(از امام پرسيدند: اگر دُرِ خانة مردى را به رويش بندند، روزى او از كجا خواهد آمد ؟ فرمود) از آن جايى كه مرگ او مى آيد!.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

معرفي کتاب «بيت المال در نهج البلاغه»

نام کتاب: بيت المال در نهج البلاغه
نويسنده: آيه الله حسين نوري همداني
ناشر: بنياد نهج البلاغه.
سال نشر: 1363

اشاره
 
کتاب «بيت المال در اسلام» که گرد آورنده ي آن مرحوم آقاي محمد محمدي اشتهاردي بودند، در کنگره نهج البلاغه توسط حضرت آيت الله نوري همداني تکميل و براي چاپ به بنياد نهج البلاغه واگذار گرديد که در قطع پالتويي در 156 صفحه به زيور طبع آراسته گرديده است. در اين مقاله مطالبي را از نظر مي گذرانيم که از صفحه 55 به بعد اين کتاب را شامل مي شود.
در اقتصاد اسلامي پس از «توليد» هيچ اصلي بالاتر از اصل «توزيع عادلانه » نيست. اشاره کتاب به اين موضوع بلافاصله به بحث سوء استفاده از بيت المال مي رسد که با کسب قدرت از سوي عثمان خليفه سوم شروع مي شود. تحت شرايطي که فراهم شده بود بني اميه تقويت شده و بويژه معاويه توانست بهترين استفاده را از اين موقعيت ببرد.
کتاب سعي کرده است تا از طريق تحليل سوء استفاده از بيت المال و استفاده هاي نابجا از آن، به شيوه هاي صحيح پرداخته تا از اين رهگذر اقتصاد اسلامي را نيز مورد توجه قرار دهد. از نظر نويسنده، دوره خلافت عثمان، موجبات پيدايش شرايطي را فراهم ساخت که قوانين اسلامي ناديده انگاشته مي شد، انديشه اسلامي تحت الشعاع قرار مي گرفت و مصالح عمومي و اعتلاي امت پيامبر ارزش خود را از دست مي داد.
اموي ها در اين شرايط توانستند به فرمانروايي سرزمين هاي وسيع اسلامي دست يابند و بيت المال مسلمين را براي مطامع خويش به مصرف برسانند. اين نکته اي است که در کلمات اميرالمؤمنين نيز به آن اشاره شده و کتاب نيز به آن اشاره نموده است:
«ولکني اسي ان يلي امر هذه الامه سفهائها و فجارها فيتخذوا مال الله دولاً و عباده خولاً و الصالحين حرباً و الفاسقين حزباً».
«من از آن بيمناکم که زمام امر اين امت را نادانان و بدکاران بدست گيرند و در نتيجه مال خدا ( بيت المال ) را بجاي صرف در جهت تأمين مصالح و رشد امت به خود اختصاص دهند و دست به دست بگردانند و بندگان خدا را بنده و برده خود دانسته به استثمار آن ها بپردازند و با مردم صالح و بيدار مبارزه کرده و آن ها را سرکوب نمايند و در عوض افراد ناپاک و ناشايسته را حزب و ياور خود قرار دهند».
در همين زمينه دو مفهوم «اتراف» و «اسراف» مطرح مي شوند و توضيحاتي در مبارزه با آن ها آورده مي شود.

اتراف:
 
بر اساس گفته راغب اصفهاني اتراف به معناي توسعه و گسترش در نعمت است. صاحب مجمع البحرين مترف را کسي مي داند که در استفاده از لذايذ و خوشي ها زياده روي کند بنحوي که کارش به طغيان بيانجامد.
در کنار توجه قرآن به مسأله اتراف که در آيه 27 سوره هود مورد توجه قرار گرفته است، نويسنده کتاب به خطبه سوم نهج البلاغه نيز پرداخته است تا موضوع اتراف را وضوح بخشد. بنابراين، مي توان ملاحظه کرد که اين موضوع با جامعه مسلمين يا امت مسلم ارتباط دارد. وقتي خليفه مسلمين واجد خصيصه اتراف باشد زيان آن به جامعه مسلمين خواهد رسيد. بعلاوه، نويسنده ياد آور نظريه ابن خلدون مي شود که بموجب آن اتراف و تجمل حاکمان باعث ضعف و تن پروري شده و آن قوم مغلوب ديگران خواهند شد، چرا که اتراف موجب تضعيف «عصبيت» آن ها مي شود.

اسراف:
 
در هر کاري که انسان زياده روي کند آن را اسراف گويند. اين زياده روي هم از نظر کمي و هم از نظر کيفي قابل توجه است. اسراف کمي آن است که بطور مثال اگر در امري بطور معمول بايد يکصد تومان هزينه شود، دويست تومان به مصرف برسد و اسراف کيفي آن است که انسان همان اندازه معمولي را در خلاف مصلحت هزينه کند.
قرآن و نهج البلاغه هر دو به اين دو مفهوم پرداخته و از آن در توضيح شرايط زمان استفاده کرده اند.
ذکر ارقام مربوط به اخذ ماليات در دولت بزرگ اسلامي در زمان عباسيان که از طريق جرجي زيدان نقل شده است به درک اوضاع مالي و اقتصادي آن زمان کمک مي کند و اعمال مسرفان و مترفانه خلفا را نشان مي دهد. در ادامه، کتاب به واژه «غلول» به معناي خيانت در بيت المال نيز اشاره نموده است.عطف توجه به واژه غلول در اين کتاب چنان است که آن را با حاکمان و خلفا در ارتباط قرار مي دهد. بدان معنا که حاکمان قبل از همه در مظان خيانت به بيت المال قرار دارند. صفحات 65 تا 93 از اين کتاب شامل مثال ها و شواهدي دال بر اتراف، اسراف و غلول مي باشد که موجب فاصله طبقاتي، بي خبري حاکم از مردم و ظلم به مردم است که سرانجام سقوط يک تمدن عظيم را به دنبال دارد.
اما پس از ذکر تمامي اين شواهد، که چکيده اي از تاريخ خلافت اسلامي است، به سخناني از نهج البلاغه در باره روش پيامبران پرداخته مي شود. پيامبر اسلام، حضرت موسي، حضرت داوود، حضرت عيسي بن مريم (ع) همگي از نظر نهج البلاغه اسوه ها و سرمشق هايي مي باشند. که پيروي از آن ها موجب سعادت انسان است.
سرانجام تأسي به پيامبر پاک اسلام، که محبوب ترين بندگان نزد خدا است مورد توجه قرار مي گيرد و همچنين به برخي از خصايص ايشان پرداخته و سپس به مواجهه با دنيا در گفتار امير المؤمنين(ع) پرداخته است.
در سيره پيامبر (ص) آمده است که با وجود قدرت زيادي که داشتند از زندگي کاملاً ساده اي برخوردار بودند. حتي شکوه فاطمه دختر دلبندشان موجب تحريک احساسات پيامبر نشده بلکه فرزند را به ذکر پروردگار تعليم کردند که در طول تاريخ به سنت شيعيان تبديل شد.
البته اميرالمؤمنين (ع) که خود نيز به دنيا بي توجه بوده و هيچگاه اين خصلت را بر سايرين نمي پسنديد، اين گونه پيروي را مضموم مي دانست. از اين روي، مي بينيم که در مواجهه با عاصم برادر علا ابن زياد که تارک دنيا شده بود تندي نموده وخانواده او را به يادش آورده و از عاصم مي خواهد که به زن و فرزند خويش رحم کند و از خوشي هاي دنيا که خداوند آن ها را حلال نموده استفاده نمايد. اما حضرت مي فرمايند: اميرالمؤمنين اظهار مي دارند که:
«من و تو مثل هم نيستيم و خداي بزرگ به پيشوايان دادگستر واجب نموده که خود را با ضعيف ترين مردم بسنجند.»
کتاب باز هم به ذکر شواهدي از جرجي زيدان و اين بار در مورد فساد اخلاقي در حکومت خلفا و دربار آنان مي پردازد. ثروت سرشار که به مرکز خلافت اسلامي مي رسيد بهمراه موضوع برده داري، موجبات فساد و تباهي يک تمدن را فراهم مي ساخت زيرا اين ثروت و قدرت در اختيار نااهلان و دنيا پرستان قرار مي گرفت. از اين روي، گسترش حرمسراها و در اختيار گرفتن کنيزکان، اوقات خلفا را بشدت مشغول نموده بود بطوري که گاه براي خريد يک کنيز حاضر به پرداخت مبلغ هنگفتي مي شدند. برعکس، وضع علما و دانشمندان در اين دوران اسفبار بوده و آن ها در گوشه اي از اين تمدن اسلامي سر در پژوهش و تحقيق فرو برده بودند و ياراي سخن گويي نداشتند.
قابل ذکر آن که سفارش اميرالمؤمنين در نهج البلاغه هم نشيني حاکمان با علماء و حکماء است تا امور جامعه اصلاح شود. همچنين در سفارش حضرت علي (ع) به کميل مي خوانيم که:
«هلک خزان الاموال و العلماء باقون...»
«علما، فلاسفه و دانشمندان چهره هاي ماندگارند و اما ثروت اندوزان نابود خواهند شد.»
اما اين سخن امام البته فقط شامل عالمان آزاده اي است که علم خود را به مال دنيا نفروشند و آن را در اختيار نااهلان قرار ندهند.
نکات آموزنده اي از اوضاع گذشته جامعه اسلامي در کتاب «بيت المال در نهج البلاغه» نقل شده است. مطالعه اين کتاب بويژه آن قسمت هايي که از جرجي زيدان نويسنده زير دست مسيحي آورده شده بسيار آموزنده و آگاهي بخش مي باشد و خواننده را با زوايايي از دوران اوج و حضيض تمدن اسلامي آشنا مي نمايد. نکته اي که بايد به آن اشاره نمود اين است که اصل عنوان کتاب به بحث بيت المال در نهج البلاغه اختصاص يافته است و خواننده غالباً انتظار مباحثي را دارد که مفهوم بيت المال هر چه بيشتر از کتاب نهج البلاغه و اميرالمؤمنين مطرح شده و ابعاد گوناگون آن تبيين گردد. اگر چه آثار استفاده نادرست از بيت المال توسط حاکمان جور و فاسقان زيانبار بوده و اميرالمؤمنين نيز به آن اشاره فرموده و از آن تحذير کرده اند اما بنظر مي رسد که اين کار با عنوان کتاب سازگاري ندارد. شايد اگر عنوان کتاب «بيت المال در عصر خلفا» نهاده مي شد مناسب تر مي بود که البته در خلال آن، شواهدي از نهج البلاغه ذکر مي شد که گوياي انحرافات و نتايج فساد آلود اعمال خلفا باشد. البته بايد اذعان نمود که چاپ اين کتاب به سال هاي نخستين پس از پيروزي انقلاب اسلامي ( 1363) مي رسد و هنوز موضوع بيت المال و مسايلي که درباره آن مطرح مي باشند. چندان برجستگي نيافته بودند، موضوعي که امروز به شدت مورد نياز بوده و تدقيق و ژرف نگري در آن کاملاً احساس مي شود تا تجربه هاي گذشته تکرار نشوند.
فقدان منابع مورد استفاده توسط نويسنده گرانمايه کتاب ونيز نبود فهرست اعلام از يک سو، ادامه کار توسط محققين ديگر را تسهيل نمي سازد و از سوي ديگر، استفاده اصولي از اين کتاب را براي خواننده ميسر نمي نمايد.
در هر حال، مطالعه اين کتاب موجب فزوني اطلاع خواننده از برخي مباحث اسلامي، خلفا و تمدن اسلامي است و مي تواند براي جامعه ما درس عبرتي باشد تا شرايط بهتر زيستن، اخلاق و توجه به خدا و انسانيت در آن انتشار يابد.
در پايان از خداوند متعال براي نويسنده فاضل اين کتاب - حضرت آيت الله العظمي نوري همداني- طول عمر و سلامتي مسئلت نموده و اميدواريم باز هم تراوش خامه معظم له را زيارت کنيم.
منبع : سالنمای النهج 20 – 19 / پاییز / 1385