اگر بندة خدا اجل و پايان كارش را مى ديد، با آرزو و فريب آن دشمنى مى ورزيد.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

نقد و بررسي کتاب «انديشه هاي اقتصادي در نهج البلاغه » (2)

نويسنده: دکتر سيد محسن حائري
مترجم: عبدالعلي آل بويه لنگرودي
ناشر: بنياد نهج البلاغه
سال نشر: 1378

اشاره:
 
همان طور که در قسمت قبل وعده داده بوديم در قسمت دوم به نقد و بررسي دو فصل آخر از کتاب «انديشه هاي اقتصادي در نهج البلاغه» مي پردازيم.
قسمت قبل را به بيان مطالبي درباره دو فصل اول اين کتاب اختصاص داديم. آن فصول اولاً مفهوم اقتصاد و ثانياً سياست هاي اقتصادي را مورد توجه قرار داده بودند. پايان بخش قسمت قبل اشاره اي بود به سياست نظارت و بازرسي باضافه توصيه هايي که مي توانستند در جهت تنقيح کتاب مورد توجه قرار گيرند. در اين قسمت سعي خواهيم نمود نکات تازه اي را مورد توجه قرار بدهيم. بنابراين به توضيح فصول سوم با عنوان فقر و غني و چهارم با عنوان توسعه اقتصادي که صفحات 83 الي 218 را در برگرفته اند مي پردازيم.
خطر پديده فقر از ناحيه دين و علي الخصوص اسلام و علي (ع) گوشزد شده است.
تعابير «منقصه للدين » «مدهشه للعقل »، «داعيه للمقت» مورد استفاده امام (ع) قرار گرفته اند.
ديدگاه نهج البلاغه درباره ثروت بي کران زمين آن است که هر قدر خدا از آن ببخشد کاهش نيابد و از همين جا ديدگاه مالتوس نقض مي شود. نتيجه گيري کتاب در باب علت فقر به دو عامل باز مي گردد.
1. ظلم انسان در زندگي خود
2. ناسپاسي
که اين هر دو مخالف آن عواملي است که سرمايه داري و اشتراکيت بعنوان مشکل کمبود منابع و تضاد بين شکل توليد و رابطه توزيع مطرح مي کنند.
امام (ع) مي فرمايد:
«ان سبحانه فرض في اموال الاغنياء اقوات الفقراء فما جاع فقير الا بما منع به غني...»
«خداي سبحان روزي فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته است پس هيچ فقيري گرسنه نماند مگر آن که توانگري حق او را باز داشته است...»
در نتيجه، طبق ديدگاه نويسنده، از نظر امام مي توان علل و انگيزه هاي فقر را اين گونه دسته بندي نمود:
اول: تجمع ثروت نزد توانگران
دوم: انحصار منابع ثروت در دست طبقه خاص
سوم: برخورداري حاکم از ثروت
چهارم: بيکاري
پنجم: جمع کردن مال که آن را بخل گويند.
پس از توضيح نسبتاً مفصل بخل و بخيل
ششم: تبذير.
هفتم: احتکار به اميد بالا رفتن قيمت.
هشتم: رهبانيت و صوفي گري
اما در مورد راه هاي مبارزه با فقر نيز کتاب ديدگاه امام را در دو زمينه طرح مي کند: 1- رهنمودهاي اخلاقي 2- برنامه هاي اقتصادي.
در ذيل رهنمودهاي اخلاقي که خود به دو دسته سفارش هايي به فقرا و سفارش به ثروتمندان تقسيم شده اند. عناويني به ترتيب زير آورده شده اند:
1- قناعت 2- صبر وتحمل3- استقامت و پايداري. 4- عفت و پاکدامني 5- نکوهش و مذمت دنيا که تحت عنوان «سفارش هايي به فقرا» مطرح مي شوند. بعلاوه، عناوين 1- برتري نفروختن به نيازمندان 2- ترحم به فقرا 3- شتاب در بر آوردن نياز فقرا 4- ثروتمندي موجب طغيان نگردد.5- سپاسگزاري خداوند 6- سخاوت 7- مروت و جوانمردي که جملگي تحت عنوان «سفارش به ثروتمندان» آورده شده اند. در تمامي اين موارد به سخناني از امام استناد شده و توضيحاتي در ذيل هر يک آورده شده است.
درمورد راه هاي مبارزه با فقر، بخش دوم به عنوان «برنامه هاي اقتصادي» اختصاص يافته است. در ذيل اين عنوان به وظايف 1- فرد، 2- جامعه و 3- دولت پرداخته شده است. در ارتباط با فرد به عوامل ذيل توجه شده است:
1- طلب علم 2- کسب تجربه. 3- کار 4- تدبير و چاره انديشي 5- هدايت درست هزينه ها 6- توليد و سرمايه گذاري 7- غنيمت شمردن فرصت ها 8- بخشش مستمر 9- پرداخت زکات 10- تنظيم خانواده. در باب هر يک از اين موارد به سخناني از امام در نهج البلاغه استناد شده است.
دومين عنوان که بعد از «فرد» مورد توجه نويسنده قرار گرفته «جامعه» است تحت عنوان «جامعه» به سه زمينه پرداخته شده است که عبارتند از: 1- همياري اجتماعي 2- ايجاد روحيه تعاون و همکاري 3- نظارت بر کار دولت.
نويسنده در مورد «همياري» اظهار مي دارد که اين مفهوم بر اساس حقوقي است که فرد برگردن جامعه دارد و جامعه بايد فرد را حمايت کند. دراين باره به سخن امام نيز اشاره شده است که مي فرمايند: خداوند روزي فقرا را در اموال اغنياء قرار داده است. در مورد ايجاد روحيه تعاون و همکاري »، نويسنده به نوع دوستي و برادري ديني و برابري انساني که در سخنان امام آمده اشاره مي کند و اظهار مي دارد که بسياري از احکام اسلام بر ارزش هاي مبتني بر تعاون بنا شده است. در همين رابطه است که ربا طرد مي شود، چون شيوه اي در جهت بهره کشي از جامعه است و نه در جهت تعاون. فرازهاي ديگري نيز از نهج البلاغه ذکر شده اند که به موضوع تعاون و مشارکت افراد در جامعه ارتباط دارند. در باب «نظارت» نيز کتاب بر مسئوليت مردم در امر به معروف و نهي از منکر حاکمان مي پردازد.
عنوان سوم در «برنامه هاي اقتصادي» به «وظايف دولت» اختصاص دارد. از نظر نويسنده کتاب که بر آمده از فرازهاي نهج البلاغه مي باشد سه زمينه براي وظايف دولت منظور مي شود: 1- تأمين اجتماعي 2- نظارت بر بازار 3- نظارت بر مالکيت. در هر يک از موارد فوق به سخناني از امام استشهاد شده است که وظايف دولت را در توجه به موارد سه گانه مذکور تأييد مي نمايد.
سرانجام به موضوع پيشگيري از فقر مي رسيم. راه هاي پيشگيري عبارتند از صدقه، امانتداري، پرهيزگاري واستغفار، تواضع و اخلاق پسنديده، درستکاري، مهاجرت و سفر.
پس از مطالب گوناگوني که درباره فقر و غنا در فصل سوم از اين کتاب مطرح شده، به «نمونه نيکو» پرداخته شده است. اين نمونه نيکو عبارت از معاشرت و مشارکت با اهل دنيا در دنيا ولي غافل نشدن از آخرت است. هيچ اشکالي وجود ندارد که در فعاليت هاي دنيا شرکت جست و از نعمات آن بهره مند گرديد. اما نبايد از کار آخرت غفلت نمود. اين همان ديدگاهي است که دنيا را گذرگاهي مي داند که آدمي را به آخرت مي رساند.
فصل چهارم کتاب «انديشه هاي اقتصادي در نهج البلاغه » به موضوع توسعه اقتصادي پرداخته است. در اين فصل نويسنده سعي کرده است که ابتدا مفهوم توسعه را مورد دقت قرار دهد و در اين راه به آراء برخي متفکران نظير گالبرايت، فاجرليند، روستو و صبري سعدي پرداخته است. توسعه، کشف توانايي هاي بالقوه انسان است؛ توسعه در برگيرنده تمام شئون جامعه اعم از اجتماعي و سياسي است؛ يا آن که توسعه به فعل در آوردن نيروهاي بالقوه موجود در هستي است.
پس از ذکر تعاريف مختلف از توسعه، ديدگاه روستو مطرح مي شود. توسعه در صدد رساندن جامعه به مرحله بلوغ اقتصادي است و براي رسيدن به اين بلوغ بايد پنج مرحله را پشت سر گذارد: 1- مرحله جامعه سنتي 2- مرحله انتقال يا ايجاد مقدمات - 3- مرحله وقوع انتقال يا جهش اقتصادي 4- مرحله بلوغ يا حرکت به سوي رشد و توسعه پايدار 5- مرحله فراواني توليدات و مصرف انبوه تمام اقشار جامعه. از نظر نويسنده، اهميت نظريه روستو هدفي است که وي براي توسعه وضع مي کند؛ يعني توسعه اقتصادي در نظر وي مصرف انبوه است که از فراواني کالا و نقدينگي ناشي مي شود. از اينجا توجه نويسنده به نظر اسلام درباره توسعه معطوف مي شود.
دستيابي به غنايم فراوان و انباشت ماليات ها در بيت المال در حوزه حکومت اسلامي که در مدينه شکل گرفته بود لزوم توليد و فعاليت اقتصادي را آشکار مي ساخت. زيرا صرف وجود غنايم و ماليات ها مي توانست موجبات سوء استفاده و فاصله طبقاتي را فراهم سازد. اما اين وضع با اهداف و آرمان هاي يک دين سازگاري نداشت. وجود اين وضع سرانجام ناهمگوني خود را نشان داد. در زمان خليفه سوم استفاده هاي نابجا از بيت المال شدت يافت و قتل عثمان اعتراض مردم به فشارهايي بود که در مرکز خلافت تحمل مي شد. زماني که اميرامومنين علي (ع) به خلافت رسيد لزوم اصلاحات زيادي احساس مي شد و بايد تبعيض هايي که بطور ناروا در دوره قبل از آن اعمال شده بود بر چيده شود. در اينجا به شکل تازه اي از حيات اقتصادي در جامعه اسلامي مي رسيم و کتاب سعي در نزديک کردن اين دوره جديد با مفهوم توسعه دارد و اين کار با بهره گيري از مفاهيم و سخنان اميرالمؤمنين عملي مي شود.
مفهوم توسعه که معادل عربي آن «تنميه» است در سخنان امام مورد استفاده قرار گرفته است و نويسنده از همين جا بحث توسعه را در انديشه امام آغاز مي کند. الاقتصاد ينمي القليل، ميانه روي «کم» را زياد مي کند (توسعه مي دهد(توسعه مي دهد)؛ الاقتصاد ينمي اليسير، ميانه روي «اندک» را مي افزايد (توسعه مي دهد). افزايش توليد با بکارگيري مواد و منابع اندک بمعناي تنميه (توسعه) است. واژه «تثمير» نيز به همين معنا از سوي امام بکار رفته است و منظور استفاده از منابع موجود براي رسيدن به بيشترين مقدار ثروت است. «وبعضهم يحب تثمير المال» بعضي بارور ساختن مال را مي پسندند. از نظر نويسنده کتاب، اين قول بمعناي آن است که بايد مال و ثروت در مسير سرمايه گذاري قرار گيرد تا ثمرات خوبي از آن بدست آيد. از اين جا، نويسنده چنين نتيجه مي گيرد که از نظر اميرالمؤمنين، توسعه، افزايش سرمايه و منابع است که از طريق کار بر روي آن حاصل مي شود. نويسنده محترم اين گونه اعتقاد دارد که اين تصوير از توسعه مورد نظر امام مي باشد و ملاحظه ساير سخنان امام نيز ما را به درک بهتر همين معناي توسعه نزديک مي سازد و اين امر هيچ بعدي ندارد و لزوماً به دوره بعد از جنگ دوم جهاني مربوط نيست.
همچنين با استفاده از برخي سخنان ديگر امام در نهج البلاغه، نويسنده اظهار مي دارد که امام در روزهاي آغازين حکومت، اهداف اقتصادي را پايه گذاري کرد که مي توان آن را در چارچوب مفاهيم توسعه به حساب آورد: «بدانيد که توانگري از نعمت ها است،بهتر از آن تندرستي است وبهتر از تندرستي تقوا و پارسايي قلب است.» اين سخن در نهج البلاغه بعنوان کلمه قصار شماره 381 آمده و نويسنده اهداف زير را از آن بدست مي دهد:
اول: رسيدن به درجه بي نيازي با افزايش در آمد فردي و ملي
دوم: پي ريزي جامعه اي سالم
سوم: پي ريزي جامعه اي پرهيزگار
بر اساس اهداف مزبور، توسعه از نظر نويسنده واجد معنايي اخلاقي و غير مادي است که زمينه هاي عقيدتي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي را نيز در بر مي گيرد. از اين روي، توسعه يک رويکرد انساني مي يابد و موضوع يادگيري، آموزش و علم در آن برجسته مي شود. علم نافع که مورد توجه اميرالمؤمنين است در همين جا مورد توجه نويسنده کتاب قرار مي گيرد. علم نافع آن علمي است که بتواند انسان را براي انجام وظايف مهم در جامعه آماده سازد. بعد از تأکيد بر آموزش و علم نافع، نيروي کار مورد توجه قرار گرفته است. نيروي کار به مقدار مفيد کار اطلاق مي شود. به زغم نويسنده کتاب از مظاهر پيشرفت که اقتصاددانان روي آن تأکيد مي ورزند آن است که توان کاري يا نيروي اشتغال جامعه به سوي صنعت گرايش داشته باشد... اما در عين حال، نويسنده اظهار مي دارد که اسلام تا حدودي با اين نظر مخالف است زيرا اسلام در عين حال که صنعت را تشويق مي کند ولي کشاورزي را اصل مي داند. از نظر اسلام کشاورزان گنجينه هاي زمين اند و اگر قرار باشد که به توصيه هاي کارشناسان اقتصادي عمل شود و توان کاري جامعه در بخش صنعت صرف گردد پس چه کسي به کشاورزي بپردازد و قرص نان جامعه را تأمين کند. اين سخن از نويسنده عجيب مي نمايد. اولاً چرا نبايد به توصيه کارشناسان اقتصادي علي العموم توجه کرد. ثانياً وقتي جامعه صنعتي بشود بديهي است که کشاورزي نيز صنعتي خواهد شد. و بجاي استفاده از يک برنامه «کاربر» از برنامه «سرمايه بر» استفاده مي شود و اصولاً کشاورزي ماشيني مي شود و نيروهايي که سابقاً در بخش کشاورزي مشغول به کار بوده اند به بخش هاي خدمات و غيره انتقال مي يابند. اين البته شرايطي است که جامعه ها تدريجاً به سوي آن مي روند و به حکم عقل از ماشين در تسهيل امور بهره مي گيرند. برخلاف نظر نويسنده محترم، بايد نظر اسلام را در مورد اصالت کشاورزي نظر اصيل زمان دانست. در شرايطي که صنعت رشد چنداني نکرده و لازم است که قوت انسان تأمين شود بديهي است که بايد جامعه را به سمت کار کشاورزي سوق داد. اصولاً جامعه زمان صدر اسلام جامعه کشاورزي است و مسأله اي بنام «زمين کشاورزي» از اهم مسايل زمان مي باشد. اما با توسعه عقل بشري و توجه به علم تجربي، پديده صنعت و ماشين مطرح شده و در جهت تسهيل شرايط حيات به کمک انسان مي آيد. امروزه خواه ناخواه تمامي جامعه ها از مظاهر صنعت استفاده مي کنند و ميزان توليد کشاورزي خود را نيز افزايش مي دهند. جالب آن که در صفحات بعد، همين مطلب مورد اشاره قرار گرفته است.
سومين عامل «علاقه به کار خير» است که پس از عامل «نيروي کار» به آن پرداخته شده است. توسعه، روحيه خود خواهي را از انسان دور کرده و روحيه مثبت اجتماعي ايجاد مي کند و انسان را به همکاري و تعاون تشويق مي نمايد.
عامل چهارم «هدايت درست هزينه ها » است که مستلزم انگيزه قوي در ميان مردم است و دين مي تواند اين انگيزه قوي را ايجاد کند تا قناعت و مصرف به اندازه نياز رواج پيدا کند. جامعه اي که خواستار توسعه است بايد با صرفه جويي به بيشترين حد انباشت سرمايه دست يابد تا از آن در جهت توسعه سود ببرد.
عامل پنجم در جهت توسعه «عوامل پيشرفت» است. منظور از عوامل پيشرفت انگيزه هايي است که در افراد بيدار شده تا آن ها را به طرف کار و تلاش سوق دهد. اين انگيزه ها در کشورهاي صنعتي همانا انگيزه هاي مادي اند اما از نظر اسلام علاوه بر پاداش مادي رسيدن به پاداش فراوان در آخرت است.
ششم «احساس مسئوليت جمعي» است. به نظر نويسنده کتاب، حس فردي و به فکر خويش بودن مانع اصلي در راه رسيدن به توسعه اقتصادي است و به اين سبب، نظام اقتصادي سرمايه داري به پيشرفت افراد و جامعه منتهي نمي شود؛ چون مبناي آن فرد گرايي و منافع فردي است. اين امر بين فرد و جامعه فاصله ايجاد مي کند. حال آن که توسعه تا حد زيادي نيازمند احساس مسئوليت جمعي است. بعلاوه، ايشان اظهار مي دارند که اسلام نيز اهميت زيادي براي جمع قائل شده و آن را سبب پيشرفت مي داند و فردگرايي را محکوم مي کند و آن را سبب عقب ماندگي و انحطاط به شمار مي آورد. در ادامه، نويسنده محترم براي اثبات سخن خود شواهدي از نهج البلاغه دال بر توجه به جمع را ذکر مي کند.
اما بايد گفت نويسنده اصولاً با يک تلقي جمع گرايانه به نهج البلاغه مي نگرد و تمامي استنادات لازم را نيز در همين جهت از آن کتاب استخراج مي کند. اگر از اين بحث که جمع گرايان و مکاتب جمع گرا يعني اشتراکيون در رساندن جامعه ها به توسعه توفيقات چنداني نداشته اند بگذريم بايد گفت که درک فرد گرايي، انديشه توجه به جمع را درخود پرورش مي دهد. جامعه جديد که انسان هاي آزاد پرورش مي دهد جامعه اي فرد گرا است اما نقص آن وجود و انتشار يک اخلاق جديد است که بايد اين فردها را با هم نگه دارد. اصولاً در جامعه فرد گرا، تلاش هاي يکايک افراد است که جامعه کل را استوار مي دارد و يک مجموعه پديد مي آورد. بنابراين فردگرايي في نفسه مذموم نيست و جمع گرايي نيز نمي تواند بصورت تام مشکل گشاي مسايل امروز باشد. نگاه دقيق به فردگرايي و سخنان امام در مورد پيوستن به جمع، منافاتي با استقلال يکايک افراد در پناه اخلاق ويژه آن ندارد. پاسخ به اين سؤال مي تواند راه حل مسئله فرد گرايي در دنياي امروز باشد. در چنين جامعه اي با افراد مسئول روبرو خواهيم بود، افرادي که هر يک داراي حقوق و تکاليفي مي باشند. انسان مسئول که موظف به انجام وظايف خويش است و در يک نگاه ارگانيک و ساختاري، بايد به وظايف خود در قبال ديگران عمل نمايد. در نتيجه عمل يکايک افراد است که جامعه بزرگ بطور ناخواسته به مسئوليت هاي جمعي خود جامعه عمل خواهد پوشاند.
بعد از بحث «انسان و توسعه»، به عنوان «توسعه منابع انساني» پرداخته شده است. «انسان توسعه گرا» و «منابع طبيعي» عناوين فرعي اين بحث مي باشند. در قسمت اول يعني بحث مربوط به انسان توسعه گرا، عنصر جمعيت در کنار پيشرفت جامعه قرار مي گيرد. يعني جمعيت زياد زماني مناسب است که جامعه در مسير پيشرفت باشد و در غير اين صورت، ما شاهد وضع جوامع آفريقايي خواهيم بود که به واسطه فقدان توسعه، دچار استعمار و استثمار از سوي ديگران شده اند. بنابراين، رواياتي که از پيامبر و ديگر بزرگان دين در مورد فزوني فرزندان وارد شده است به شرايط پيشرفت جامعه مربوط مي شود که از آن به انسان توسعه گرا تعبير مي شود. دومين عنوان در زمينه توسعه منابع انساني از نظر کتاب «منابع طبيعي» است؛ خداوند به همراه خلق بشر، منابعي را نيز براي آدمي قرار داد تا از آن بهره برداري کند. اما بايد گفت اين شرايط خود انسان است که استفاده و بهره برداري از آن منابع را فراهم مي سازد يا فراهم نمي سازد. اگر انسان دانش خود را در جهت استفاده بهتر از منابع زمين بکار گيرد به ثروت و توسعه نيز نايل خواهد شد. بنابراين موضوع توسعه به عامل انساني باز مي گردد و نه به کمبود منابع طبيعي.
نويسنده در قسمت بعد به بحث از موانع توسعه منابع طبيعي پرداخته است. وي چهار مانع را در اين جهت ذکر مي کند: بيکاري، بيکاري پنهان، عدم آگاهي از منابع. در مورد بيکاري، عواملي مثل خود انسان، شرايط و زمينه هاي کار و سرانجام اوضاع سياسي مي تواند مطرح باشند تا پديده بيکاري ظاهر شود. يکي از عوامل مؤثر در وجود شرايط کار، خطر کردن است که نويسنده از نهج البلاغه شواهدي نيز نقل مي کند. همچنين است در مورد بيکاري پنهان که عوامل طبيعي، رواني و ضعف کارآيي براي آن بر شمرده مي شوند که تنبلي بدني و فقدان مهارت لازم از موجبات آن ها شمرده شده و راه حل هايي ارائه گرديده اند.
مانع سوم، عدم آگاهي از منابع طبيعي است. اين امر البته مستلزم فزوني دانش بشر و افزايش آگاهي نسبت به شرايط جغرافيايي، اقليم و حتي موقعيت انساني است. هر ملتي که در شرايط ويژه اي زندگي مي کند قادر خواهد بود با دستيابي به اين شناخت، دنياي پيرامون خود را متحول سازد. روايات اسلامي نيز گوياي اين امر مي باشند و پيروان را به حرکت و سير و تفحص وا مي دارند.
مانع چهارم عدم بهره برداري درست از منابع است. انگلستان، ژاپن، فرانسه و... به عنوان کشورهايي نام برده مي شوند که بواسطه دسترسي به دانش فني توانسته اند از امکانات جامعه خود و از منابع ارزشمند آن استفاده نمايند، اما در مقابل کشورهايي نيز وجود دارند که فاقد اين دانش مي باشند و لذا نيازمند ديگران اند. در اينجا قول امام نقل مي شود که مي فرمايند «اي بندگان خدا از عبرت هاي سودمند پند بگيريد.»
علاوه بر منابع انساني، نويسنده به سه عامل اساسي ديگر نيز در توسعه پرداخته است: تشکيل سرمايه، مديريت صحيح و روش هاي درست در يپشرفت فني. درمورد نکته نخست يعني تشکيل سرمايه، رويکرد کتاب مطالبي است که در قرآن و سخنان معصومين و نيز گفته هاي امير المؤمنين تحت عنوان «انفاق» آمده است. اين سخن جالب توجه است و مي تواند مورد بررسي و دقت زياد قرار بگيرد. بدين معنا که هر کس از کنز و جمع مال خودداري بورزد يعني که مال را انفاق کند و در ميان مردم بپراکند، موجبات گردش اموال و تبديل شدن آن ها به سرمايه را فراهم نموده و اموال را در اختيار سايرين قرار داده تا مورد مبادله قرار گيرند و رونق اقتصادي پديدار شود. نويسنده محترم چندين عبارت از منابع ديني را دال بر همين رويکرد آورده اند که از کنز مال و نگه داشتن بيهوده آن منع مي کند.
توجه به عامل «مديريت » نيز کمک موثري به توسعه خواهد بود. در اين زمينه، به وقت شناسي، اولويت بندي، برنامه ريزي موفق و ساماندهي به امر عواملي که در توليد مشارکت دارند مورد توجه قرار گرفته اند. نيز در هر مورد به سخناني از امام استناد شده است.
آنچه در اين کتاب تا اينجا مطرح شده عوامل اساسي مؤثر در توسعه بوده است. اما براي نيل به توسعه و پيشرفت، در کنار عوامل مطروحه مي توان از زمينه هاي ديگري نيز نام برد که به زعم نويسنده کتاب حکم عوامل ثانوي را دارند. اين عوامل به شکل غير مستقيم در شکوفايي فعاليت هاي اقتصادي نقش ايفا مي کنند. 1- فکر و انديشه 2 تعاون و همکاري 3- سياست و امنيت 4- وضع قوانين 5- نوآوري و ابتکار
در هر يک از موارد فوق ضمن ذکر توضيحات، به نهج البلاغه نيز استناد شده است. عنواني که در پايان کتاب جلب نظر مي کند عبارت است از «مفاهيمي که بايد تصحيح گردند.» در ذيل اين عنوان به بحث «صنعتي کردن جامعه» پرداخته شده است. نويسنده در اين قسمت به معايب صنعت و فرآيند صنعتي شدن پرداخته است و آن را موجب وابستگي دانسته است. ديدگاه اين کتاب توجه به صنعت در کنار کشاورزي است. يعني پس از گسترش کشاورزي که از طريق صنعت حاصل مي شود به توسعه فعاليت هاي صنعتي پرداخته شود. نويسنده مي گويد: بايد به جامعه بشري به عنوان جامعه اي واحد نگريست. کشورهايي که داراي سرمايه کشاورزي اند کشورهاي غير صنعتي باقي بمانند و کشورهايي که از اين سرمايه محرومند به صنعت روي آورند.
نويسنده بار ديگر ديدگاه قبلي خود را تکرار مي کند. آن ديدگاه اين است که به زعم ايشان از نظر پيامبر اسلام (ص) اساس فعاليت بشر همانا کشاورزي است و کشاورزان گنجينه هاي زمين اند و اميرالمؤمنين نيز درباره کشاورزان به نيکي سفارش کرده اند بنابراين، کشورهاي اسلامي که عمدتاً در زمره کشورهاي جهان سوم مي باشند بايد جوامع کشاورزي باقي بمانند و کشورهاي ديگر که از اين امکان محرومند به طرف صنعت بروند و صنعتي بشوند.
اما بدون اين که بخواهيم مجدداً در اين بحث وارد شويم فقط به ذکر اين نکته اشاره مي کنيم که کشورهاي صنعتي از وضع کشاورزي مطلوبي برخوردار بوده اند. آب و هوا يا اقليم و جغرافياي مناسب که مي توانست کشاورزي را به نحو مناسبي براي آن ها ساماندهي کند ارمغان فراواني برايشان داشته است و پس از دستيابي به اهداف کشاورزي، آن ها در مسير صنعتي شدن قرار گرفته اند. از اتفاق، همين موضوع که نظر ايشان را نقض مي کند خود نکته دومي است که پس از بحث «صنعتي کردن جامعه» تحت عنوان «معيارهاي نادرست» آورده اند. مثال کشور تايلند که به گفته ايشان يک شبه ره صد ساله را پيموده است بعنوان يک کشور در حال توسعه که اکنون به کشوري صنعتي تبديل شده و محصولات آن از مرز قاره ها گذشته است و البته اين مثال نويسنده محترم گوياي آن است که نمي توان با ذکر اعداد و ارقام، موضوع توسعه يافتگي و در حال توسعه بودن آنها را نشان داد.
نويسنده محترم در پايان، تعداد 35 صفحه آخر کتاب را به فرهنگ اقتصادي نهج البلاغه اختصاص داده اند. به اين صورت که واژه عربي و معادل انگليسي آن ذکر شده و سپس معناي فارسي عبارت معمولاً در يک توضيح دو يا سه خطي به دست داده شده است. اين کار از ويژگي برجسته اي برخوردار است و مي تواند کمک شاياني به محققان بنمايد. البته کتاب فاقد نمايه است و بنظر مي رسد که براي انجام چنين کاري از منابع استفاده شده زيادي نيز برخوردار نباشد.
اما ضمن تشکر از نويسنده محترم کتاب و نيز مترجم کوشاي آن، به ذکر يک نکته در مورد فصل بندي و تحرير کتاب مي پردازيم. در فصول سوم و چهارم اين کتاب که مورد مطالعه قرار گرفته است به نظر مي رسد که کوشش لازم در خصوص فصل بندي کتاب و تبويب عناوين آن بعمل نيامده است. اصولاً هر قسمت از کتاب با يک عنوان آغاز شده و قدري توضيح آورده شده است و به منظور ارتباط عنوان و مطالب نوشته شده، عبارت يا عباراتي نيز از نهج البلاغه ذکر شده است. البته نويسنده محترم خودشان داراي ديدگاه هايي هستند که بعضاً در ابواب مختلف آن ها را نيز آورده اند اما هيچگاه درباره آن ديدگاه ها و يا سخنان امام بحث جدي صورت نگرفته است. سير اين کتاب به همين صورت تا انتها ادامه يافته است و نتيجه مشخص به دست داده نشده است. اصولاً لازم است در هر سخن علمي، ابتدا مقدمه اي براي ورود به بحث يا به عنوان طرح مسأله آورده شود، سپس متن اصلي بحث بصورت مستدل و منطقي ذکر گردد و در پايان همان قسمت نتيجه گيري که شکل نهايي خواهد داشت آورده شود و بحث خاتمه يابد. اين کار در کتاب مغفول مانده است. صرفاً استناداتي به سخنان امام صورت گرفته که شکل منسجم ندارد و بسياري از آن ها بايد دوباره مورد بحث قرار گيرند. اما فايده اين کتاب آن است که باب بحث هاي اقتصادي در نهج البلاغه را مي گشايد و تعابير کتاب از حيث اقتصادي مورد دقت قرار مي گيرند.
براي نويسنده کتاب و مترجم آن آرزوي ادامه اين کار و نيز توفيق ايشان در فعاليت هاي علمي ديگر را داريم.
منبع : سالنمای النهج 20 – 19 ، پاییز  1385