بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است.
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
جنگ ها
علل و انگيزه‌هاي غزوه تبوك:به سال نهم ق. بازرگانان نبَطي كه با مدينه روابط تجاري داشتند، از تصميم هراكليوس/هرقل، امپراتور روم شرقي، براي حمله به مسلمانان گزارش دادند.
در مدينه هم قادر باجراى نقشه خود نبودند، از اينرو مكه را براى انجام مقاصد خود انتخاب كرده و در صدد شدند كه عازم آن شهر شوند لذا خدمت امام علی عليه السّلام آمده و اجازه خواستند كه براى بجا آوردن مراسم عمره بمكه روند!
عایشه گفت: إنّا لله وإنّا إلیه راجعون. مرا بازگردانید! مرا بازگردانید! این، همان آبى است که پیامبر خدا به من فرمود: «تو آن کس مباش که سگ هاى حَوْأب به رویش پارس مى کنند» و من را از این مکان نهی کرده بود
در این کتاب، همچنین آمده که امام حسن(علیه السلام) همراه با ده هزار مرد جنگى به خدمت امام على(علیه السلام) رسیدند و نامى از مالک اشتر در بین نمایندگان امام(علیه السلام) نیست
دیدم مردى بر [فکر و کار] تو مسلّط شده است که یقین داشتم با او مخالفت نمى کنى (مقصودش عبد اللَّه بن زبیر بود). عایشه گفت : بدان که اگر تو مرا باز مى داشتى، دست به شورش نمى زدم.
آن گاه، عثمان بازگشت و وارد دارالحکومه شد و به یارانش دستور داد که به خانه هاى خود بروند و سلاح بر زمین گذارند. مردم [نیز] پراکنده شدند... عثمان بن حنیف، چند روزى در دارالحکومه ماند.
هرگز چنین نیست؛ بلکه تو شمشیرهاى تیز بنى هاشم را دیدى که گُرده مردانى قوى آنها را حمل مى کند و ترسیدى. زبیرگفت: واى بر تو! کسى مانند مرا به ترس، سرزنش مى کنى؟ به من نیزه بدهید.
على(علیه السلام) از سر دلسوزى بر آن جوان، از او رو گرداند و بار دیگر ندا داد: «کیست که این قرآن را بگیرد و بر این گروه، عرضه بدارد و بداند که کشته مى شود و پاداش او بهشت است؟» .
وقتى عایشه عازم بصره شد، نامه اى بدین مضمون به زید بن صَوحان نوشت: « از امّ المؤمنین عایشه دختر ابو بکر، محبوبه پیامبر خدا، به فرزند با اخلاصش زید بن صوحان. امّا بعد؛ هرگاه این نامه به دستت رسید، به سوى ما حرکت کن و ما را در این نبرد، یارى رسان و اگر چنین نکردى، پس )حدّاقل) مردم را از یارى رساندن به على(ع)، بازدار».
طلحه و زبیربا شنیدن این سخن، بیش از پیش مأیوس شدند، چرا که امام اعلام کرده بود که به آن دواعتماد ندارد. لذا جهت سخن را دگرگون کردند و گفتند: پس اجازه بده ما مدینه را به قصد عمره ترک کنیم. امام علیه السلام فرمود:” در پوشش عمره هدف دیگری دارید؟” آنان به خدا سوگند یاد کردند که غیر از انجام عمره هدف دیگری ندارند. امام فرمود:” شما در صدد خدعه و شکستن بیعت هستید. آنان سوگند خود را تکرار کردند و بار دیگر با امام بیعت نمودند. وقتی آن دو خانه علی علیه السلام را ترک کردند، امام به حاضران در جلسه فرمود:” می بینم که آنان در فتنه ای کشته می شوند

Pages