(آنگاه كه خبر كشته شدن محمد بن ابى بكر را به او دادند فرمود) همانا اندوه ما بر شهادت او ، به اندازه شادى شاميان است، جز آن كه از آن يك دشمن ، و از ما يك دوست كم شد.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

خانه  >  معارف نهج البلاغه (عدل)  >  عدل و عدالت

عدل و عدالت

212. عدل چيست
لما سئل عن العدل -: العدل اءن لا تتهمه
امام عليه السلام در پاسخ به اين پرسش كه عدل چيست؟فرمود: عدل، آن است كه خدا را متهم نكنى. (1)
213. دادگرى واقعى
الذى صدق فى ميعاده، و ارتفع عن ظلم عباد0 و قام بالقسط فى خلقه، و عدل عليهم فى حكمه
خدايى است كه در وعده خويش راستگوست و بالاتر از آن است كه به بندگانش ستم كند و در ميان آفريدگانش به عدل رفتار كرده و در حكم خويش با آن ها دادگرى كرده است. (2)
214. دادگرى حق
ما كان قوم قط فى غض نعمة من عيش فزال عنهم اءلا بذنوب اجتر حوها، لان الله ليس بظلام للعبيد
هرگز نعمت و رفاه زندگى از مردمى گرفته نشد، مگر به سبب گناهانى كه مرتكب شدند؛ چرا كه خداوند به بندگانش ستم نمى كند. (3)
215. بردبار عادل
الذى عظم حلمه فعفا، و عدل فى كل ما قضى
خدايى كه بردبارى اش زياد است و مى بخشد و در آن چه حكم كرده، عدالت را رعايت نموده است. (4)
216. نتيجه عدل
بالسيرة العادله يقهر المناوى
با روش عدل دشمن شكست مى يابد و از ميان مى رود. (5)
217. قضاوت بى عدالت
ليس من العدل القضاء على الثقة بالظن
قضاوتى كه به حدس و گمان متكى باشد از روى عدل و داد نيست. (6)
218. عدل شريف تر از بخشش
سئل عليه السلام: ايهما اءفضل: العدل، اءو الجود؟
فقال عليه السلام: العدل يضع الامور مواضعها، والجود يخرجها من جهتها. العدل سائس عام، و الجود عارض خاص، فالعدل اءشرفهما و اءفضلهما
از حضرتش پرسيدند: دادگرى بهتر است يا بخشندگى؟
فرمود: دادگرى هر چيزى را در جاى خويش قرار مى دهد و بخشش آنها را از جاى خود بيرون مى كند و عدل نگهبان همه مردم است و بخشندگى به افراد مخصوص بهره مى دهد. بنابراين عدل شريف تر و برتر است. (7)
219. امر به عدل و احسان
قال فى قوله تعالى: (ان الله يامر بالعدل و الاحسان) -: العدل: الانصاف، و الاحسان: التفضل
امام على عليه السلام در مورد اين سخن خداى متعال: (خداوند شما را به عدل و احسان فرمان مى دهد.) فرمود: عدل، انصاف دادن و ستم نكردن است و احسان جود و بخشش. (8)
220. پيوند دهنده خلق
بالنصفة يكثر المواصلون.
انصاف و عدالت است كه پيوند انسان ها را بيشتر مى نمايد. (9)
221. سفارش به كارگزاران
اءنصفوا الناس من اءنفسكم، و اصبروا لحوائجهم فانكم حزان الرعية، و وكلاء اءلامة، و سفراء الائمة
امام على عليه السلام در نامه اى خطاب به كارگزارانش چنين فرمود: ما بين مردم و خودتان انصاف بورزيد و به برآوردن نيازهاى آنان تحمل نماييد؛ زير شما خزانه داران رعيت هستيد و وكلاى امت و سفيران پيشوايان. (10)
222. توصيه به عدالت
استعمل العدل، و احذر العسف و الحيف، فان العسف يعود بالجلاء و الحيف يدعو اءلى السيف
عدل و دادگرى را به كار بند، و از روز گويى و ستمگران برحذر باش؛ زيرا زور گويى ملت را به جلاى وطن وا مى دارد و ستم مردم را به قيام مسلحانه فرا مى خواند. (11)
223. توصيه على (ع) به يكى از كارگزارانش
آس بينهم فى اللحظة و النظرة و الاشارة و التحية، حتى لا يطمع العظماء فى حيفك، و لا يياس الضعفاء من عدلك
اميرمؤ منان على عليه السلام در نامه اى خطاب به كارگزاران خويشتن چنين فرمودند: ما بنى همه افراد رعيت در نگاه گذار و نگرش دقيق و اشاره و درود گفتن تساوى برقرار كن تا بزرگان طمع در ظلم تو نكنند و ناتوانان از دادگرى تو ماءيوس نشوند. (12)
224. انصاف با رعيت
اءنصف الله و اءنصف الناس من نفسك و من خاصة اءهلك و من لك فيه هوى من رعيتك، فانك اءلا تفعل تظلم!
ما بين خدا و مردم از يك طرف و نفس و دودمان و هر كسى از رعيت كه هوايى از او بر سر دارى، از طرف ديگر انصاف برقرار كن، اگر انصاف بر اقرار نكنى ستم ورزيده اى. (13)
225. ياوران عدالت
اءدا اءدت الرعية الى الوالى حقه، و اءدى الوالى اءليها حقها عز الحق بينهم، و قامت مناهج الدين، و عتدلت معالم العدل، و جرت على اءذلالها السنن، فصلح بذلك الزمان، و طمع فى بقاء الدولة، و يئست مطامع الاعداء و ادا غلبت الرعية و اليها، اءو اءجحف الوالى برعيته، اختلفت هنالك الكلمة، و ظهرت معالم الجور
در آن هنگام كه مردم جامعه حق حاكم بر به حاكم ادا كردند و زمامدار نيز حق مردم را به آنان ادا كرد، حق در ميان آنان عزيز گردد و مسيرهاى روشن دين هموار و نشانه هاى عدالت معتدل و برپا، و سنت ها در مجراى خود به جريان مى افتند، در نتيجه زمان اصلاح مى شود و بقاى حكومت مورد اميد، و طمع و آز دشمنان از تسلط بر جامعه ماءيوس و ساقط مى گردد و در آن هنگام كه رعيت بر حاكم غالب شود يا حاكم بر رعيت ظلم و تعدى روا دارد، كلمه جامع آن دو مختلف گردد و پراكندگى در جامعه نفوذ كند و علامت هاى ستم آشكار شود. (14)
226. شعبه هاى عدالت
الايمان على اءربع دعائم: على الصبر، و اليقين، و العدل، و الجهاد... و العدل منها على اءربع شعب: على غائص الفهم، و غور العلم؛ و زهرة الحكم و رساخُة الحلم: فمن فهم علم غور العلم؛ و من علم غور العلم صدر عن رائع الحكم؛ و من حلم لم يفرط فى اءمره و عاش فى الناس حميدا
ايمان چهار ستون دارد: صبر، يقين، عدل و جهاد، و عدل چهار قسمت مى گردد: دقت در فهميدن، رسيدن به حقيقت علم و زيبايى قضاوت ها و استوار شدن در بردبارى، كسى كه فهميد، حقيقت علم را درك مى كند و كسى كه حقيقت دانش را درك كرد، از راه هاى بردبارى وارد مى شود و كسى كه حليم بود در زندگى افراط نمى كند و در ميان مردم، خوشنام زندگى مى كند.(15)
227. سر گذشت شگفت آورتر!
اعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفُة فى وعائها، و معجونة شنئتها، كاءنما عجنت بريق حى ء اءوقيئها، فقلت: اءصلة، اءم زكاُة، اءم صدقة؟ فذلك محرم علينا اءهل البيت. فقال: لا ذا و لا ذاك، و لكنها هدية. فقلت. هبلتك الهبول! اءعن دين الله اءتيتنى لتخد عنى؟اءمختبط انت اءم ذوجنة، اءم تهجر؟و الله لو اءعطيت الاقاليم السبعة بما تحت اءفلاكها، على اءن اءعصى لله فى نملة اءسلبها جلب شعيرة ما فعلته
از اين سرگذشت (سرگذشت عقيل كه تقاضاى كمك كرد و حضرت آهن گداخته به دست او نزديك كرد) شگفت آورتر داستان كسى است كه نيمه شبى ظرفى سرپوشيده پر از حلواى خوش طعم و لذيذ به در خانه ما مى آورد، ولى اين حلوا معجونى بود كه من از آن متنفر شدم، گويا آب دهان مار را با استفراغش خمير طعم و لذيذ به در خانه ما آورد، ولى اين حلوا معجونى بود كه من از آن متنفر شدم، گويا آب دهان ما را با استفراغش خمير كرده بودند، به او گفتم: صدقه است يا زكات است؟ كه اين دو بر ما اهل بيت حرام است.
گفت: نه اين است و نه آن، بلكه هديه است.
گفتم: مادرت بر تو بگريد! آمده اى مرا از راه دين خدا فريب دهى يا پريشان خردى يا ديوانه اى و يا هذيان مى گويى؟
به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمان است به من بدهند تا خدا را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى نافرمانى كنم هرگز نخواهم كرد. (16)
228. نخستين گام عدل
آن من اءحب عباد الله اءليه عبدا اءعانه الله على نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف... فهو من معادن دينه، و اءدتاد اءرضه. قد اءلزم نفسه العدل، فكان اءول عدله نفى الهوى عن نفسه
از محبوب ترين بندگان خدا در پيشگاه ربوبى بنده اى است كه خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن يارى فرمايد (اين انسان مورد عنايت خداوندى ) لباسى از اندوه بر تن نموده و پوشاكى از بيم بر خود پوشيد... (اين رشد يافته) از معدن دين خداوندى و مانند ميخ ‌هاى محكم از عوامل نگهدارنده ارزش ها در زمين اوست، خود را بر عدل و دادگرى ملزم نموده و نخستين عدل وى درباره خويشتن، نفى هوى و اميال از نفس خود مى باشد. (17).
229. اختلاف حكم ها
و قال عليه السلام فى ذم اختلاف العلماء فى القتيا -: ترد على اءحدهم القضية فى حكم من الاحكام فيحكم فيها براءيه، ثم ترد تلك القضية بعينها على غيره فيحكم فيها بخلافه، ثم يجتمع القضاه بذلك عند الامام الذى استقضا هم فيصوب آراءهم جميعا؛ و الههم واحد! و نبيهم واحد! و كتابهم واحد! اءفا مرهم الله - سبحانه - بالاختلاف فاءطاعوه!
امام عليه السلام در بدگويى از اختلاف علماء در فتوى چنين مى گويد: يك موضوع به يكى از آنان داده مى شود كه حكم آن را صادر كند و او نظر خود را مى دهد، عين همين موضوع به يكى ديگر از اهل علم داده مى شود و دومى حكمى صادر مى كند كه برخلاف حكم اول است، پس هر دو براى حل اختلاف پيش امامى كه آنان را به قضاوت گمارده است مى روند و امام نظر هر دو را تاءييد مى كند. خداى آنان يكى، پيامبرشان يكى و قرآن آنان هم يكى است؛ اما در حكم اختلاف دارند! آيا خدا دستور داده اختلاف پيدا كنند و آنان به فرمان خدا گوش داده اند. (18)
230. گستردگى دامنه عدالت
و قال فيما رده على المسلمين من قطائع عثمان بن عفان -: و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء: لردته؛ فان فى العدل سعة ". و من ضاق عليه العدل، فالجور عليه اءضيق
درباره زمين هايى كه عثمان به اقطاع ديگران در آورده و آن حضرت عليه السلام زمين هاى مذكور را به مسلمانان برگردانيده بود فرمودند: به خدا قسم، اگر آن مال را چنين مى يافتم كه به تحقيق با آن، زنانى به عقد زناشويى در آمده و كنيزانى با آن خريدارى شده بودند، باز هم هر آينه آن را به مسلمانان بر مى گردانيدم، پس به راستى در عدل و دادگرى وسعت و گشايش است و هيچ چيز آن را از ميان نمى برد و آن كس (يا آن فرمانروا) كه اجراى عدالت، او را در تنگنا قرار دهد و نتواند از اين راه به تدبير امور بپردازد چاره جويى از راه جور و ظلم براى او تنگ تر و دشوارتر خواهد بود. (19)
231. وظيفه پيشواى عادل
ان الله تعالى فرض على اءئمه العدل اءن يقدروا اءنفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره
خداوند بر پيشوايان عدالت مقرر فرموده است كه شاءن و اندازه خود را در حد مردم ناتوان تنظيم نمايند تا بينوايى مستمندان آنان را گرفتار درد و اندوه مهلك نسازد. (20)
--------------------------
1-خطبه 470
2-خطبه 185.
3-خطبه 178.
4-خطبه 191.
5-حكمت 224
6-حكمت 220
7-حكمت 437
8-حكمت 231
9-حكمت 224
10-نمامه 51.
11-حكمت 476
12-نامه 46
13-نامه 53.
14-خطبه 216
15-حكمت 31.
16-خطبه 224
17-خطبه 87
18-خطبه 18.
19-خطبه 15.
20-خطبه 209.

منبع :نهج البلاغه موضوعی (عباس عزیزی) ناشر:صلاة ؛چاپ عترت ؛محل نشر:قم سال نشر: ١٣٨٠