ناتوانى ، آفت و شكيبايى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهيزكارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشين خوبى است راضى بودن و خرسندى .
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

معرفي كتاب هدايات الحسام

عليرضا هزار

كتاب گرانسنگ نهج البلاغه، كه گزيده ايست از خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار اميرمؤمنان (ع)، پس از قرآن و احاديث نبوي، معتمدترين متكا و مهم ترين منبع شناخت اسلام، و آموزه هاي بلند شريعت است. از درخشان ترين بخش هاي اين اثر كران ناپيدا، فرمان سياسي حكومتي اميرمؤمنان (ع)، به صحابي و سردارِ پاك باور، و دلاورِ عديم النظير خود، مالك اشتر است. در اين فرمان فراخ و تعليم كبير، كه جامع آواي سياسي و كشور داريِ آن حضرت است، ژرف گويي ها و نكته هاي نغز بسياري است، كه حاكمان و سياست پيشگان بِجِدَ، براي انجام و گزار و تكليف خويش، سخن بدان محتاجند. پيشينه ي نقل اين منشور فراخ را، پيش از سيدرضي رحمه الله و نهج البلاغه، مي توان در كتاب هاي زير سراغ گرفت:
1. تاريخ دمشق، علي بن حسن هبه الله المعروف بابن عساكر 571 در جلد 38.
2. دستور معالم الحكم و ماثور مكارم الشيم، قاضي قضاعي شافعي 404ق.
3. نهايه الادب في فنون الادب، شهاب الدين احمد نويري 732ق
4. دعائم الاسلام، قاضي نعمان مصري 363ق
5. تحف العقول، ابن شعبه حرّاني قرن 4
6. غرر الحكم و دررالكلم، قاضي ناصح الدين آمدي 520 ق. وي اين عهدنامه را جمله جمله، و به شكل تقطيعي در كتابش آورده است.
اهميت بسيار، كاربردي بودن، و فراشمولي دستورهاي عهدنامه مالك، كه در گشودن معضلات و رفع موانعِ حكومتي، اجتماعي، به نحو تام مؤثر بوده است، ذهن و خرد دانشوران و انديشه ورزان را در دوران گونه گون، نسبت به شرح، ترجمه و حاشيه بر آن، شورانده و افروخته است. شمار آنچه تاكنون، فقط در شرح اين مبارك عهد، نگارش شده است را، فزون از 50 كتاب دانسته اند. اين عدد تنها شامل آثاري است كه به شرح آن پرداخته اند؛ چه ده ها كتاب بر جاي مانده از نويسندگان پيشين و معاصر هست، كه آن نامه شريف را به نظم کشانده، و يا به لغت هاي پارسي، اردو، تركي و انگليسي ترجمه كرده اند. (1) يكي از پربرگ ترين و نيز پربارترين آثاري كه در شرح عهدنامه مالك اشتر قلمي شده است، كتاب (هدايات الحسام في عجائب للحكام)، تاليف ميرزا محمد بن حسين بن علينقي همداني است، كه بسال 1308ه.ق قلمي شده است. نگارنده كه در كرمانشاهان و در عهد سلطنت خاقان زين العابدين خان حسام الملك مي زيسته است، انگيزه خود را از كتابت كتاب چنين باز مي گويد: (... رؤيايي صادق و رجائي واهق دست داد. به اين تفصيل كه در آخر شب جمعه از ماه رجب الاصب سنه يكهزار و سيصد و هشت هجري در عالم رؤيا ديدم كه به ارض اقدس رضوي عليه الاف التحيه و الثّنا مشرف شدم: منزلي ترتيب داد. مهياي تشرف به آستانه مباركه بودم، در آن حين ديدم جناب معز‍ّي اليه [خاقان زين العابدين خان حسام الملك] وارد شدند و در دست قلمي دارند كه در طرف راست آن قلم مخزني است بي حاجت بمداد، علي الدوام مدد به آن قلم مي دهد، و اين داعي خيلي خوش وقت و متعجب بودم از حسن و تازه گي اين قلم، در آن اثنا جناب معظّم مزبور ملتفت شدند كه مهرهاي ثبتشان مفقود شده، اظهار پريشاني خاطر و اضطراب نمودند، اين داعي عرض كردم مشوش نباشيد من مهرهاي شما را پيدا مي كنم؛ در مقام تفحص برآمدم، ديدم در موضعي افتاده، خواستم بردارم، ديدم صفحه اي از طلا نزديك اوست، كه هر دو روي او سطور عديده از طلسمات عجيبه است، و بين سطور موشح به ميناست، هر دو را برداشته، آمده و تسليم ايشان نموده از خواب بيدار شدم؛ اولاً قلم به آن وصف را دليل وجوهي از اقبال و ترقيات بالمال و نفاد امر و نهي في غايه الكمال گرفتم، و چون مهرها مفقود شد دانستم كه عمّا قريب در ولايت ايالتشان اغتشاشي بهم خواهد رسيد؛ چنانچه طولي نكشيد كه به واسطه بعضي مفسدين في الجمله آشوبي در كرمانشاهان و سائر توابع حاصل گرديد؛ و چون بزودي پيدا و رد شد معلوم گرديد كه در اصل حكومت نقصي به هم نخواهد رسيد، و تسكين فتنه به احسن وجوه خواهد شد، و آن صفحه طلسمات را همچون استنباط نمودم كه بايد كتابي در آداب حكومت مشتمل بر قواعد متقنه و قوانين محكمه نوشته، انفاد حضور موفور السرورش بدارم،كه به توفيق الله سرمشق ولات اعصار و حكام امصار باشد؛ چون اطلاع به جنابش دادم امر مطاع به نوشتن همچو[ن] كتابي صادر شد؛ از عوائق دهر و بوائق عصر چندي به تاخير افتاد... امر مجدد و تاكيد مؤكد نمودند، توفيق رميده آرميده آمد، عذرم مقطوع و شكرم مسموع شد؛ طبع فاتر و فكر قاصر را اطلاعي تازه و بزوعي بي اندازه رخ داده شروع به مقصود نموده و چنون در اين باب بهتر از رسالة عهدنامة مباركه كه حضرت سلطان السلاطين و امام العالمين اميرالمؤمنين سلام الله عليه و علي آله الطيبين الطاهرين كه براي مالك اشتر عليه الرحمه در ايالت مصر مرقوم فرمود. و مروي در نهج البلاغه است نديدم، همان عهدنامه مباركه را كه جامعترين كتب است از براي محاسن و آداب رياست و سياست به زبان فارسي ترجمه نمود. با پاره اي ضمائم و اضافات از حكايات و بيانات كه بعضي نفع عمومي دارد و بعضي اختصاص به خواص و همه كس را بهره از او نيست، خالي از اطناب ممل و ايجاز مخل و نامش از حضرت غيب به تفال لا ريب (هديّات الحسام في عجائب الهديّات للحكام آمد...) (2)

حيات مؤلف:

از زندگاني محمّدبن حسين بن علينقي همداني، چيز زيادي نمي دانيم؛ اين قدر هست كه وي در كرمانشاهان زيسته؛ و عالم مورد قبول مردم و نيز پادشاه آن دوران، خاقان زين العابدين خان حسام الملك بوده است. شرح حال نگاران و اصحاب تراجم دو كتاب را از وي دانسته اند:
1. هدايات الحسام في عجائب الهدايات للحكام.
2. رساله في الفراسه.

ويژگي هاي هدايات الحسام:

1. نثر ادبي:

نثري را كه نگارنده در بسامان كردن و طراحي هندسه شرحنامة خود بكار بسته است، نثري است فخيم، روشمند، واجد سبك، محكم و در عين حال لطيف. شيوايي و سلاست نگارش محمدحسين بن علي نقي همداني در تمام جوانب هدايات، خواننده را در فضاي فراخِ ژرف گويي هاي كتاب آزاد و سبكبال مي نشاند، و شهد فهم و هضم معاني و مفاهيمِ بلندِ كتاب را در كام وي سخاوتمندانه مي چشاند.
2. تقسيم و تبويب نيكوي پاره هاي عهدنامه:
نگارنده در شرح خويش، عهدنامه را به پاره ها و جرعه هاي كوچك تقسيم كرده، و يكان- يكان آن را، با ظرافت تمام به بسط و شرح مي نشاند. همين نكته، كتاب هدايات را در ميان اقران خود هويدايي و ارجمندي بخشيده، و بهره هاي دانش آن را افزون تر كرده است. نگاه شمارشي ما در يك تصفح ابتدايي حدود 300 تكّه را گمان برد، كه مؤلف بر اساس همان بنياد در ظلّ و ذيل گفتار نورمند نورپرور اميرمؤمنان (ع)شرح خود را چيده است.
3. استفاده و اشاره به نكته هاي ادبي:
مرحوم محمد حسين بن علي نقي همداني در شرح خود، هرگاه در كلام مبارك علوي، و يا آيات و روايات ديگري كه به عنوان مستندات شرح خود مدد گرفته است، نكته ادبي يا لغوي بايستة ياد كرد مي بيند، آن را از كف نمي دهد. مثلاً آنجا كه در شرح كلام حضرت دربارة انصاف و داد كه فرموده بود «انصف الله» سخن مي راند، و به كريمة (شهِدَ اللهُ انهُ لاً له الّا هُوَ وَالمَلائكه و اولوالعلم قائماً بالقِسْطِ) (3) استشهاد مي كند، پس از بحثي مي نگارد:
(اگر لفظ قائماً بالقِسْطِ) حال از همه باشد به تاويل كلّ واحد؛ و اگر حال باشد از لفظ مبارك الله، معني آن است كه در حالتي كه خداوند قائم به عدل و قسط است؛ چنانكه مفسران هر دو احتمال را داده اند. (4)
4. گشودن بخش ها و فصل هاي جداگانه:
نگارنده در طول كتاب آن هنگام كه تبيين بيشتر مطالب را نيازمند بحث هاي تفصيلي بداند، دريچه هاي جدا و پرمطلبي بر كرانة گفته هاي خود مي گشايد. همين بحث هاي استطرادي كه بيشتر صبغة فقهي، اخلاقي و نيز تفسيري دارند، آموزه هاي علمي آن را دامن گستر كند. پاره اي از اين گفتارهاي جزيره وَشِ مستقل بدين قرارند: (بيان معني ورع و صدق، حقيقت، درجات و رتبه هاي آن) (5)؛ (بيان حقيقت علم و مراتب آن) (6)؛ (صفات قاضي) (7)؛ (اموري مربوط به وزارت) (8).
5. استفاده از حكايات، اقوال حكما، اشعار، و سجع گويي ها.

چنانكه مؤلف در مقدمه آورده بود، هدف او از اين شرح نگاري بدست دادنِ (كتابي در آدابِ حكومت مشتمل بر قواعد متقنه و قوانين محكمه) (9) بود، كه در آن از (پاره اي ضمايم و اضافات از حكايات و بيانات كه بعضي نفع عمومي دارد و بعضي اختصاص به خواص) (10). بهره و مدد جسته بود. از اين رو داستان هاي دلنشين و علم افزاري متناسب با مطالب عهدنامه، و نيز گفته هاي حكيمانه بسان افلاطون، ارسطو، خواجه نصير، فضل ذوالرياستين و ديگران، و همچنين شعرهايي از پارسي گويان بنام، در جاي جاي كتاب نمايان است. سجع گويي هاي نگارنده هم كه به يكبار، تغيير سبكش تغيير ذائقه است، و خواننده را يكدم به داغ مي كشد و يكدم به باغ و سرانجام پيش چراغ مي نشاند، گفتني و ذكر كردني است.
مثال زير جرعه اي حلاوت پيشگفته است.
آنجا كه مولف در بيان اصناف عالمان، به تفكيك و تمييز عالم نمايان دروغين از عالمان راستين مي پردازد، انگيزه اش را از اين بازنمايي چنين مي گويد:
(تا متميز شود خضر راه بر از خرس راه بُر، شعله نيمسوز از شمع شب افروز، سليمان بي تلبيس از ديوان پر تنديس، سيرت سلماني از صورت سلماني، سيرت بوذر از بُت آذر، لعل بدخشان از نعل درخشان، ...) (11).
6. صراحت و كاربرد دين انگاشتن پيام ها:
با آنكه در مقدمه، صريحاً هدف نگارش كتاب آداب حكومت داري، آن همه براي سلطان وقت كرمانشاهان، حسام الملك، ذكر شده بود، ليك در درونة كتاب هم شارح نكات لازم را براي عمل و اجراي بايسته هاي حكومت داري و رويكرد نسبت به رعيت و وظيفه دو سويه ميان والي و رعيت، به شاه و نيز مردم، تذكر مي دهد، و اميدي برد كه در مُلك و سلطنت حسام الدين آن دستورات انجام شود. به عبارت ديگر تصوير نگارنده و نماياندنش به حاكم وقت، بدست دادن نظامنامه، شيوه نامه و راهكارهاي مملكت داري و سلطنت و حكومت است، و نه صرفاً بحثهاي نظري، و تئوريك.

فراز و فرود كتاب:

نگارنده در ابتدا پس از حمد خداوندي و درود بر رسول و خاندانش عليهم السلام، در مقدمه اي به بيان چگونگي خلقت عالم، تدبير و اداره آن، وظايف ملائكه و انواع آنها، و انگيزه خود از تاليف كتاب، مي پردازد، و پس از آن، شرح عهدنامه را آغاز مي كند. تقسيم بندي هاي خرد و كلان بسياري در كار شرح نگاري همداني ديده مي شود. گاهي يك بخش، به مقدمه،‌ و آن به فايده و آن به قسمت هاي ديگري تقسيم مي شود. در مجموع كتاب در چهارده باب نگارش شده است. از كتاب هدايات الحسام، چهار دست نوشت در دست است كه به قرار زير است:
1. نسخه موجود در كتابخانه آيت الله مرعشي، ش 3717. ر.ك. فهرست نسخ خطي مرعشي 116/10.
2. نسخه موجود در كتابخانه ملك، ش 6219؛ ر.ك. فهرست نسخ خطي ملك 846/4
3. نسخه موجود در كتابخانه دانشگاه تهران ش [؟] ؛ ر.ك. فهرست نسخ خطي دانشگاه 1356/9.
4. نسخه موجود در كتابخانه ملي ش؛ ر.ك. فهرست نسخ خطي ملي 311/5.
گفتني است كه نگارندة گزارش را، (توفيق رميده آرميده آمد) (12)، و كتاب هدايات را بر اساس دو دستنوشت عتيق مقابله، تصحيح و تحقيق كرد. اين كار كه ضرورتش بسي بايسته بود، اينكه در 250صفحه وزيري آماده نشر است. از بخت شكر دارم و از روزگار هم.

پي نوشت ها :

1. نگر مقاله آقاي محمدمهدي انصاري در كتابشناسي نهج البلاغه، آينه پژوهش ش 68، و نيز مقاله آقاي مهدي عليقلي در گلستان قرآن ش 3، ص 18.
2. ن.ك، هدايات الحسام ص 13-11.
3. آل عمران، 8.
4. هدايات الحسام/47.
5. هدايات ص 104.
6. همان ص 121.
7. همان ص 156.
8. همان ص 95.
9. هدايات ص 14.
10. همان.
11. هدايات ص 121.
12. اين تعبير را از مقدمه كتاب هدايات وام كرده ام. ن.ك. ص 13.

منبع: سالنماي النهج 1-5