه کردن، باز نمی دارید؟!».
در این وقت «حَرب» پیاده در کنار امام (علیه السلام) که سواره بود حرکت می کرد، امام به او فرمود: «ارجع فانّ مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی، و مذله للمومن؛ باز گرد، زیرا پیاده آمدن شخصی مثل تو، در رکاب مثل من مایه غرور حاکم و ذلت برای مؤمن است».[2]
به این ترتیب، امام علی (علیه السلام) از حرکات ذلت بار که نشان یک نوع تملق و خواری است، نهی کرد و درس مناعت طبع و خود سازی و عزت و استقلال روح را به انسان ها آموخت. (با توجه به این که مرز بین تواضع و ذلت و همچنین مرز بین تکبر و عزّت باریک است که باید موارد هر کدام را شناخت، تا کار نیک به جای کار بد و به عکس، انجام نشود).
[1]. نهج البلاغه، حکمت 37.
[2]. نهج البلاغه، حکمت 322.

منبع :محمد محمدي اشتهاردي ؛داستان هاي نهج البلاغه

مرد عمل باشید نه حرف!

ضحّاک بن قیس از یاران نزدیک معاویه، و از شکمخوارگان خون آشام درباری بود، پس از ماجرای حَکَمَین و نابودی خوارج، معاویه اطلاع یافت که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) سپاه خود را برای جنگ با او آماده می سازد، به وحشت افتاد و مردم دمشق و اطراف را دعوت کرد که همه در بیرون از شهر دمشق، اجتماع کنند و برای جنگ با سپاه علی حرکت نمایند.
یک سپاه صد و چهار هزار نفری تشکیل شد، معاویه «ضحاک بن قیس» را فرمانده لشکر کرد و همه گونه اختیارات را به او سپرد، و او را به حمله و قتل و غارت دستور داد.
ضحّاک با سپاه خود به سوی کوفه روانه شد، در مسیر راه به قتل و غارت پرداخت، تا وقتی که به «ثعلبیّه» رسید، به کاروانی که به سوی مکه برای انجام مراسم حج می رفتند حمله کرد، و وسائل و زاد و توشه آنها را گرفت و «عمرو بن عمیس» برادرزاده عبدالله بن مسعود صحابی پیامبر  (صلی الله علیه و آله و سلم ) را با جمعی از همسفرانش کشت.
این خبر به علی (علیه السلام) رسید، آن حضرت مردم عراق را اکیداً دعوت کرد که حرکت کنند و از هجوم و غارت ضحّاک جلوگیری نمایند.
حضرت علی (علیه السلام) دید، مردم سستی می کنند، شخصاً از کوفه خارج شد و خود را به سرزمین «غرَبَّین» رساند و حجر بن عدی (یار مخلص و دلاورش) را طلبید و او را همراه چهار هزار نفر به سوی جبهه فرستاد.
حجر بن عدی همراه سپاه حرکت کردند و در سرزمین «تدمّر» با لشکر ضحّاک برخورد نمودند، و جنگ درگرفت، و نوزده نفر از سپاه ضحّاک به هلاکت رسیدند و دو نفر از سپاه حجر به شهادت نائل شدند، شب فرا رسید، و ضحّاک از تاریکی شب استفاده کرده و از منطقه گریخت، وقتی صبح شد، حجر بن عدی اثری از او ندید.[1]
در آن هنگام که خبر غارت و چپاول سربازان ضحّاک به خصوص خبر حمله کاروان زائران بیت الله الحرام به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) رسید، آن حضرت برای آماده کردن سپاه خود برای جلوگیری از ادامه کار اشرار، خطبه ای خواند که در نهج البلاغه (خطبه 29) آمده است.
در این خطبه آن حضرت افراد سست عنصر را سخت توبیخ کرده و بر سر آنها فریاد کشید که: «هان ای مردمی که پیکرهایتان کنار هم است، ولی دلهایتان از هم جدا است، در سخن گفتن، آن چنان داغ هستید که سنگ ها را می شکند ولی در عمل سست می باشید... بدانید که افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمی توانند از ظلم و ستم جلوگیری کنند، مرد عمل باشید نه مرد حرف... .
کار شما به جایی رسیده که پیروزی شما، بی نتیجه است و همچون کسانی هستید که تیرهایشان بی پیکان است... .
«و الله لا اصدّق قولکم ولا اطمع فی نصرکم؛ سوگند به خدا، گفتارتان را تصدیق نمی کنم و امیدی به پیروزی شما ندارم».[2]
شما چه دردی دارید؟ و درمان شما چیست؟ و بیماری شما کدام است؟ آنها (دشمنان شما) افرادی مثل شما می باشند، چرا آنها پایدارند ولی شما ضعیف! چرا باید چنین باشد؟!... .[3]
همان گونه که بیان شد، سرانجام علی (علیه السلام) جبهه را فراموش نکرد، و خود حرکت نمود و حجر بن عدی را با چهار هزار نفر به سوی ضحاک فرستاد، و حجر قهرمان به سوی جبهه رفت و با کمال پیروزی، بازگشت.
این نیز ورق دیگری از درس شهامت و رشادت است که علی (علیه السلام) به پیروانش آموخت.
[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص113 و 116ـ118..
[2]. نظیر این سرزنش، بلکه شدیدتر در خطبه 97 آمده است.
[3]. نگاه کنید به خطبه 29 نهج البلاغه، این خطبه یادآور وظیفه ما در مورد حاجیان ایرانی که در ذیحجه 1407ق در مکه به دست دژخیمان آل سعود به شهادت رسیدند، نیز هست و علی (علیه السلام) وظیفه ما را در این خطبه بیان کرده است.

منبع :محمد محمدي اشتهاردي ؛داستان هاي نهج البلاغه

عدالت و احسان در سیره علی (ع)

محمد محمدی اشتهاردی

پیش سخن

در میان همه مذاهب الهی و انسان های با انصاف جهان، فضیلت و ارزشی بالاتر از عدالت و احسان نیست؛ اسلام که دین انسان سازی و جامعه سازی و تکامل است؛ این، دو خصلت را پس از توحید و اساس دین، در راس ارزش ها قرار داده و اهمیت فوق العاده ای برای آنها قائل است .

قرآن می فرماید: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان » . (1) خداوند به عدالت و احسان فرمان داده است .

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «جماع التقوی فی قوله تعالی ان الله یامر بالعدل والاحسان » . (2) مجموعه تقوا و پرهیزکاری، در این گفتار خدا است که می فرماید: خداوند به عدالت و احسان، فرمان می دهد .

عدالت به معنی حقیقی کلمه، یعنی هر چیزی در جای خود قرار گیرد؛ بنابراین، هرگونه افراط یا تفریط، تجاوز از قانون عدالت است؛ نتیجه اینکه در امور اجتماعی، تجاوز به حقوق دیگران بر خلاف اصل عدالت است . امام صادق (ع) می فرمایند: «المیزان العدل » (3) ترازوی سنجش، همان عدالت است . ترازویی که به طور دقیق، حق را از باطل جدا می سازد و حقیقت را نشان می دهد، اندازه ها و حد اعتدال را تبیین می کند، عدالت نیز همان ترازوی دقیق سنجش در همه عرصه های زندگی انسان است .

امیرمؤمنان علی (ع) فرموده اند: «العدل، الانصاف والاحسان؛ التفضل » (4) عدالت آن است که، براساس انصاف، حق مردم به آنها داده شود، ولی احسان آن است که علاوه بر ادای حقوق، بر آنها نیکی کنی . نیز فرمود: «ان العدل میزان الله الذی وضعه للخلق و نصبه لاقامة الحق » (5) عدالت، ترازوی سنجش خدا است، خداوند آن را برای (حفظ حقوق) انسان ها قرار داده و آن را برای اجرای حق و برقراری آن نصب کرده است .
فرق بین عدالت و احسان

عدالت - همان طور که گفتیم - آن است که هر چیزی در جای خود قرار گیرد؛ چنانکه علی (ع) فرمود: «عدالت، هر چیزی را در جای خود قرار دادن است .» و نیز فرمود: «العدل نظام الامور» (6) عدالت مایه نظم و تنظیم و برنامه ریزی امور است ولی احسان، به معنی تفضل و نیکی، افزون بر عدالت است .

به عنوان مثال، هرگاه جمعی در اتوبوسی نشسته اند و هر کسی براساس برنامه و نظم در صندلی خود قرار گرفته و دیگر جای خالی نیست، در این هنگام پیرمردی وارد اتوبوس می شود و برای او جا نیست، در اینجا هر کسی در جای خود براساس عدالت نشسته؛ ولی یک نفر از روی احسان برمی خیزد و جای خود را به آن پیرمرد می دهد؛ بنابراین احسان در موارد حساس لازم است، وگرنه افراد ناتوان به زحمت می افتند .

مثال دیگر: در سازمان بدن انسان، دو اصل عدالت و احسان حکومت می کند که هر کدام در جای خود لازم است . در حالت عادی، تمام دستگاه های بدن، نسبت به یکدیگر، خدمت متقابل دارند و هر عضوی برای کل بدن، کار می کند و از خدمات اعضای دیگر نیز، بهره مند است . این همان اصل عدالت است؛ ولی گاه عضوی مجروح می شود و توان متقابل را از دست می دهد، آیا ممکن است بقیه اعضا، دست از حمایت آن عضو مجروح بردارند؟ قطعا نه! این، همان احسان است . در جامعه، برای سالم سازی، باید این دو حالت، حاکم باشد؛ وگرنه، آن جامعه، جامعه سالمی نیست . بنابراین، احسان یک نوع محبت و ابراز دوستی افزون بر عدالت است، چنانکه علی (ع) فرمود: «الاحسان محبة » (7) احسان یک نوع محبت کردن و ابراز دوستی است .

آری، گاهی دشمن غداری، به جامعه ای حمله کرده و به قتل و غارت می پردازد، یا حوادث ناگواری چون بیماری، سیل و زلزله و طوفان، بسیاری را بی خانمان می سازد؛ در این گونه موارد، اصل عدالت با همه قدرت و تاثیر عمیقش به تنهایی کارساز نیست . باید احسان نیک اندیشان و دست لطف و کرم آنها به یاری مردم مصیبت زده بشتابد و نابسامانی های آنها را، سامان بخشد؛ وگرنه شیرازه جامعه از هم پاشیده شده و آثار شوم آن بر همه جامعه، سایه می افکند و گاهی موجب هرج و مرج در ابعاد مختلف می شود .

با این توضیح به زندگی درخشان علی (ع) در رابطه با دو اصل عدالت و احسان مروری می کنیم، که به راستی اعجاب آور و تحسین برانگیز بوده و درس های بزرگ زندگی درخشان اجتماعی را به ما می آموزد .
نگاهی به عدالت علی (ع)

بحث و گفتار، پیرامون عدالت علی (ع) بسیار دامنه دار و همچون دریای ناپیدا کرانه ای است که نمی توان به ساحل آن رسید؛ آنچه در اینجا ذکر می شود به عنوان نمونه است:

1 - برده ای را به حضور علی (ع) آوردند که از بیت المال دزدی نموده بود، علی (ع) فرمود: باید حد سرقت بر او جاری گردد . بر همین اساس، انگشتان دست او را به عنوان دزدی، قطع نمود . (8)

2 - بی عدالتی های عثمان در مصرف بیت المال در عصر خلافتش، باعث شد که مسلمانان به او اعتراض شدید نمودند؛ در راس آنها، ابوذر غفاری، بسیار اعتراض کرد . سرانجام عثمان دستور داد تا ابوذر را به سرزمین داغ و بد آب و هوای «ربذه » تبعید کنند؛ روزی که او را از مدینه به سوی ربذه می بردند، حضرت علی (ع) او را بدرقه کرد و به او فرمود: «یا اباذر انک غضبت لله فارج من غضبت له ، ان القوم خافوک علی دنیاهم، و خفتهم علی دینک » (9) ای ابوذر، تو برای خدا خشم کردی، پس به او امیدوار باش؛ مردم به خاطر دنیای خود از تو ترسیدند و تو به خاطر دینت از آنها ترسیدی .

به این ترتیب حضرت علی (ع) با تایید ابوذر غفاری، آنان را که به بیت المال خیانت می کنند دنیاپرست خوانده و محکوم نمود .

3 - پس از عثمان، مسلمانان با اجتماع بی نظیری به محضر حضرت علی (ع) آمده و با او به عنوان خلیفه بیعت کردند، چند روزی از این حادثه نگذشت که گروهی از سرشناسان مانند: طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر و سعد ابی وقاص که در عصر خلافت عثمان از بیت المال سوء استفاده می کردند، دیدند با حکومت حضرت علی (ع) دستشان از استفاده ناروا از بیت المال کوتاه شده است لذا با جوسازی ها، آن حضرت را در فشار قرار دادند، علی (ع) با کمال قاطعیت در برابر آنها ایستاد، آنها را منحرف و دنیاپرست و ستمگر خواند و سوء استفاده از بیت المال را به عنوان ظلم به حق مظلومان نامید و پس از سرزنش شدید آنها فرمود: «و ایم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لاقودن الظالم بخزامته حتی اورده منهل الحق و ان کان کارها» (10) سوگند به خدا، داد مظلوم را از ستمگر می گیرم و افسار ستمگر را آن چنان می کشم تا به آبشخور حق وارد گردد، گرچه ناخوش آیند او باشد .

4 - هنگامی که علی (ع) زمام امور خلافت را در کوفه در دست داشت و اموال بسیار از بیت المال در اختیار آن حضرت بود، روزی برادرش عقیل، به محضرش آمد و گفت: «مقروض هستم و از ادای آن عاجز می باشم، قرض مرا ادا کن .» علی (ع) فرمود: «قرض تو چه اندازه است؟» عقیل گفت: صد هزار درهم . علی (ع) فرمود: «سوگند به خدا آنقدر ندارم که بتوانم قرض تو را ادا کنم، صبر کن تا جیره شخص من برسد، تا آخرین حد توان، به تو کمک می کنم . . .»

عقیل گفت: بیت المال در اختیار تو است، آیا با این حال، مرا به جیره خود وعده می دهی؟ مگر جیره تو چه اندازه است؟ اگر همه آن را هم به من بدهی، دردی را دوا نمی کند . علی (ع) به او فرمود: ای برادر! هر کدام از من و تو نسبت به بیت المال به منزله یک نفر هستیم - در این هنگام علی (ع) با برادرش در طبقه بالای دارالاماره که مشرف به بازار کوفه بود، گفتگو می کردند - علی (ع) به عقیل فرمود: اگر گفتار من تو را قانع نمی کند، به کنار این صندوق ها که در بازار پیدا است و پول های تاجران در میانشان ست برو، و آنها را بشکن و از پول آنها بردار .» عقیل عرض کرد: ای امیرمؤمنان! آیا به من امر می کنی که صندوق های عده ای را که توکل به خدا نموده و مقداری پول اندوخته اند را بشکنم؟ علی (ع) فرمود: آیا تو به من دستور می دهی که در بیت المال را که از آن مسلمانان است بگشایم، با این که توکل به خدا نموده و آن را بسته اند؟ و اگر می خواهی، شمشیرت را بردار، من نیز شمشیرم را برمی دارم و با هم به شهر «حیره » می رویم؛ در آنجا، بازرگانان ثروتمند زیاد هستند، به خانه یکی از آنها یورش می بریم و مالش را غارت می کنیم .

عقیل عرض کرد: آیا دزدی کنم؟ علی (ع) فرمود: اگر از مال یک نفر دزدی کنی، بهتر از آن است که از اموال همه مسلمانان دزدی کنی، چرا که بیت المال ، مال همه مسلمین است . . . .» (11)

در روایت دیگر آمده، روزی عقیل از برادرش علی (ع) درخواست کمک از بیت المال کرد، علی (ع) فرمود: «صبر کن تا روز جمعه فرا رسد؛ عقیل تا روز جمعه صبر کرد، پس از اقامه نماز جمعه، علی (ع) به عقیل فرمود: «درباره کسی که به همه این مسلمانان (که در مسجد برای نماز اجتماع کرده بودند) خیانت کند چه می گویی؟» عقیل گفت: «چنین کسی، شخص بسیار بدی است » علی (ع) فرمود: «تو با درخواست کمک (زیادتر از حقت) از بیت المال، به من، دستور می دهی که به این مسلمانان خیانت کنم .» (12)

5 - پیرمردی به نام «عاصم بن میثم » به محضر علی (ع) - در آن هنگام که بیت المال را تقسیم می کرد - آمدو عرض کرد: من پیر و فرتوت هستم، به من زیادتر بده . امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: «سوگند به خدا! این اموال از دسترنج من به دست نیامده و آن را از پدرم به ارث نبرده ام؛ بلکه امانتی در دست من است که باید حدود آن را رعایت نمایم .» سپس برای آنکه به آن پیرمرد احسان شود، به حاضران فرمود: «رحم الله من اعان شیخا کبیرا مثقلا» (13) خدا رحمت کند کسی را که به پیرمرد افتاده کمک کند . به این ترتیب عواطف مردم را در مورد کمک رسانی به آن پیرمرد جلب نمود .

6 - در کوفه، عصر خلافت علی (ع)، جمعی از ایرانیان که قبلا برده اعراب بودند و علی (ع) آنها را آزاد کرده بود، به عنوان موالی و حمراء خوانده می شدند، هر روز به مسجد می آمدند و پای سخنرانی علی (ع) می نشستند و بهره می بردند، بعضی از خودخواهان تیره دل عرب، مانند «اشعث بن قیس » که نژادپرست بود و عجم ها را تحقیر می کرد، به عنوان اعتراض به امیرمؤمنان علی (ع) چنین گفت: «ای امیرمؤمنان! این افراد (حمراء) پیش روی تو بر ما چیره شده اند و تو از آنها جلوگیری نمی کنی . . . امروز، من نشان خواهم داد که عرب چه کاره است؟»

حضرت علی (ع) خطاب به او و امثال او فرمود: «این عرب های شکمباره در بستر نرم به استراحت پرداخته اند، ولی همین حمراء (ایرانیان آزاد شده) در روزهای گرم، برای تامین هزینه زندگی زحمت می کشند؛ آنگاه شما از من می خواهید این زحمت کشان (بینوا) را از خود دور کنم، تا خودم جزء ستمگران گردم؟ هرگز چنین نخواهم کرد . . .» (14)

حضرت علی (ع) روزهای جمعه، همه اموال بیت المال را به مستحقین می رسانید و زمین آن را جارو می کرد، سپس دو رکعت نماز در آنجا بجا می آورد و پس از نماز، می فرمود: «این نماز در روز قیامت گواهی می دهد که من همه بیت المال را به صاحبانش دادم و برای خود چیزی برنداشتم .»

یکی از شیعیان می گوید: اموالی از بیت المال از منطقه جبل (کرمانشاه و اطراف آن) به کوفه آورده بودند، آن حضرت با نظم و برنامه دقیقی، آن را به سران هفت قوم (که در آن وقت مردم کوفه در هفت بخش، مشخص شده بودند) داد، تا آنها، همه آن اموال را به طور مساوی بین افراد تقسیم کنند؛ در پایان کار، یک قرص نان باقی ماند، علی (ع) دستور داد آن را هفت قسمت نموده و همان قسمت شده ها را بین هفت بخش مذکور تقسیم نمود . (15)

7 - در نهج البلاغه خطبه 224، دو ماجرای عجیب در رابطه با احتیاط و دقت علی (ع) در رعایت عدالت در تقسیم بیت المال آمده است . ماجرای اول داستان آهن گداخته و عقیل است، که چون معروف است از بیان آن صرف نظر کرده و به ذکر ماجرای دوم می پردازیم؛ روزی «اشعث بن قیس » (که از منافقان کوردل و دشمنان سرسخت علی (ع) بود) تصمیم گرفت با ترفندهای مرموز، خود را به امیرمؤمنان علی (ع) نزدیک کرده و به گمان باطل خود شاید بتواند از بیت المال بهره بیشتری ببرد، حلوایی آماده کرد و در آوندش ریخت و شب هنگام به در خانه علی (ع) آمد و کوبه در را به صدا درآورد؛ علی (ع) در را گشود، و او حلوا را تقدیم کرد، علی (ع) آن چنان از آن حلوا اظهار نفرت کرد که فرمود: «گویا آن را با زهر مار خمیر کرده بود، به او گفتم: آیا این حلوا، بخشش است یا زکات و یا صدقه؟ زکات و صدقه بر ما خاندان حرام است .» اشعث گفت: نه زکات است و نه صدقه؛ بلکه هدیه است، علی (ع) فرمود: «سوگند کنندگان در سوگ تو بنشینند و مرگت باد! آیا از راه دین خدا وارد شده ای که مرا فریب دهی؟ آیا نظام عقل تو به هم خورده یا دیوانه شده ای و یا هذیان می گویی؟ سوگند به خدا اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر افلاک آن است به من ببخشند، تا با گرفتن پوست حبه جویی از دهان مورچه ای، خدا را نافرمانی کنم؛ نخواهم کرد و به راستی که دنیای شما در نزد من، از برگی که ملخ آن را به دندان گرفته و آن را جویده است، پست تر می باشد؛ علی را به دنیای ناپایدار و خوشی آن چه کار؟ ! . . .» (16) به این ترتیب علی (ع) هدیه رشوه نمای اشعث را رد کرد و راه نفوذ و تطمیع او را برای تجاوز به بیت المال و آسیب رسانی به عدالت، مسدود نمود .

8 - «بکر بن عیسی » می گوید: علی (ع) در عصر خلافتش به مردم کوفه می فرمود: «ای کوفیان! هرگاه از میان شما رفتم و به سوی آخرت کوچ کردم و جز خانه و مرکبم چیز دیگری گذاشتم، من خائن هستم .» او هزینه ساده زندگی اش از غذا و لباس و . . . را از بیت المال تامین نمی کرد، بلکه از محصول باغ «ینبع » که آن را در مدینه با دسترنج خود احداث کرده بود - و برایش می فرستادند - تامین می نمود . به مردم، نان و گوشت می رسانید، ولی خودش از غذاهای ساده تر استفاده می کرد . دو زن که یکی عرب و دیگری عجم بود، به محضرش آمدند، آن حضرت به هر دو به طور مساوی مقداری پول و غذا داد، زن عرب گفت: من از عربم ولی این زن از عجم است، چرا به من بیشتر ندادی؟ آن حضرت فرمود: «سوگند به خدا! من بین نوادگان اسماعیل (ع) با نوادگان اسحاق (ع) تفاوتی در بهره برداری از بیت المال نمی دانم .» (17)

شبی «عمرو عاص » به حضور علی (ع) آمد، علی (ع) در آن هنگام به امور بیت المال رسیدگی می کرد . همان دم چراغ را خاموش نمود، و در برابر تابش ماه نشست و به این ترتیب به عمروعاص - که برای بهره مندی از بیت المال نزد علی (ع) آمده بود، فهماند که حساب و کتاب بیت المال دقیق است و من بی حساب و کتاب، افزون از قانون عدالت، از بیت المال به کسی نمی دهم .

9 - طلحه و زبیر به محضر علی (ع) آمدند و گفتند: در عصر خلافت عمر، بیشتر از این اندازه از بیت المال به ما می داد . علی (ع) فرمود: رسول خدا (ص) چقدر به شما می داد؟ آنها سکوت نمودند، حضرت فرمود: آیا رسول خدا (ص) بیت المال را به طور مساوی بین مسلمانان تقسیم می کرد؟ آنها گفتند: آری، فرمود: آیا پیروی از سنت رسول خدا (ص) بهتر است یا پیروی از سنت عمر؟ آنها گفتند: پیروی از سنت رسول خدا (ص) بهتر است، ولی ما دارای خصوصیاتی مانند سابقه تحمل و زحمت فراوان برای اسلام، و خویشاوندی با رسول خدا (ص) هستیم . علی (ع) فرمود: آیا سابقه شما و زحمت و خویشاوندی شما بیشتر است یا سابقه و زحمت و خویشاوندی من؟ آنها گفتند شما در این امور مقدم تر هستید، حضرت فرمود: سوگند به خدا من وا ین اجیر من - اشاره به غلامش کرد - در بهره برداری از بیت المال یکسان هستیم و در این جهت هیچ فرقی بین من و اجیر من نیست . (18)

10 - بانویی به نام سوده می گوید: عامل علی (ع) در دیار ما، در اخذ مالیات، سخت گیری می کرد؛ به عنوان شکایت از او نزد علی (ع) رفتم، برخاسته بود تا نماز بخواند، همین که مرا دید با کمال مهربانی به من توجه نمود و فرمود: «آیا درخواستی داری؟» ماجرا را گفتم، اشک از چشمانش سرازیر شد، فرمود: «خدایا تو شاهد هستی که من عامل های خود را برای ظلم به کسی به سوی مردم نفرستاده ام » ؛ سپس قطعه پوستی طلبید و در آن پس از ذکر آیه ای از قرآن نوشت: «ای عامل من! وقتی نامه ام به تو رسید، آنچه را در دست داری نگهدار، تا ماموری بفرستم و آنها را از تو تحویل بگیرد .» آنگاه آن نامه را به من داد که حتی آن را مهر نکرده بود، آن نامه را نزد عامل آوردم، و به او دادم، و همین نامه، پیام عزل عامل بود، او عزل شد چرا که از حریم عدالت خارج شده بود .

«ابورجاء» می گوید: علی (ع) را دیدم شمشیرش را در معرض فروش قرار داده بود و می فرمود: «سوگند به خداوندی که جانم در اختیار او است اگر در نزد من به اندازه قیمت یک پیراهن، پول بود، شمشیرم را نمی فروختم .» (19)

این نمونه ها، گلچینی از صدها نمونه دیگر بود که برای اثبات مطلب و نشان دادن عدل علی (ع) همین مقدار کافی است و تو خود «حدیث مفصل بخوان از این مجمل .»
احسان و مهربانی در سیره علی (ع)

حضرت علی (ع) علاوه بر اجرای دقیق عدالت، تا آخرین توان خود، در حد ایثار و فداکاری بی نظیر، به نیازمندان و مردم احسان و مهربانی می کرد و آنها را از تفضل و الطاف بی کران خود بهره مند می ساخت . آسایش خود را فدای سامان دادن به امور مستضعفین و بینوایان نموده بود . گویی خداوند وجود او را وقف سامان دهی و رسیدگی به کار دردمندان و مستمندان نموده است . یک قطره اشک یتیم کافی بود که زانوان او را خم کند و بدنش را به لرزه درآورد؛ همان زانویی که در برابر قهرمانان عرب در جنگ ها خم نشد و همان بدنی که در برابر حوادث کمرشکن، چون کوه سخت استوار بود . او همواره در شب های تاریک، آرد و نان و غذاهای دیگر را بر دوش می گرفت و به خانه فقرا می برد، آنها را سیر می کرد در حالی که خود گرسنه بود؛ به راستی که قلم و بیان از توصیف عظمت احسان و ضعیف نوازی و همدردی حضرت علی (ع) با دردمندان و بینوایان، عاجز است . تنها به عنوان نمونه به ذکر چند فراز می پردازیم؛ شاید همین فرازها در ما - که شیعه علی (ع) هستیم - اثر بگذارد و ما نیز در حد توان خود، در این راستا، گام های راسخی برداریم .

1 - راوی می گوید: علی (ع) را دیدم، تنها از خانه بیرون آمده و نگران، به اطراف نگاه می کند؛ نزدیک رفتم، دیدم بسیار غمگین است، به طوری که اشک از چشمانش سرازیر می باشد، پرسیدم: چرا غمگین هستی؟ فرمود: هفت روز است که مهمانی به خانه ما نیامده است؛ در جستجوی مهمان هستم .

2 - «ابوالطفیل » می گوید: علی (ع) را دیدم که با کمال مهربانی، یتیمان را فرا می خواند و نوازش می کرد و به آنها عسل می داد و آنها می خوردند؛ مصاحبت آن حضرت با آنها به قدری مهرانگیز بود که یکی از حاضران گفت: دوست داشتم، من هم یتیم بودم و این گونه مشمول نوازش حضرت علی (ع) قرار می گرفتم . (20)

2 - روزی علی (ع) از بازار خرمافروشان عبور می کرد؛ کنیزی را دید که گریه می کند؛ نزد او رفت و فرمود: «چرا گریه می کنی؟» او عرض کرد: مولای من، برای خرید خرما مبلغی پول به من داد به اینجا آمدم و خرما خریدم و نزد مولایم بردم، آن را نپسندید و گفت نامرغوب است، ببر و پس بده، اینک نزد فروشنده آمده ام ولی او حاضر به پس گرفتن نیست . علی (ع) نزد فروشنده آمد و به او فرمود: «ای بنده خدا! این بانو کنیز و خدمتکار است و از خود اختیاری ندارد، پولش را بده و خرمای خود را از او بستان .»

خرما فروش که علی (ع) را نمی شناخت، از دخالت علی (ع) ناراحت شده، برخاست و گفت: تو چه کاره هستی که در کار ما دخالت می کنی؟ آنگاه دست رد بر سینه علی (ع) زد، مردمی که در آنجا بودند و علی (ع) را می شناختند، به فروشنده خرما گفتند: این آقا «علی بن ابی طالب (ع)» امیرمؤمنان است؛ آن مرد با شنیدن این سخن، لرزه بر اندام شد و رنگش پرید و بی درنگ پول کنیز را به او داد و خرمای خود را پس گرفت، سپس دست به دامن علی (ع) شد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان از من راضی شو . علی (ع) فرمود: رضایت من از تو به این است که امور خود را اصلاح کنی و با مردم خوش رفتاری نمایی . به این ترتیب، کنیز خشنود شد و شادمان به خانه مولای خود بازگشت . (21)

3 - احسان و مهربانی علی (ع) به مردم، در حدی بود که «معاویه » (از سرسخت ترین دشمنان حضرت علی «ع ») در شان آن حضرت گفت: «اگر علی (ع) دو خانه، یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را جلوتر از کاه انفاق می کرد .» این سخن در ضمن داستان جالبی ذکر شده که مناسب است نظر شما را به آن جلب کنم .

«محفن بن ابی محفن » یکی از تیره دلان دین به دنیا فروش بود؛ تصمیم گرفت از کوفه به شام سفر کند و برای تحصیل جیره دنیا، نزد معاویه برود و با بدگویی از علی (ع)، نظر معاویه را جلب نموده تا از جایزه بی حساب او برخوردار گردد؛ او با این نیت شوم نزد معاویه آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! من از نزد پست ترین شخص (از نظر نسب و حسب) و بخیل ترین و ترسوترین و عاجزترین انسان در سخن گویی، به حضور تو آمده ام . معاویه پرسید: او کیست؟ محفن پاسخ داد: «او علی بن ابیطالب است .» معاویه به اهالی شام گفت: «بیایید تا بشنوید که این برادر کوفی درباره علی (ع) چه می گوید .» آنها آمدند و به او احترام شایان نموده و اجتماع کردند تا سخنش را بشنوند، او نیز حرف های خود را تکرار کرد . وقتی مردم متفرق شدند و مجلس خلوت شد، معاویه به محفن رو کرد و گفت: «ای نادان! وای بر تو، چگونه علی (ع) از نظر نسب و حسب، پست ترین شخص است با اینکه پدرش ابوطالب، و جدش عبدالمطلب، و همسرش فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) است؟ و چگونه او بخیل ترین فرد عرب است؟ سوگند به خدا اگر او، دو خانه یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را زودتر از کاه انفاق می کرد . و چگونه او ترسوترین فرد عرب است با اینکه در میدان های جنگ، قهرمانان دشمن، در برابر او زبون بودند و جرات هماوردی با او را نداشتند و ندارند؟ و چگونه او در سخن گفتن عاجزترین افراد عرب است با اینکه سوگند به خدا موضوع فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن در میان قریش را، جز او موزون و مرتب ننمود، اینها که می گویی از خصال مادرت است که به تو سرایت نموده؛ سوگند به خدا اگر ملاحظه بعضی از امور نبود، گردنت را می زدم؛ لعنت خدا بر تو باد، و زنهار که دیگر این گونه یاوه ها را تکرار نکنی!» محفن گفت: سوگند به خدا تو از من ستمگرتر هستی، چرا او را با این که دارای آن همه مقام بود کشتی؟ معاویه گفت: «سرنوشت ما با او چنین پایان یافت .»

محفن گفت: نه چنین است! تو را همین بس که خشم و عذاب دردناک الهی وجودت را فراخواهد گرفت . معاویه گفت: چنین نیست، من از تو آگاه تر هستم، خدا در قرآن می فرماید: «و رحمتی وسعت کل شی ء» (22) و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . (23)

معاویه با این گونه توجیه گری و مغلطه، می خواست خود را تبرئه کند؛ غافل از آنکه خداوند می فرماید: «ان رحمت الله قریب من المحسنین » (24) همانا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است، - نه به بدکاران - .

4 - روزی علی (ع) در عصر خلافتش ، در شهر کوفه عبور می کرد، چشمش به بانویی افتاد که مشکی پر از آب بر دوش گرفته و به سوی خانه خود می برد، بی درنگ پیش آمد و مشک را از او گرفت و بر دوش خود نهاد تا آن را به خانه آن بانو برساند؛ بانو، علی (ع) را نشناخت، در مسیر راه علی (ع) احوال آن بانو را پرسید . او گفت: علی بن ابیطالب (ع) شوهرم را به یکی از مرزها برای نگهبانی فرستاد، دشمنان او را کشتند، اکنون چند کودک یتیم از او بجا مانده، سرپرستی ندارند و من هم فقیر و تهی دست هستم؛ مجبور شده ام برای مردم کنیزی و خدمت کنم و مختصری مزد بگیرم و معاش خود وبچه هایم را تامین نمایم . علی (ع) مشک را تا خانه او برد و سپس با آن بانو خداحافظی کرده و به خانه خود بازگشت، علی (ع) آن شب را بسیار مضطرب و نگران به سر آورد؛ بامداد، زنبیلی را پر از طعام نمود و آن را بر دوش گرفته به سوی خانه آن زن حرکت نمود . در مسیر راه، بعضی به آن حضرت گفتند زنبیل را به ما بده تا ما حمل کنیم، فرمود: «در روز قیامت چه کسی بار مرا حمل می کند؟» (اشاره به اینکه بگذار زحمت حمل این بار را تحمل کنم تا در قیامت بار من سبک گردد)، حضرت علی (ع) به خانه آن بانو رسید، در خانه را زد، بانو گفت: کیست؟ علی (ع) فرمود: منم، همان عبدی که مشک آب تو را به خانه ات آوردم، در را باز کن که مقداری غذا برای بچه ها آورد . بانو گفت: خدا از تو خشنود شود، و بین من و علی بن ابیطالب (ع) داوری نماید .

علی (ع) وارد خانه شد و به بانو گفت: من پاداش الهی را دوست دارم، اینک اختیار با توت است یا خمیر کردن آرد و پختن نان را به عهده بگیر و نگهداری کودکان را من بر عهده می گیرم، و یا به عکس . بانو گفت: مناسب آن است که من آرد را خمیر کرده و نان بپزم و شما بچه ها را نگهداری و سرگرم کنید؛ علی (ع) این پیشنهاد را پذیرفت، در این میان، علی (ع)

مقداری گوشت که با خود آورده بود پخت، و آن را همراه خرما و . . . به لقمه های کوچک درآورده و به دهان کودکان می گذاشت؛ هر لقمه ای که کودکان می خوردند، علی (ع) به هر کدام می فرمود: «پسرجان! علی بن ابیطالب را حلال کن .»

خمیر حاضر شد، بانو به علی (ع) گفت: ای بنده خدا، تنور را روشن کن، علی (ع) برخاست و هیزم ها را در درون تنور ریخت و روشن کرد، شعله های آتش زبانه کشید، علی (ع) چهره خود را نزدیک شعله ها می آورد و می فرمود: «ذق یا علی! هذا جزاء من ضیع الارامل والیتامی » ای علی! حرارت آتش را بچش، این است کیفر کسی که بیوه زنان و یتیمان را از یاد ببرد و حق آنها را تباه کند .

در این میان یکی از زنان همسایه به آنجا آمد و علی (ع) را شناخت، به بانوی خانه گفت: وای بر تو! این آقا، امیرمؤمنان (ع) است .

در این هنگام، بانو، علی (ع) را شناخت و به پیش آمد و بسیار اظهار شرمندگی کرد و گفت: واخجلتا ای امیرمؤمنان که به مقام شامخ شما جسارت شد . علی (ع) فرمود: «بل واحیای منک یا امة الله فیما قصرت فی امرک » بلکه من از تو شرمنده ام ای کنیز خدا به خاطر اینکه در مورد تو کوتاهی کردم . (25)

5 - از احسان علی (ع) به قاتلش «ابن ملجم » اینکه به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: نسبت به ابن ملجم مهربان باش، او اسیر تو است، به او رحم و احسان کن . . . ما خاندانی هستیم که روش ما آمیخته با کرم، عفو، مهربانی و شفقت است، سوگند به حقی که بر گردنت دارم، از آنچه می خورید و می آشامید، به او نیز بدهید، دست و پایش را زنجیر نکن، اگر از دنیا رفتم او را با یک ضربت که به من زده قصاص کن، او را مثله نکن (اعضای بدنش را جدا نکن) زیرا رسول خدا (ص) فرمود: از مثله بپرهیزید حتی نسبت به سگ گزنده؛ و اگر زنده ماندم، خودم می دانم با او چه کنم، ما از خاندانی هستیم که نسبت به گنهکار با عفو و گذشت و کرم برخورد می کنیم . (26)

آری، این است بزرگواری و بزرگ منشی و احسان سرشار امیرمؤمنان علی (ع) ؛ به امید آنکه عدالت و احسان او همواره سرمشق و الگوی ما شیفتگان و شیعیان آن حضرت باشد . ان شاءالله .

پی نوشت ها:

1 . نحل (16) آیه 90 .

2 . تفسیر نورالثقلین، جلد3، ص 178 .

3 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 251 .

4 . نهج البلاغه، حکمت 231 .

5 . غرر الحکم، میزان الحکمة، ج 6، ص 78 و 80 .

6 . همان .

7 . غرر الحکم، میزان الحکمة، ج 2، ص 442 .

8 . نهج البلاغه، حکمت 271 .

9 . همان، خطبه 130 .

10 . همان، خطبه 136 .

11 و 12 . مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 109 .

13 . همان، ص 110 .

14 . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 19، ص 124 .

15 . بحارالانوار، ج 41، ص 136 .

16 . نهج البلاغه، خطبه 224 .

17 . بحار، ج 41، ص 137 .

18 . مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 110و 111 .

19 . بحار، ج 41، ص 121و 136 .

20 . مناقب، ج 2، ص 73 و 75 .

21 . بحار، ج 41، ص 112 .

22 . اعراف (7) آیه 156 .

23 . کشف الغمة، ج 1، ص 560 .

24 . اعراف (7) آیه 56 .

25 . مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 115 و 116 .

26 . بحار، ج 42، ص 287 و 288 .
منبع : پاسدار اسلام ؛ اسفند 1379 و فروردین 1380، شماره 231 و 232، صفحه 20