(مردمى را در مرگ يكى از خويشاوندانشان چنين تسليت گفت) مْردن از شما آغاز نشده ، و به شما نيز پايان نخواهد يافت. اين دوست شما به سفر مى رفت، اكنون پنداريد كه به يكى از سفرها رفته ؛ اگر او باز نگردد شما به سوى او خواهيد رفت.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

نقدي بر ترجمة دكتر شهيدي از نهج‎البلاغه‎

در ترازوي نقد
نقدي بر ترجمة دكتر شهيدي از نهج‎البلاغه‎
 حسين استادولي
 
 
1. سخنان گهربار اميرمؤمنان علي‎(ع‎)، اعم از سخنان‎ كوتاه و بلند، فرمانها، سفارشها، نامه‎ها و نيز سيرة عملي آن‎ حضرت مجموعه‎اي است حاصل از وحي و كسب و تجربه‎، و همچنين مصدري بسيار غني و پربار براي‎ دين‎شناسي به معناي عام و اسلام‎شناسي به طور خاص‎ است‎. اين حقيقتي است كه حتي رؤساي ساير مذاهب‎ اسلامي غير شيعه نيز بدان معترفند.
ابوحنيفه گويد: احدي با علي‎(ع‎) نجنگيد جز آنكه آن حضرت از او به حق سزاوارتر بود، و اگر روشي كه علي‎(ع‎) با آنان در پيش گرفت نبود، هيچ‎كس نمي‎دانست چگونه بايد با مسلمانان ياغي‎ رفتار شود. بي‎شك علي‎(ع‎) با طلحه و زبير پس از آنكه بيعت كردند و پيمان شكستند جنگيد و در روز جمل عادلانه با آنان رفتار كرد و به مسلمانان‎ آموخت كه چگونه بايد با شورشيان عمل كرد.1
2. كتاب نهج‎البلاغه‎ مجموعه‎اي است برگزيده از سخنان‎، سفارشها، نامه‎ها و حكمتهاي نظري و عملي امام‎، كه توسط شريف رضي‎(ره‎) گرد آمده است‎؛ و چون انگيزة آن‎ بزرگوار از گردآوري آن‎، ارائة نمونه‎هايي از فصاحت و بلاغت‎ امام بوده‎، از اين‎رو اكثراً طعاتي از خطبه‎ها و سخنان و نامه‎هاي بلند آن حضرت گزيده شده كه هر چند به نحو اكمل‎ هدف آن بزرگ را تأمين كرده ولي خوانندگان را از مزاياي‎ بسياري محروم ساخته است‎؛ زيرا بي‎شك اگر مجموعة‎ سخن يا نامه‎ها گرد مي‎آمد بهره‎هاي بيشتري از آن حاصل‎ مي‎شد. اما همين اندازه به عنوان «غَيض مِن فَيض‎» نمي از يم‎، كافي است كه رهنماي ره‎جويان و توشة سالكان باشد.
3. به درستي روشن نيست كه ترجمة اين كتاب‎ گران‎سنگ از چه تاريخي شروع شده‎، ولي ترجمه‎هايي از قرن دهم به بعد در دست است كه توضيح آن در مقدمة‎ ترجمة جناب دكتر شهيدي آمده است‎. از شهريور 132ه تاكنون نيز ترجمه‎هايي كامل يا گزيده انجام شده كه بايد در كتاب‎شناسي نهج‎البلاغه‎ از آن بحث كرد.
4. يكي از ترجمه‎هاي معاصر، ترجمة استاد ارجمند و محقق توانمند جناب آقاي دكتر سيدجعفر شهيدي است‎. اين ترجمه در سال 1369 به عنوان كتاب سال معرفي شد و از مترجم گرانقدرن قدرداني به عمل آمد. خوشبختانه‎ استقبالي شايان‎، و در اَند سالي چاپهاي متعددي از آن به‎ بازار كتاب عرضه شد. پس از انتشار نخستين چاپ آن‎، افاضل و بزرگان‎، دعوت مترجم گرامي را لبّيك گفته و نظرات و پيشنهادات و اصلاحاتي را گوشزد كردند كه از آنها بهره‎برداري شد و مترجم محترم در مقدمة چاپهاي بعد از آنان سپاسگزاري كرد. ولي چنانكه انتظار مي‎رفت‎، هنوز اصلاحات كامل در آن صورت نگرفته است‎. در چاپ هشتم‎ كه در اختيار اين بنده قرار دارد، هنوز جاي نقد وجود دارد. آنچه از آثار مفيد و ممتع استاد سراغ داريم قلمي روان‎، شيوا و استوار و محققانه است‎، ولي اين ترجمه از نظر شيوايي و استواري به درجة ديگر آثار ايشان نمي‎رسد. اين ترجمه‎ مزايايي دارد و ايرادهايي‎، كه متأسفانه ايرادهاي آن مزايايش‎ را تحت‎الشعاع قرار داده است‎.
در اين ايام كه ترجمة جناب حجت‎الاسلام آقاي حاج‎ شيخ حسين انصاريان را ويرايش مي‎كردم به مناسبتهايي به‎ اين ترجمه نيز مراجعه مي‎كردم‎. از آن‎رو كه مجلة وزين‎ ميراث جاويدان‎ درصدد تهية ويژه‎نامه‎اي براي كتاب شريف‎ نهج‎البلاغه‎ بود، با پيشنهاد از سوي مسؤول محترم اين‎ ويژه‎نامه مفتخر شدم كه اين نقد ناچيز را به خوانندگان عزيز عرضه بدارم‎. بديهي است كه اشتباهات محدود به آنچه در پي مي‎آيد نيست‎. در ضمن بر خود لازم مي‎دانم كه از برادر دانشمند جناب آقاي كريم زماني تشكر كنم كه قسمتي از يادداشتهاي خود را در اختيار من نهادند و در تعيين برخي از موارد مذكور از يادداشت ايشان بهره بردم‎. اين نقد در دو بخش‎، ايرادهاي علمي و فني را بيان مي‎كند.
 
 
 اشكال‎هاي علمي
 
 
بسياري از اين اشكالها ناشي از ضعف ادبي و عدم دقت‎ كافي در مسائل صرفي‎، نحوي و لغوي است‎.
1. ص لد- له (آخر مقدمة مؤلف‎) وَيُقرِّب‎ُ عليه طُلاَّها: «و طالبان را بدان فراز مي‎خواند.»
در اينجا اولاً طِلابَها مصدر طالَبَه يا جمع طِلب به معناي‎ مطلوب‎، طُلاَّها خوانده شده‎. ثانياً ضمير عليه كه به كلمة‎ الناظرِ قبل از آن برمي‎گردد به كتاب نهج‎البلاغه‎ بازگردانده‎ شده است‎. صحيح‎: «و خواسته‎هاي وي را به او نزديك‎ نموده و در اختيار او قرار مي‎دهد.»
2. ص‎8 خ‎2 اِنجَذَم‎َ فيها حبل‎ُ الدّين‎: «و رشتة دين‎ سست و نااستوار.» انجذم به معناي انقطع است‎، يعني رشتة‎ دين گسسته بود، كه شايد اشاره به زمان فَترت باشد.
3. ص‎22 خ‎23 مَن دَعا وَ اِلام‎َ اُجيب‎َ: «وه چه‎ دعوت‎كنندة زيانكاري‎، مرا چه كه پاسخ دهم باري‎!» اُجيب‎َ فعل ماضي مجهول‎، مفرد مذكر غايب‎، به صورت‎ متكلم‎وحده ترجمه شده‎. صحيح‎: «دعوت‎كننده كيست‎؟ و او را به سوي چه هدفي پاسخ مي‎دهند؟»
4. ص‎3ه خ‎29 وَ مَن فازَ بِكُم فَقَد فازَ بِالسَّهم‎ِ الاَيَب‎: «بي‎نصيب كسي است كه انتظار پيروزي از شما برد.» باء جارّه در «بكم‎» كه باء الصاق است به معناي استعانت و سببيّت گرفته شده‎؛ فازبه‎ يعني به آن دست يافت‎. صحيح‎: «بي‎نصيب كسي است كه شما نصيب او شده‎ايد.»
5. ص‎35 خ‎34 يَهشِم‎ُ عَظمَه‎ُ: «استخوانش را بگدازد» هشم‎ شكستن است نه گداختن‎.
6. ص‎60 خ‎83 اَحمَدُه‎ُ عَلي عَواطف‎ِ كَرَمِه‎: «او را سپاس‎ گويم كه بخششهاي او از روي مهرباني است‎» عواطف‎ جمع‎ «عَطوف‎» به معناي مهربان دانسته شده‎، در صورتي كه از عطف به معناي پي درپي بودن و نيز از باب اضافة صفت به‎ موصوف است‎، يعني «كرمهاي پي در پي او».
7. ص‎76 خ‎91 وَلَم يَستَصعِب اِذ اُمِرَ بِالمُضي‎ِّ عَلي‎َ اِرادَتِه‎: «و مأموريتي كه بدو واگذاشته شده بود دشوار نينگاشت‎» استصعاب‎ از باب استفعال به معناي‎ وجدان‎الصفه گرفته شده (مانند استضعاف يعني ضعيف‎ شمردن يا انگاشتن‎) در صورتي كه از همين باب به معناي‎ تحول است يعني صار صعباً (مانند استغلظ يعني درشت و سخت شد). صحيح‎: «و در برابر مأموريتي كه به او واگذاشته‎ شده بود سرسختي و چموشي نكرد».
8. ص‎1ه2 خ‎1ه9 و چند مورد ديگر، رائد «پيشوا» ترجمه شده در صورتي كه به معناي خبرگزار و كسي است‎ كه قومي او را مي‎فرستند كه پيش از آنان راه را طي كند و در جستجوي آب وكلاء برآيد.
9. ص‎109 خ‎111 فَهل‎َ بَلَغَكُم اَن‎َّ الدُّنيا سَخَت لَهم نَفساً بِفِديَه‎ٍ؟: «شنيده‎ايد دنيا خود را فداي آنان كرده باشد...؟» فديه‎ به معناي «جان فدا، غرامت‎، خونبها» است‎. «شنيده‎ايد دنيا سخاوت به خرج داده و در عوض آنان كه هلاكشان كرده‎ خونبهايي داده باشد؟»
10. ص‎109 خ‎111 فجاؤها كما فارقوها: «چنانكه‎ درآمدند آن را ترك گفتند» اين جمله اشاره به قيامت و زنده‎ شدن پس از مرگ است و بر عكس ترجمه شده‎. صحيح‎: «چنانكه آن (دنيا) را ترك گفتند، به آن درآمدند (بازگشتند)».
11. ص‎123 خ‎125 لِيَتَبَيَّن‎َ الجاهِل‎ُ وَ يَتَثَبَّت‎َ العالِم‎ُ: «تا نادان خطاي خود را آشكارا بداند و دانا بر عقيدت خويش‎ استوار بماند.» تثبُّت‎ به معناي درنگ در كار و تحقيق و بررسي دقيق است‎. صحيح‎: «تا نادان حقيقت را جويا شود و دانا تحقيق و بررسي بيشتر كند.» اين سخن را امام‎(ع‎) در علت قرار دادن مدت دراز براي جريان حكميت فرموده‎ است‎.
12. ص‎133 خ‎135 فَلا اَبقَي اللّه‎ُ عَلَيك‎َ اِن اَبقَيت‎َ: «كه‎ اگر زنده ماني خدايت از رحمت دور كند.» «ابقيت‎َ» از باب‎ افعال‎، «بقيت‎َ» از ثلاثي مجرد ترجمه شده‎، و اَبقي‎َ عَلَيه‎ يعني به او مهرباني كرد. صحيح‎: «خدا بر تو رحم نكند اگر بر من رحم كني و مرا از پاي درنياوري‎.»
13. ص‎142 خ‎147 وَاَصلِهِم دونَك‎َ نارَ الحَرب‎: «و به‎ آنان آتش جنگ را برافروز.» در اينجا اولاً «دونَك‎َ» «بِهِم‎» ترجمه شده‎. ثانياً «اِصلاء» در آتش افكندن است نه آتش‎ افروختن‎. صحيح‎: «و آنان را در آتش جنگ افكن و خود به‎ ميدان مرو.» اين سخن در پاسخ عمربن خطاب است‎ هنگامي كه با آن حضرت دربارة حضور شخص خودش در جنگ مشورت كرد.
14. ص‎105خ‎153 وَ اِنَّما الاَئِمَّه‎ُ... عُرَفاؤُه‎ُ عَلي‎َ عِبادِه‎ِ: «همانا امامان‎... كارگزاران بندگانند.» عرفاء جمع عريف به‎ معناي ناظر است‎. صحيح‎: «و ناظران خدا بر بندگانند.»
15. ص‎165 خ‎162 وَدَع عَنك‎َ نَهباً صيح‎َ في حَجَراتِه‎ِ: «و از غارتي كه بانگ آن در گوشه و كنار برخاست گفتگو به‎ ميان آر.» در اين قسمت دو اشتباه وجود دارد، يكي آنكه‎ صيح‎َ را كه فعل ماضي مجهول است و از صَوَح‎َ گرفته شده‎ (صُوِح‎َ ء صيح‎َ) و به معناي دريده شدن و به غارت رفتن‎ است‎. از صَيَح‎َ به معناي فرياد كردن و صدا بلند شدن گرفته‎. ديگر آنكه مصرع را درست عكس مراد شعر ترجمه فرموده‎. صحيح‎: «داستان آن اموال ربوده شده را كه در جاي خود به‎ غارت رفت رها كن‎» و مصرع دوم كه در متن نيامده چنين‎ است‎: وَ لَكِن حَديث‎ٌ مّا حَديث‎ُ الرَّواحِل‎ِ: «ولي داستان اين‎ شتران فعلي را بگو كه چه شد از دست دادي‎؟!».
16. ص‎2ه6 خ‎19ه و چند مورد ديگر بادِروُا المَوت وَ غَمراتِه‎ِ: «پيشباز مرگ و سختيهاي آن برويد.» مبادرت‎ به‎ معناي پيشدستي كردن است نه پيشباز رفتن‎. يعني پيش از آنكه مرگ شما فرارسد خود را آماده كنيد و به عمل پرداخته‎، و فرصت را از دست ندهيد.
17. ص‎209 خ‎191 وَ طأَتُها زِلّزال‎ٌ: «سختي‎ِ فشارش‎ لرزاننده جاست‎ج‎» اين سخن در وصف سستي و بي‎پايگي‎ دنياست و ترجمة مذكور بر عكس مراد است‎. صحيح‎: «گامش لرزان جاست‎ج‎».
18. ص‎209خ‎191 وَلاتَشيموا بارِقَها... فَاِن‎َّ بَرقَها خالِب‎ٌ: «به برق درخشندة دنيا خيره مشويد... كه برق آن‎ بي‎فروغ است‎.» شگفتا از دو جمله پشت سر هم و متناقض‎ (برق درخشنده و بي‎فروغ‎)! حقيقت اين است كه بارق‎ به‎ معناي ابر برق‎زننده‎، و خالب‎ به معناي فريبنده‎ است‎. صحيح‎: «به ابر برق‎زنندة آن خيره مشويد (چشم ندوزيد) كه‎ برق آن فريبنده است (از پس اين برق جهيدن‎ها باراني نباشد و آن ابر آبستن باران نيست‎).»
19. ص‎212 خ‎192 دَفَع‎َ في نَسَبِكُم‎: «بر تبارتان حمله‎ آورد» و در بخش تعليقات آورده‎اند: «گفت‎: فرزندان آدم را از راه به در خواهم كرد.» نه ترجمه درست و نه شرح آن‎. صحيح‎: «از نسب شما عيب‎جويي كرد/ نسب شما را به باد انتقاد گرفت (كه گفت‎: من از آتشم و او از گِل‎).»
2ه. ص‎252 خ‎221 وَ لاَن يَهبِطُوا بِهِم جَناب‎َ ذِلَّه‎ٍ اَحجي‎َ مِن اَن يَقُوموا بِهِم مَقام‎َ عِزَّه‎ٍ: «و در آستانة خواريشان‎ فرود آرند خردمندانه‎تر تا نشاندن در سرير بزرگواري‎.» در اينجا نيز باء جارّه را كه براي سببيّت به كار رفته براي تعديه‎ گرفته‎اند. مراد آن است كه اگر از حال مردگان خود عبرت‎ گيرند و آنان را ماية فروتني خود قرار دهند خردمندانه‎تر است تا به آنان افتخار كنند و سرفرازي نمايند.
21. ص‎271 نامة 1 اُكثِرُ استِعتابَه‎ُ وَ اُقِل‎ُّ عِتابَه‎ُ: «بيشتر خشنودي وي را مي‎خواستم و كمتر سرزنشش مي‎كردم‎.»
در اينجا استعتاب كه به ضمير فاعلي اضافه شده‎، ايشان‎ به ضمير مفعولي اضافه دانسته‎اند. و در واقع عبارت چنين‎ است‎: «اُكثرُ استعتابَه للناس‎» نه «اُكثرُ استعتابي لَه‎». ابن‎ميثم‎ گويد: اي اُكثر طلب‎َ العُتبي‎َ منه و الرجوع الي ما يرضي‎َ به‎ القوم‎ُ منه‎...» منظور امام‎(ع‎) اين است كه من فراوان از عثمان‎ مي‎خواستم كه رضايت مردم را جلب كند و خودم مانند ديگران كه بر او خرده مي‎گرفتند زياد سرزنشش نمي‎كردم‎.
البته ابن‎ميثم در دنبالة سخن آنچه را مترجم محترم‎ آورده‎اند به عنوان «قيل‎» آورده است‎. ولي اين سخن درست‎ نيست‎، زيرا اولاً امام‎(ع‎) اكثراً درصدد جلب خشنودي عثمان‎ نبود، ثانياً خود مترجم در برخي موارد ديگر، اين واژه را به‎ همين معنايي كه ما گفته‎ايم ترجمه فرموده‎اند. (ء خ‎132 و 173 و نامة 57).
22. ص‎275 نامة 6 اِلاّ اَن تَتَجَنّي‎َ فَتَجَن‎َّ ما بَدا لَك‎َ: «جز آنكه مرا متهم گرداني و چيزي را كه برايت آشكار است‎ بپوشاني‎.» عجيب است كه يك واژة مكرر را كه از يك ريشه‎ است و معناي آن هم بسيار واضح و آشكار است اولاً آن را از دو ريشه گرفته‎، اولي را از «جَنَي‎» و دومي را از «جَنَن‎َ»! ثانياً فعل امر را مضارع دانسته است‎. در صورتي كه اگر چنين بود بايد فَتَجُن‎َّ به ضم جيم‎، يا فَتُجِن‎َّ به كسر جيم از باب‎ِ افعال‎ باشد. حال آنكه فَتَجَن‎َّ فعل امر از مادة همان فعل قبلي‎ است‎. صحيح‎: «جز آنكه بخواهي مرا متهم گرداني‎، پس هر اتهامي كه به نظرت مي‎رسد بزن‎!»
23. ص‎3ه4 نامة 31 وَ الحُرفَه‎ُ مَع‎َ العِفَّه‎ِ خَيرٌ مِن‎َ الغِني‎َ مَع‎َ الفُجور: «و ورزيدن (كسب كردن‎) با پارسايي بهتر تا بي‎نيازي و به گناه آلوده گرديدن‎.» الحُرفه‎ به ضم حاء به‎ معناي تنگدستي است و رَجُل‎ٌ مُحارَف‎ يعني مرد تنگ‎روزي و نيازمند. صحيح‎: «و تنگدستي و نيازمندي با پارسايي بهتر از بي‎نيازي و آلوده بودن به گناه است‎.» البته در متن‎هاي نهج‎البلاغه‎ «الحرفه‎» به كسر حاء اعراب‎گذاري‎ شده‎، ولي مترجم بايد اولاً به شروح نهج‎البلاغه‎ مراجعه‎ مي‎كرد، ثانياً بايد با صنعت مطابقه (طباق يا تضاد) آشنايي‎ مي‎داشت كه ميان حُرفه‎ و غني‎ تضاد است‎، نه ميان كسب‎ و غني‎َ كه در بيشتر اوقات ملازم يكديگرند نه ضد يكديگر.
24. ص‎307 نامة 31 فَاِن‎َّ المَرأه‎َ رَيحانَه‎ٌ وَ لَيسَت‎ بِقَهرَمانَه‎: «كه زن گل بهاري است لطيف و آسيب‎پذير، نه‎ پهلواني است كارفرما و در هر كار دلير.» قهرمان‎ به معناي‎ عرف فارسي (پهلوان‎) ترجمه شده در صورتي كه در عربي‎ به معناي مأمور دخل و خرج و مباشر امور ديگري است‎.
25. ص‎308 نامة 31 وَ اَساَلُه‎ُ خَيرَ القَضاءِ لَك‎َ فِي‎ العاجِلَه‎ِ وَ الآجِلَه‎ِ: «و بهترين داوري را از وي براي تو درخواست دارم‎...» قضاء گرچه به معناي داوري هم هست‎ ولي منحصر بدين معنا نيست‎، بلكه در اينجا به معناي‎ تقدير و سرنوشت است‎.
26. فَاِنَّك مِمَّن اَسْتَظهِرُ بِه عَلي‎َ جِهادِ العدوِّ وَ اقامه‎ِ عمودِ الدّين‎: «چه تو از كساني هستي كه از آنان در جهاد با دشمن ياري خواهند و بديشان ستون دين را برپا دارند.» در اينجا اَسْتَظهِرُ مضارع متكلم اُسْتُظهِرَ ماضي غايب مجهول‎ ترجمه شده‎. صحيح‎: «... ياري خواهم‎... برپا دارم‎.»
27. ص‎322 نامة 48 وَ اِن‎َّ البَغَي وَ الزُّورَ يُذيعان‎ِ بِالمرَءِ في دينه‎ِ و دُنياه‎: «همانا ستمگري و دروغ -رسوايي‎- آدمي را در دين و دنياي او آشكار مي‎سازد.» و در تعليقات آورده‎اند: «در بعض نسخه‎ها به جاي «يُذيعان‎ِ» «يُوتِغان‎ِ» آمده و «ايتاغ‎» به معني اِفساد بُوَد.»
ايشان «يذيعان‎» را از «ذَيَع‎َ» به معناي پخش كردن و آشكار نمودن گرفته‎اند، در صورتي كه فعل يُذيعان‎ از اين‎ ماده و نيز يُوتغان هيچ‎يك با باء جاره متعدي نمي‎شود حال‎ آنكه در متن نهج‎البلاغه‎ هر دو با باء جاره متعدي شده‎اند، و نيز بنابر اين تعبير بايد كلمه‎اي مانند «رسوايي‎» در تقدير گرفته شود زيرا خود مرد را كه آشكار نمي‎كنند بلكه عيوب و رسوايي او را آشكار مي‎سازند. گرچه مرحوم ابن‎ميثم نيز بر اساس نسخة شريف رضي‎(ره‎) يُذيعان‎ را ذكر كرده و يظهران‎ ترجمه فرموده ولي ظاهراً درست نيست‎. بلكه يُذيعان‎ از مادة «ذَوَع‎» اجوف واوي است نه يائي‎؛ و ذَاع مالَه و بماله‎: بَدَّدَه‎ُ وَلم يُبق‎ِ منه شيئاً. صحيح‎: «ستمگري و دروغ دين و دنياي مرد را تباه مي‎سازد/ مرد را در دين و دنيايش به‎ هلاكت مي‎اندازد.»
28. ص‎327 نامة 53 اَنصِف‎ِ اللّه‎َ وَ اَنصِف‎ِ النّاس‎َ مِن‎ نَفسِك و مِن خاصَّه‎ِ اَهلِك و مَن هَوي‎ً مِن رَعيَّتِك‎: «داد خدا و مردم و خويشاوندان نزديكت را از خود بده و آن كس را كه‎ از رعيت خويش دوست مي‎داري‎...» در اينجا مِن خاصَّه‎ِ و مَن لَك‎َ عطف به الناس‎ گرفته شده و معنا را از هدف اصلي‎ امام‎(ع‎) به كلي دور داشته است‎، حال آنكه اين دو عطف به‎ نَفسِك هستند و نكتة تربيتي و اجتماعي فرمايش امام‎(ع‎) در همين‎جاست‎. صحيح‎: «داد خدا و مردم را از خود و خويشاوندان نزديكت و آن‎كس از رعيت خويش كه دوست‎ مي‎داري بده‎.» و در واقع اين جمله نهي از گرايش ناحق به‎ خويشان و افراد مورد علاقه است‎، و سفارش است كه از خود و آنان داد بستان نه دادِ آنان را بستان‎! (دقت شود)
29. ص‎328 نامة 53 ثُم‎َّ رُضهُم عَلي‎َ اَن لايُطروك‎َ وَ لايُبَجِّحوك‎َ بِباطل‎ٍ لَم تَفعَله‎ُ: «و آنان را چنان بپرور كه تو را فراوان نستايند، و با ستودن‎ِ كارِ بيهوده‎اي كه نكرده‎اي‎ خاطرت را شاد ننمايند...» مفهوم مخالف اين ترجمه آن‎ است كه اگر ستودن به كار بيهوده‎اي بود كه كرده باشد مانعي‎ ندارد! اين اشكال ناشي از آن است كه بباطل‎ را «كار بيهوده‎» دانسته در صورتي وصف «ستودن‎» است و در واقع در اينجا كلمه‎اي در تقدير است و عبارت چنين است‎: «و لايبجّحوك‎ بباطل بفعل لم تفعله‎». صحيح‎: «و تو را بيهوده به كاري كه‎ نكرده‎اي نستايند.» نه «به كار بيهوده‎اي كه نكرده‎اي‎»!
30. ص‎334 نامة 53 فَاعمَد لاِحسَنِهِم كان‎َ في‎ِ العامَّه‎ِ اَثراً...: «و بر آن كس اعتماد كن كه ميان همگان اثري نيكو نهاده‎...» در اينجا «عَمَد» به معناي «اعتَمَد» گرفته شده و اين‎ نادرست است‎. عمد للشي‎ء و الي الشي‎ء: قصد فعلَه‎، و الي‎ الرجل‎: قَصَده‎. صحيح‎: «و سراغ كسي برو كه ميان همگان‎ اثري نيكو نهاده و او را به دبيري انتخاب كن‎.»
31. ص‎368 حكمت 42 وَ قال‎َ لِبَعض‎ِ اَصحابِه في عِلَّه‎ٍ اعتَلَّها: «و به يكي از ياران خود هنگامي كه او از بيماري‎ شِكوه نمود جفرمودج‎.» «اعتل‎َّ» به معناي شكوة از بيماري‎ گرفته شده‎، در صورتي كه «اعتل‎َّ» يعني بيمار شد و نمي‎رساند كه آن شخص از بيماري شكوه و گلايه نموده‎ باشد. صحيح‎: «... هنگامي كه به بيماريي دچار شده بود.»
32. ص‎369 حكمت 46 سَيِّئَه‎ُ تَسوءُك‎َ خيرٌ عِندَاللّه‎ِ مِن‎ حَسَنه‎ٍ تُعجِبُك‎: «گناهي كه تو را زشت نمايد نزد خدا بهتر است از كار نيكي كه پسندت آيد.» ساء الامُر فلاناً: اَحزَنَه او فعل‎َ به ما يَكرِهَه‎ُ. صحيح‎: «گناهي كه تو را برنجاند و ناراحت كند...»
33. ص‎373 حكمت 81 قيمه‎ُ كُل‎ِّ امرِءٍ ما يُحسِنُه‎ُ در تعليقة 4 از مقدمة مترجم ص «لو» چنين آمده‎: «ارزش آدمي‎ به چيزي است كه آن را خوش مي‎دارد.» و در بخش حكمتها آمده‎: «مرد را آن بهاست كه بدان نيك داناست -آن اَرزي كه‎ مي‎ورزي‎-.» اين دو ترجمه با هم فرق دارد و دومي درست‎ است گرچه گويا نيست و ترجمة روان و گوياي آن اين است‎: «ارزش هر كس به هنر اوست‎.»
34. ص‎374 حكمت 85 مَن تَرك‎َ قول‎َ لااَدري اُصيبَت‎ مَقاتِله‎ُ: «آن كه گفتن‎ِ ندانم واگذارد، به هلاكت جاي خود پاي‎ درآرد.» در اينجا «مقاتل‎» به معناي محل قتل و هلاكت گرفته‎ شده‎، حال آنكه «مقاتل‎» جمع «مَقتَل‎» به معناي عضو حساس است كه اگر ضربه‎اي به آن وارد شود موجب كشته‎ شدن مي‎گردد مانند گيجگاه‎. صحيح‎: «آن‎كه گفتن‎ِ ندانم‎ واگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس و كشتني‎اش نشيند.»
35. ص‎376 حكمت 98 اِعقِلُوا الخبَر اِذا سَمِعتُموه‎ُ عقل‎َ رِعايه‎ٍ لاعقل‎َ رِوايه‎: «چون حديثي را شنيدند آن را فهم‎ و رعايت كنيد نه بشنويد و روايت كنيد.» در اينجا «عقل‎» كه‎ به معناي ضبط و نگهداري است به معناي فهم و انديشه‎ گرفته شده‎. صحيح‎: «چون حديثي شنيديد آن را حفظ كنيد با عمل و رعايت آن‎، نه تنها با نقل و روايت آن‎.»
36. ص‎379 حكمت 11ه در اين فرمايش‎، لايُضارِع‎ُ «خود را خوار نسازد» ترجمه شده‎، مادة «ضرع‎» در ثلاثي‎ مجرد به معناي خضوع و شكستگي و فروتني است‎. اما وقتي به باب مفاعله مي‎رود به معناي مشابهت است‎ (ضارعَه‎ُ: شابَهَه‎ُ). صحيح‎: «با ديگران همرنگ نشود و استقلال و اصالت خود را حفظ كند.» براي تفصيل رجوع‎ كنيد به بيان استاد شهيد مطهري‎(ره‎) در كتاب بررسي‎ اجمالي نهضتهاي اسلامي در صد سالة اخير، صفحة 1ه3.
37. ص‎387 حكمت 147 و صَنيع‎ُ المال‎ِ يَزول‎ُ بِزَوالِه‎ِ: «و پروردة مال با رفتن مال -با تو- نپايد.» «صنيع‎» به معناي‎ «مصنوع‎» است يعني احسان كردن‎. صحيح‎: «احسان مالي با از دست رفتن مال خاتمه مي‎يابد ولي احسان علمي هميشه‎ باقي است‎.»
38. ص‎392 حكمت 177 اُزجُرِ المُسي‎ءَ بِثَواب‎ِ المُحسِن‎: «با پاداش دادن به نيكوكار بدكار را بيازار.» در اينجا «زجر» را به معناي عوامانة فارسي (زجر دادن‎/ آزار دادن‎) ترجمه نموده در صورتي كه زَجَرَه أي مَنَعَه‎ُ وَ نَهاه‎ُ. صحيح‎: «با پاداش دادن به نيكوكار، بدكار را از كار زشت بازدار.»
39. ص‎426 حكمت 369 اَترُك‎ُ الحَليم‎َ فيها حَيران‎َ: «... كه بردبار در آن سرگردان مانَد.» در اينجا «حليم‎» به معناي‎ «عاقل و خردمند» به معناي ديگر آن «بردبار» گرفته شده‎، در صورتي كه سرگرداني ضدعقل و خردمندي است نه ضد بردباري‎. ابن‎ميثم‎(ره‎) گويد: «يحار فيها الحليم‎ُ رزين‎ُ العقل‎، و روي‎: الحكيم‎». و نيز «اَترُك‎ُ: واگذارم‎» «تُرِك‎َ: ماند» ترجمه‎       شده‎.
  40   . ص‎437 حكمت 425 وَ قاتِل هَواك بِعَقلِك‎: «و با خرد خويش هوايت را بميران‎.» در اينجا «قاتِل‎» «اُقتُل‎»
 ترجمه شده‎. صحيح‎: «و با شمشير خرد خويش با هواي‎ نفست بجنگ‎.»
 
 
 ايرادهاي فني
 
 
علاوه بر اشتباهات علمي كه نمونه‎هايي از آن ذكر شد، ايرادهاي فني چندي بر اين ترجمه وارد است كه به طور گذرا اشاره مي‎كنيم‎.
 
 
الف‎. افتادگي
موارد بسياري است كه كلمه يا تعبيري ترجمه نشده‎ است از قبيل‎: ص‎5 خ‎1 الاضداد المتعاديه و الاخلاط‎ المتباينه‎- ص‎6 خ‎1 المقدّره در الآيات المقدّره‎- ص‎35 خ‎34 انفراج الرأس‎- ص‎323 نامة 51 الي الحق‎- ص‎403 حكمت 255 ضَرب‎ٌ- ص‎419 حكمت 321 وَ اَري‎َ- ص‎427 حكمت 372 الدين‎.
 
 
ب‎. اضافات و توضيحات غيرلازم
براي جورآمدن سجع‎، اضافات بسياري در متن آمده كه‎ اشاره به آنها ممكن نيست‎. ولي برخي اضافات هست كه‎ بدون دليل افزوده شده از قبيل‎: ص‎4 خ‎1 سطر 18 محبت‎اش‎. مورد ديگر در حكمت 461 غيبت‎ كه معناي آن‎ براي عام و خاص روشن است چنين ترجمه شده‎: «به زشتي‎ ياد كردن مردمان پشت سر آنان‎».
 
 
ج‎. تفسيرهاي ناصواب
ص‎7 خ‎1 وَتَشَبَّهُوا بِمَلائِكَتِه‎ِ المُطيفين‎َ بِعَرشِه‎: «و چون‎ فرشتگان‎ِ گرد عرش بر پاي بندگي ايستادند.» در اينجا طواف‎ حاجيان را عبادتي دانسته شبيه عبادت فرشتگان‎. در صورتي كه تشبيه در گرداگرد خانة كعبه بودن آنهاست كه‎ شبيه فرشتگاني هستند كه گرداگرد عرش قرار دارند.
 
 
د. نقل به معني‎- پايبندي بي‎حد به لفظ
1. نقل به معني ص‎6 خ‎1 ترجمة يثيروا لهم دفائن‎ العقول‎- ص‎30 خ‎29 ترجمة ومَن رمي‎َ بكم فقد رمي‎َ باَفوق‎َ نَصل‎ٍ- ص‎21ه خ‎192 ترجمة نازعه فيها- ص كط‎، ترجمة‎ و بكلامه استعان كل واعظ بليغ‎.
2. پايبندي بي‎حد به لفظ‎: ص‎386 حكمت 144 «و آن‎ كه به هنگام مصيبت دست بر رانهايش زند ثوابش به دست‎ نيايد.» روشن است كه اين مصداقي از جَزَع و بيتابي است و مترجم نبايد به آن اشاره مي‎كرد.
 
 
هـ اختلاف متن با ترجمه
در برخي موارد نسخه‎اي كه در متن انتخاب شده ناديده‎ گرفته شده و براساس نسخة ديگر ترجمه شده‎. مثلاً: ص‎379 حكمت 108و اِن نالَه الخوف‎ُ... در بعضي غالَه‎ُ الخوف‎ُ است‎. مترجم غالَه‎ را ترجمه كرده اما در متن عربي‎ آن نالَه‎ انتخاب شده است‎.
 
 
و. لغات نامأنوس
ص‎3 سطر 6 پتياره‎ در ترجمة‎ هَمامه‎، آن‎گاه در تعليقات‎ شرح مفصلي در اين باره داده‎اند، در صورتي كه اين لغت در عرف روز معناي نامناسبي دارد.
ص‎2 خ‎1 خرسنگها در ترجمة صُخور. در صورتي كه‎ تخته سنگها مناسب بود.
 
 
ز. سجع‎ها
گرچه مزيت اين ترجمه بنابر زعم مترجم محترم به كار بردن سجع است تا ترجمه با متن همگوني داشته باشد و انصاف را كه در موارد بسياري اين مزيّت قابل لمس است‎ مانند ترجمة خطبة جهاد (27)، ولي افراط در اين باره به‎ افزودن كلماتي منجر شده كه كار را در موارد بسياري به‎ تكلف كشانده است‎. در اين مورد بايد اديبان پارسي‎زبان قلم‎ فرسايند كه در تخصص بنده نيست‎، ولي اين مستفاد است‎ كه ترجمه دلچسب نيست و آن لذتي را كه خواننده مثلاً از كتاب گلستان‎ سعدي مي‎برد در موارد بسياري از اين ترجمه‎ نمي‎برد.
 
 
ح‎. ويرايش نامطلوب
مترجم محترم شرحهايي را ميان دو خط تيره و با حروف نازك آورده تا از متن متمايز باشد و اين كار درستي‎ است‎، ولي متأسفانه اين قاعده در موارد بي‎شماري رعايت‎ نشده و اين‎گونه مطالب به گونه‎اي است كه اگر برداشته شود متن ناقص مي‎ماند.
 
 
ط‎. اغلاق
اين ترجمه فراز و نشيب فراوان دارد، گاه عبارات بسيار زيبا و منظم و گوياست‎، و گاه بسيار مغلق و نامفهوم‎، تا آنجا كه بايد يك عبارت را چند بار خواند تا مطلب را دريافت‎.
دامن سخن برمي‎چينيم و ضمن پوزش از مترجم‎ دانشمند، توفيق هر چه بيشتر ايشان را مسألت داريم‎.
 
 *. نهج البلاغه ، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي ، چ 8 ، تهران ، انتشارات علمي و فرهنگي ، 1374 ه ش.
 ميراث جاويدان ؛ سال هفتم ؛ شماره 26-25؛ ص 71-66.